بیان بعضی از نکات در بابا اجتهاد و همینطور اهمیت تاریخ و مطالعه کتب اهل سنت
5استاد: اینها افرادی بودند که با امام حشر و نشر داشتند.
تلمیذ: یعنی آیا نسبت به افراد خاصّی است؟
استاد: بله.
تلمیذ: یا افرادی که درس خواندهاند؟
استاد: نهخیر، نهخیر!
تلمیذ: آن مطلبی که آقا میفرمایند: «باید اسفار اربعهاش را طی کرده باشد» که برای اینها مسلّم نبوده است!
استاد: یا امام علیهالسّلام نظر خاصّی روی اینها دارند یا امام از خودشان القاء میکنند یا اینکه ممکن است افراد خاصی نباشند و امام از باب ناچاری به یونس میفرماید که این کار را انجام بده و خودش نقائص را ترمیم میکند. قبول میکند و بهعهده میگیرد. شاید اگر من باشم به یونس چنین حرفی را نزنم اما امام است و خودش هم برعهده میگیرد.
تلمیذ: شما فرق بین مجتهد و مفتی را فرمودید و قائل به این فرق هستید. چه فرقی میکند درحالیکه ملاکی که در افتاء هست، همان ملاک در اجتهاد هم هست؟!
فرق افتاء با اجتهاد
استاد: نه، افتاء یعنی به ذمّه گرفتن دین مردم. در اجتهاد، ممکن است مسئله برای خود انسان روشن باشد و انسان از باب ناچاری یا از باب ادلّهای که در دست دارد، به یک مطلب برسد؛ اما خیلی فرق دارد با اینکه مسئولیت دیگری را برعهده بگیرد! یکوقت خودتان کاری را انجام میدهید و یکوقت از کنار خیابان به یک نفر میگویید که من هدایتت کنم؛ آنوقت آنچه برای خودتان هست به او میگویید، خیلی فرق دارد!
تلمیذ: مشکل همینجا است. عرض بنده این است که اگر این مسئله مقطوع است یعنی اگر قطع دارد، تبعیت از آن ذاتی است.
استاد: نه، ممکن است که مقطوع هم نباشد، این مسائل در ضروریات نیست. عمده در غیرضروریات است نه در احکام. در آن مسائلی که به جنبههای مصالح کلی مربوط میشود مثلاً مسائل ولایی و حکومتی و از این قبیل، اصلاً طهارت و نجاست چنین قابل احتمال نیست که حالا کسی به آن فتوا بدهد یا ندهد.
تلمیذ: یعنی بهجایی برنمیخورد؟!

