اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1)

جلسه ۸

0
فقه
فقه

آخر درس سؤال و جواب دربارۀ کربلا

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1)

6
  • تلمیذ: یعنی اگر کلماتی هم نباشد، این دو موردی که الآن نقل فرمودید نتیجه‌اش همین می‌شود دیگر؟

  • استاد: نتیجه‌اش همین می‌شود که این دلالت التزامیه بین انکار ضروری و استلزام انکار نبوت، منوط است به اعتقاد متکلم و کیفیت اعتقاد قلبی او نسبت به حکم و کیفیت علم او نسبت به احکام و کیفیت عناد او نسبت به مسائل. اگر توانستیم احراز کنیم، این انکار، مستلزم انکار نبوت است و انکار نبوت، کفر است. اگر نتوانستیم احراز کنیم، ثبوتاً حکم به ارتداد برای این حاصل نخواهد شد.

  • إن‌شاءالله امیدواریم که در جلسۀ آینده جمیع اقوال فقهاء را بیان کنیم و همین‌طور تعابیر مختلفه‌ای را که در اینجا آمده‌اند ـ دو یا سه تعبیر دیگر آمده ـ بیان کنیم و إن‌شاءالله بحث تتبّع فتاوای فقهاء در تعریف ارتداد تمام شود. به بحث خودمان می‌پردازیم که ارتداد به چه کیفیت حاصل می‌شود.

  • تلمیذ: در قضیۀ کربلا بعضی افراد به‌خاطر تهدیدی که شده بودند و به‌خاطر ترس آمده بودند و بعضی‌ها هم به‌خاطر تطمیعی که شده بودند آمده بودند، در عین اینکه می‌دانستند ایشان پسر دختر پیغمبر است و حق است! حالا حکم به کفر اینها چطور می‌شود؟!

  • استاد: ببینید افراد متفاوت هستند. یعنی نمی‌توانیم یک حکم بتّی و قطعی نسبت به هر شخصی بدهیم.

  • تلمیذ: آیا مثل «إرتدّ النّاسُ إِلاّ ثَلاثةٌ» است؟!

  • استاد: بله، این ارتداد، دلالت بر کفر نمی‌کند. دربارۀ بعد از پیغمبر هم داریم که «إرتدّ النّاسُ إِلاّ ثَلاثةٌ».1 عمار هم رفت و برگشت. «إرتدّ» یعنی از آن حقیقت برگشتند اما این ارتداد متعارف که واقعاً حکم به کفر کنیم و موجب بینونیّت در زوجیت شود و اموال تقسیم شود، دلالت بر چنین ارتدادی ندارد.

  • تلمیذ: اینکه من قضیۀ کربلا را عرض کردم، به‌خاطر روایتی است در نهج‌البلاغه که «و إنَّما سُمِّیتْ الشُّبهةُ شُبهةً لِأنَّها تَشَبَّهُ الحقَّ»؛2 یعنی باطل با حق شباهت پیدا می‌کند و مردم باطل را حق می‌دانند. این شبهه باعث می‌شود که خیلی‌ها به‌دنبال باطل می‌روند. گفتم شاید در قضیۀ کربلا هم یک‌‌عده از این باب وارد جنگ شدند.

    1. بحار الانوار، ج 28، كتاب الفتن و المحن، باب 4، ص 259، ح 42:
      «عن عمرِو بنِ ثابِتٍ قال سَمِعتُ أباعبدِاللّهِ علیهِ‌السّلامُ یقُولُ: ‌”إِنّ النّبی صلّى اللّهُ علیهِ و آله و سلّم لمّا قُبِضَ إرتَدّ النّاسُ على أعقابِهِمُ كُفّاراً إِلاّ ثَلاثةٌ سلمانُ و المِقدادُ و أبُو ذرٍّ الغِفارِی إِنّهُ لمّا قُبِض رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم جاء أربعُونَ رجُلاً إِلى علِی بنِ أبِی طالِبٍ علیهِ السَّلامُ فقالُوا: ‌”لا و اللّهِ لا نُعطِی أحداً طاعةً بعدك أبداً!‌‌“ قال: و لِم؟ قالُوا: ‌”إِنّا سَمِعنا مِن رسُولِ اللّهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم فِیكَ یومَ غدِیر.ٍ‌‌“ قال: و تَفعَلُون؟! قالُوا: ‌”نَعَم!‌‌“ قال: فأتُونِی غداً مُحلِّقِین. قال: فما أتاهُ إِلاّ هؤُلاءِ الثّلاثةُ. قال: و جاءهُ عَمّارُ بنُ یاسِرٍ بعدَ الظُّهرِ فضَرَبَ یدهُ على صَدرِهِ ثُمّ قال لهُ: ما لكَ أن تَستَیقِظ مِن نَومةِ الغفلةِ اِرجِعُوا فلا حاجةَ لِی فِیكُم أنتُم لم تُطِیعُونِی فِی حلقِ الرّأسِ فكیف تُطِیعُونِی فِی قِتالِ جِبالِ الحدِیدِ اِرجِعُوا فلا حاجةَ لِی فِیكُم‌‌“.»
    2. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ج ۱، من خطبة له علیه السّلام خطبها بصفین حق الوالی و حق الرعیة، ص ۸۱.