اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1)

جلسه ۸

0
فقه
فقه

آخر درس سؤال و جواب دربارۀ کربلا

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1)

10
  • تلمیذ: هر لحظه احتمال می‌دادند که آب بیاید.

  • استاد: بله، احتمال می‌دادند.

  • تلمیذ: چنین احتمالی نیست، چون وقتی که پشت خیام چاه حفر کردند، وقتی که خبر به دشمن رسید، گفتند که این محاصره را تنگ کنید تا اینکه حتی جای چاه کندن را هم نداشته باشند و در بعضی از روایات داریم که اصلاً سه روز آب به آنها نرسید. آیا باید بگوییم که آن روایات مجعول هستند چون چند بار آب گرفتند؟!

  • استاد: آب نرسیده و ممکن است آن مقداری که [داشتند تمام شده بود.] تازه همین دلیل می‌شود بر اینکه اشکال وارد نیست، چون آب به آنها نرسیده و این آبی هم که کم آورده‌اند برای بچه‌ها نگه داشته‌اند و خودشان نخورده‌اند.

  • تلمیذ: آب را نگه داشتند. چرا استحمام کردند؟! استحمام که واجب نبود!

  • استاد: حالا فرض کنید که آبی آنجا بوده ولی به‌درد خوردن نمی‌خورده است یا اینکه احتمال دارد مسئلۀ عبادت را بیشتر مورد لحاظ قرار می‌دادند.

  • تلمیذ: پس این حکمی که در فتوای آقایان معروف است که مثلاً اگر انسان بفهمد آب پیدا نمی‌کند، باید آب را نگه دارد و تیمم کند، آیا این حکم کلّی نیست؟! آیا در بعضی مواقع باید تحمل تشنگی کنیم و وضو بگیریم؟!

  • استاد: نه، از کجا معلوم است؟! شاید آنها احتمال می‌دادند که آب پیدا کنند!

  • تلمیذ: با آن شدّت ظلمشان و همین‌طور شدت گرما هم خیلی مؤثر است.

  • استاد: بله، گرما هم که گرمای عجیبی بوده است تا یک استکان آب بخورید پنج دقیقه بعد دوباره تشنه می‌شوید.

  • الآن شما اینجا نشسته‌اید و هوا خنک است. ما دو سال پیش در منیٰ بودیم و وقتی که روز یازدهم سنگ‌ها را زدیم و برمی‌گشتیم، به‌اندازه‌ای عجیب عطش غلبه کرده بود که من از اول جمرات تا منزل ده تا بطری یک لیتر و نیمی آب خوردم! یعنی من پانزده لیتر آب خنک را از جمرات تا منزلمان ـ که عزیزیه بود و خیلی نزدیک بود و خیلی هم فاصله نبود ـ خوردم و وقتی به منزل رسیدیم انگار به‌اندازۀ یک گرم به وزنم اضافه نشده بود! نمی‌دانم پانزده کیلو آب بخار ‌شد یا کجا ‌رفت! اصلاً عجیب هوا خیلی گرم بود و ما هم پیاده آمدیم و هم سنگ زده بودیم و رمی کرده بودیم. یعنی فقط همین را بگویم که وقتی از اینجا تا اول مدرسه می‌رفتیم، من یک نیم لیتری از آنجا می‌خریدیم بعد یکی دیگر تا اینکه برسیم! این‌طور نیست که یک آبی باشد و فلان و... ! اصلاً اگر چنین عطشی باشد که از دو یا سه روز قبل باشد و به‌هیچ‌وجه آب به بدن نرسد، بدن می‌افتد و نمی‌تواند حرکت کند!