اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1)

بررسی نقش علم و شبهه در تحقق ارتداد

14٬215
فقه

بحث درباره شرایط تحقق کفر و ارتداد ناشی از انکار احکام ضروری دین است و اینکه آیا نفسِ انکارِ ضروری به‌طور مطلق موجب کفر می‌شود یا استلزام آن به انکار نبوت و رسالت شرط است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با تبیین آراء فقهی، نقش علم و عناد منکر را در این زمینه بررسی می‌کنند و توضیح می‌دهند که اگر انکار از روی شبهه یا جهل باشد، حکم ارتداد ثابت نمی‌شود. در ادامه، مباحثی پیرامون تلازم میان انکار منکر و انکار نبوت، و همچنین تحلیل استدلال‌های فقهی مطرح در کلمات صاحب جواهر ارائه می‌شود و در پایان، به برخی نکات تاریخی و اعتقادی مرتبط با این مباحث پاسخ داده می‌شود.

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1)

توضیحات:

بحث درباره شرایط تحقق کفر و ارتداد ناشی از انکار احکام ضروری دین است و اینکه آیا نفسِ انکارِ ضروری به‌طور مطلق موجب کفر می‌شود یا استلزام آن به انکار نبوت و رسالت شرط است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با تبیین آراء فقهی، نقش علم و عناد منکر را در این زمینه بررسی می‌کنند و توضیح می‌دهند که اگر انکار از روی شبهه یا جهل باشد، حکم ارتداد ثابت نمی‌شود. در ادامه، مباحثی پیرامون تلازم میان انکار منکر و انکار نبوت، و همچنین تحلیل استدلال‌های فقهی مطرح در کلمات صاحب جواهر ارائه می‌شود و در پایان، به برخی نکات تاریخی و اعتقادی مرتبط با این مباحث پاسخ داده می‌شود.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1)

6
  • تلمیذ: یعنی اگر کلماتی هم نباشد، این دو موردی که الآن نقل فرمودید نتیجه‌اش همین می‌شود دیگر؟

  • استاد: نتیجه‌اش همین می‌شود که این دلالت التزامیه بین انکار ضروری و استلزام انکار نبوت، منوط است به اعتقاد متکلم و کیفیت اعتقاد قلبی او نسبت به حکم و کیفیت علم او نسبت به احکام و کیفیت عناد او نسبت به مسائل. اگر توانستیم احراز کنیم، این انکار، مستلزم انکار نبوت است و انکار نبوت، کفر است. اگر نتوانستیم احراز کنیم، ثبوتاً حکم به ارتداد برای این حاصل نخواهد شد.

  • إن‌شاءالله امیدواریم که در جلسۀ آینده جمیع اقوال فقهاء را بیان کنیم و همین‌طور تعابیر مختلفه‌ای را که در اینجا آمده‌اند ـ دو یا سه تعبیر دیگر آمده ـ بیان کنیم و إن‌شاءالله بحث تتبّع فتاوای فقهاء در تعریف ارتداد تمام شود. به بحث خودمان می‌پردازیم که ارتداد به چه کیفیت حاصل می‌شود.

  • تلمیذ: در قضیۀ کربلا بعضی افراد به‌خاطر تهدیدی که شده بودند و به‌خاطر ترس آمده بودند و بعضی‌ها هم به‌خاطر تطمیعی که شده بودند آمده بودند، در عین اینکه می‌دانستند ایشان پسر دختر پیغمبر است و حق است! حالا حکم به کفر اینها چطور می‌شود؟!

  • استاد: ببینید افراد متفاوت هستند. یعنی نمی‌توانیم یک حکم بتّی و قطعی نسبت به هر شخصی بدهیم.

  • تلمیذ: آیا مثل «إرتدّ النّاسُ إِلاّ ثَلاثةٌ» است؟!

  • استاد: بله، این ارتداد، دلالت بر کفر نمی‌کند. دربارۀ بعد از پیغمبر هم داریم که «إرتدّ النّاسُ إِلاّ ثَلاثةٌ».1 عمار هم رفت و برگشت. «إرتدّ» یعنی از آن حقیقت برگشتند اما این ارتداد متعارف که واقعاً حکم به کفر کنیم و موجب بینونیّت در زوجیت شود و اموال تقسیم شود، دلالت بر چنین ارتدادی ندارد.

  • تلمیذ: اینکه من قضیۀ کربلا را عرض کردم، به‌خاطر روایتی است در نهج‌البلاغه که «و إنَّما سُمِّیتْ الشُّبهةُ شُبهةً لِأنَّها تَشَبَّهُ الحقَّ»؛2 یعنی باطل با حق شباهت پیدا می‌کند و مردم باطل را حق می‌دانند. این شبهه باعث می‌شود که خیلی‌ها به‌دنبال باطل می‌روند. گفتم شاید در قضیۀ کربلا هم یک‌‌عده از این باب وارد جنگ شدند.

    1. . بحار الانوار، ج 28، كتاب الفتن و المحن، باب 4، ص 259، ح 42:
      «عن عمرِو بنِ ثابِتٍ قال سَمِعتُ أباعبدِاللّهِ علیهِ‌السّلامُ یقُولُ: ‌”إِنّ النّبی صلّى اللّهُ علیهِ و آله و سلّم لمّا قُبِضَ إرتَدّ النّاسُ على أعقابِهِمُ كُفّاراً إِلاّ ثَلاثةٌ سلمانُ و المِقدادُ و أبُو ذرٍّ الغِفارِی إِنّهُ لمّا قُبِض رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم جاء أربعُونَ رجُلاً إِلى علِی بنِ أبِی طالِبٍ علیهِ السَّلامُ فقالُوا: ‌”لا و اللّهِ لا نُعطِی أحداً طاعةً بعدك أبداً!‌‌“ قال: و لِم؟ قالُوا: ‌”إِنّا سَمِعنا مِن رسُولِ اللّهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم فِیكَ یومَ غدِیر.ٍ‌‌“ قال: و تَفعَلُون؟! قالُوا: ‌”نَعَم!‌‌“ قال: فأتُونِی غداً مُحلِّقِین. قال: فما أتاهُ إِلاّ هؤُلاءِ الثّلاثةُ. قال: و جاءهُ عَمّارُ بنُ یاسِرٍ بعدَ الظُّهرِ فضَرَبَ یدهُ على صَدرِهِ ثُمّ قال لهُ: ما لكَ أن تَستَیقِظ مِن نَومةِ الغفلةِ اِرجِعُوا فلا حاجةَ لِی فِیكُم أنتُم لم تُطِیعُونِی فِی حلقِ الرّأسِ فكیف تُطِیعُونِی فِی قِتالِ جِبالِ الحدِیدِ اِرجِعُوا فلا حاجةَ لِی فِیكُم‌‌“.»
    2. . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ج ۱، من خطبة له علیه السّلام خطبها بصفین حق الوالی و حق الرعیة، ص ۸۱.
/