اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1)

بررسی نقش علم و شبهه در تحقق ارتداد

14٬215
فقه

بحث درباره شرایط تحقق کفر و ارتداد ناشی از انکار احکام ضروری دین است و اینکه آیا نفسِ انکارِ ضروری به‌طور مطلق موجب کفر می‌شود یا استلزام آن به انکار نبوت و رسالت شرط است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با تبیین آراء فقهی، نقش علم و عناد منکر را در این زمینه بررسی می‌کنند و توضیح می‌دهند که اگر انکار از روی شبهه یا جهل باشد، حکم ارتداد ثابت نمی‌شود. در ادامه، مباحثی پیرامون تلازم میان انکار منکر و انکار نبوت، و همچنین تحلیل استدلال‌های فقهی مطرح در کلمات صاحب جواهر ارائه می‌شود و در پایان، به برخی نکات تاریخی و اعتقادی مرتبط با این مباحث پاسخ داده می‌شود.

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1)

توضیحات:

بحث درباره شرایط تحقق کفر و ارتداد ناشی از انکار احکام ضروری دین است و اینکه آیا نفسِ انکارِ ضروری به‌طور مطلق موجب کفر می‌شود یا استلزام آن به انکار نبوت و رسالت شرط است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با تبیین آراء فقهی، نقش علم و عناد منکر را در این زمینه بررسی می‌کنند و توضیح می‌دهند که اگر انکار از روی شبهه یا جهل باشد، حکم ارتداد ثابت نمی‌شود. در ادامه، مباحثی پیرامون تلازم میان انکار منکر و انکار نبوت، و همچنین تحلیل استدلال‌های فقهی مطرح در کلمات صاحب جواهر ارائه می‌شود و در پایان، به برخی نکات تاریخی و اعتقادی مرتبط با این مباحث پاسخ داده می‌شود.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1)

5
  • تلمیذ: دیگر شبهه‌ای در کار نیست.

  • استاد: اصلاً شبهه‌ای در کار نبود! بله، صحبت در این است که در شام افرادی که تحت تأثیر تبلیغات معاویه قرار گرفته بودند وقتی که شنیدند امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در محراب شهید شد آنها تعجب کردند و گفتند: «مگر علی نماز هم می‌خواند؟! مگر علی مصلّی است؟!»1 یعنی تبلیغات معاویه به‌حدی بود و اذهان به‌حدی مشوّش بود که اصلاً آنها در صلاة علی شک داشتند! و کلٌّ بحسبه یعنی اَلتَّکالیف علی حَسَب الظُروف و علی حَسَب المدرکاتِ الأفراد و علیٰ هذا این استلزام در صورتی است که ما بدانیم.

  • تلازم بین انکار منکر و جحد جاحد و بین انکار رسالت، این دلالت التزامیه باید مُنبع عن عقیدۀ جناحیه و نفسیۀ منکر باشد؛ ما باید این را ثابت کنیم. پس تمام بحث دربارۀ آنچه از مفاد کلمات مرحوم صاحب جواهر استفاده می‌شود است؛ یعنی ما بر گُردۀ او می‌گذاریم. کلمات ایشان به‌نحوی است که در اینجا دارد:

  • بَل وَ کُلُّ مَن عُلِمَ أنَّ إنکارَهُ لشبهةٍ بَل قیلَ وَ کُلَّ مَن احتَمَلَ وُقوع الشبهة فی حَقه لعَدَم ثُبوت الإستلزام المذکور فی شئٍ منها الذی هو المدار فی حصوله.2

  • یعنی دلالت التزامیه بین انکار منکر و انکار نبوت در صورتی است که به‌واسطۀ شبهه نباشد یا احتمال شبهه وجود نداشته باشد. در اینجا دلالت التزامی وجود ندارد. مضافاً به اینکه عبارتی که در روایت نقل شده است ممکن است که موهم این مسئله باشد. در اینجا عبارتی بود که در آن «عَلِمَ» بود که به‌نظرم رسید که مرحوم صاحب جواهر در اینجا دچار خطا شده و «عَلِمَ» گرفته، درحالی‌که «عُلِمَ» باید بگیرد. ظاهراً در کلمات بقیۀ اصحاب عبارت این بود: «مَن عَلِمَ اَنَّهُ کانَ من» حالا اگر دیدم بیان می‌کنم. إنکار ما عُلِمَ أنَّهُ من الضَرورة در اینجا بدون قید انکار نبوت است. یعنی انکار یک ‌امر ضروری ولو اینکه مستلزم انکار نبوت نباشد. اما اگر عبارت ـ حالا عبارتی را نقل می‌کنیم، حتی در کلام اصحاب ـ این‌طور باشد: «إنکارُ ما عَلِمَ اَنَّهُ مِن الضّروره»، «عَلِمَ» بگیریم نه «عُلِمَ» یعنی شخص عالم باشد به اینکه این ضروری است نه‌اینکه خود او ضروری باشد، اگر این‌طور باشد، این دو اطلاق نزدیک هم و متقارب می‌شوند. یعنی در اینجا تمام مسئله و مدار براساس علم است. اگر شخصی عالماً و عامداً انکار حُکمٌ مِنَ الأحکام الإسلامی کند و عالم باشد براینکه این حکم از اسلام است ولو لَم یَکُن ضَروریًا وَ لَم یَکُن مُجمَعًا علیه، این علم و این عناد مستلزم انکار نبوت خواهد بود، و اگر انکار کند ما عُلمَ أنَّهُ مِنَ الضَّروری، یعنی انکار ضروری کند ولی خود این جاحد و منکر عالم و عامد نباشد، استلزام ندارد.

    1. . این مطلب به این عبارت یافت نشد ولی در الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 313 یکی از افراد سپاه شام به یکی از افراد سپاه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام این مطلب را می‌گوید:
      «فَإنّی أُقاتِلُکُم لِأنّ صاحِبَکُم لا یُصَلّی و أنتُم لا تُصَلّونَ و إنّ صاحِبَکُم قَتَلَ خَلیفتُنا و أنتُم ساعَدتمُوهُ علیٰ قَتلِه.»
    2. . جواهر الکلام، ج 6، ص 46.
/ 380