عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1)
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
در مفتاح الکرامة میفرماید:
و هنا کَلامٌ فی اَنَّ جُحودَ الضروری کُفرٌ فی نفسه أو یَکشفُ عَن إنکار النُبُوَّه مثلاً، ظاهرُهم اَلاَوَّل، واحتَمَل الاُستاذ اَلثّانی، قالَ : «فَعلیه لو احتُملَ وُقوع الشُبهَة علیه لَم یُحکَم بِتَکفیره إلّا اَنَّ الخُرُوج عَن مَذاق الاَصحاب مما لا یَنبَغی.»1
عرض شد که در اینجا دو مسئله مطرح است:
اول: اینکه آنچه بهطورکلی در اطلاقات فقهاء آمده است این است که انکار ضروری در صورتی موجب کفر است که مستلزم انکار نبوت باشد. البته این بیانی است که بسیاری از فقهاء بر همین فتوا دادهاند و مسئله را به همین کیفیت بیان کردهاند. مرحوم محقق2 و علامه3 و سایرین در این مسیر قدم برداشتهاند.
دومین اطلاق در کلمات فقهاء این بود که انکار ضروری فیحدّنفسه کفر است، نهاینکه مستلزم انکار نبی باشد. بنابراین منبابمثال غُلات یا خوارج که قطعاً قائل به توحید و نبوت پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم هستند اینها هم داخل و تحت حکم به کفر قرار میگیرند بهجهت اینکه کلام آنها مستلزم انکار نبوت نیست. آنها پیغمبر، توحید، رسالت و قرآن را قبول دارند اما یک مورد را انکار میکنند؛ ولایت امیرالمؤمنین علیهالسّلام را انکار میکنند یا با ولایت امیرالمؤمنین مخالفت میکنند یا اینکه نسبت به امیرالمؤمنین حکم به غلو که الوهیت است میکنند. با توجه به اینکه رسالت را قبول دارند، دراینصورت حکم به کفر آنها میشود.
تلمیذ: اگر معنای ولایت را فهمیده باشند چه باید کرد؟! چون معنای ولایت آنقدر روشن نبوده که بهعنوان یک ضرورت دینی مطرح باشد.
استاد: نه بهعنوان ضرورت. حالا نسبت به سایر ائمه علیهمالسّلام مشخص نبوده است اما راجع به امیرالمؤمنین علیهالسّلام که مشخص بوده است. خوارج فقط رفض کلام حضرت نمیکردند چون اگر اینطور باشد باید بگوییم خیلی از افراد کافر هستند.
ذکر بعضی از اقدامات امیرالمؤمنین علیهالسّلام در وقت به خلافت رسیدن
وقتی که حضرت به خلافت رسید یکی از کارهایی که انجام داد این بود که شریح قاضی را از مسند خلع کرد؛4 درحالیکه همۀ مردم اعتراض کردند، پس باید بگوییم که همه کافر هستند! یا اینکه حضرت صلاة تراویح را برداشت درحالیکه همۀ مردم اعتراض کردند.5 این اعتراض دلیل بر این است که اعتقادشان به امیرالمؤمنین به آن کیفیتی که ما قائل به امامت و اطاعت بدون قید و شرط از ایشان هستیم نبود، بلکه امیرالمؤمنین را بهعنوان یک فرد خوب، صالح، عابد، صهر6 پیغمبر، ابن عمّ پیغمبر و خلیفة المسلمین قبول داشتند. ما هم اگر در آن زمان بودیم، همین بودیم! یکوقت خیال نکنید که ما خیلی تافتۀ جدابافته هستیم! نهخیر، گفت که ما از دور دستی بر آتش داریم! خلاصه مسئله به این نحوه مطرح نبوده است.
- . مفتاح الکرامة، ج 2، ص 38.
- . شرائع الاسلام، ج 4، ص 172:
«التاسِعةُ: كلمةُ الإسلامِ: أن یقولَ: أشهدُ أن لا إلهَ إلاّ الله وأنَّ محمداً رسولُ الله. و إن قالَ معَ ذلك: و أَبرَأُ مِن كُلِّ دینٍ غیرَ الإسلامِ كان تَأكیداً، و یكْفی الإقتِصارُ على الأوّلِ. ولو كان مُقِرّاً بالله سبحانه و بالنّبی صلى الله علیه وآله، جاحِداً عمومَ نُبوّته أو وُجودَه، احتاجَ إلى زیادةٍ تدُلُّ على رُجوعِهِ عَمّا جَحَده.
؛ التعلیقات علی شرائع الاسلام، تعلیقه 169: وكَذا لَو كان ارتِدادُه بِسببِ إنكارِ بَعضِ الضَّروریاتِ معَ الإلتفاتِ إلى كونِه ضَروریاً.» - . قواعد الأحكام، ج 3، ص 575:
ولَو كان مُقِرّاً بالله تعالى و بالنّبی صلى الله علیه و آله سلّم لٰكِنّه جحَدَ عمومَ نُبوَّتِهِ أو وجودَه أو جحَدَ فَریضةً علم ثبوتها مِن دینِ الإسلامِ لَم یكفِ الإقرارُ بالشَّهادَتینِ فی التوبة، بل لا بدَّ من زیادةٍ تدُلُّ على رجوعِه عمّا جحَدَه.
فیقولُ مَن جحَدَ عُمومَ النُّبوةِ: أشهدُ أنَّ محمّدا رسولُ الله إلى الخَلقِ أجمَعینَ، أو یتَبرّأُ معَ الشّهادَتینِ مِن كلِّ دینٍ خالفَ الإسلامَ.
تحرير الأحكام، ج 5، ص 395:
وَلَو كان كفرُهُ بعُمومِ البِعثةِ، لم یثبُت إسلامُهُ حتّى یشهدَ أنّ محمّداً رسولُ الله صلى الله علیه و آله و سلّم إلى جَمیعِ الخَلائقِ أو یتَبرّأُ من كلّ دین غیرِ الإسلامِ.
و إن اعتَقدَ أنّ محمّداً صلى الله علیه و آله و سلّم مَبعوثٌ لٰكِن زعَمَ أنّه غیرُ النَّبی صلى الله علیه و آله و سلّم، لَزِمَه معَ كَلمةِ الشّهادتَینِ الإقرارُ بِأنّ هذا المبعوثَ هوَ رَسولُ الله صلى الله علیه و آله و سلّم. - . البداية و النهاية، ج 9، ص 22:
«شریح بن الحارث ابن قَیسٍ أَبُو أُمَیةَ الْكِنْدِی، و هو قاضِی الكوفَةِ، و قَد تَوَلَّى القَضاءَ لِعُمَرَ بنُ الْخَطَّابِ و عُثمانُ بنُ عَفَّانَ و علی بنُ أَبی طالبٍ، ثُمَّ عَزَلَهُ عَلی، ثُمَّ وَلَّاهُ مُعاویةُ.»
بحار الأنوار، ج 42، ص 175:
«وَ سَخَط علی علیه السّلام مرَّةً علیه فَطَرَده عنِ الكوفةِ و لم یعزلْه عن القَضاءِ، و أمَرَه بِالمَقامِ ببانْقیا، و كانَت قریةٌ قریبَةً مِنَ الكوفةِ أكثرُ ساكِنیها الیهودُ فأقامَ بِها مُدّةً حَتّى رَضِی عَنه.» - . الکافی، ج 8، كتابُ الرَّوضَةِ، خُطبةٌ لأَمیرِ المُؤمنینَ علیهِ السَّلام، ص 62، ح 21:
«عَن سُلَیمِ بنِ قَیسٍ الهلالی قالَ: خَطَبَ أمیرُ المُؤمنینَ علیهِ السَّلامُ... لَقَد أَمَرتُ النَّاسَ أَن لا یجتَمِعُوا فی شَهرِ رَمَضانَ إِلَّا فی فَریضَةٍ و أَعلَمتُهُمْ أَنَّ اجتِماعَهُمْ فی النَّوافِلِ بِدْعَةٌ فَتَنادَى بَعضُ أَهلِ عَسكَرِی مِمَّنْ یقاتِلُ مَعی یا أَهلَ الإِسلامِ غُیرَتْ سُنَّةُ عُمَرَ ینْهانا عَنِ الصَّلاةِ فی شَهرِ رمضانَ تَطَوُّعاً و لَقَد خِفتُ أَنْ یثُورُوا فِی ناحِیةِ جانِبِ عَسكَرِی.» - . لغتنامه دهخدا: «شوهر دختر مرد، داماد.»

