عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (2)
10تلمیذ: در آن نامهای که به معاویه نوشته است، نسبت به رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم تعابیری به این نحو دارد که ایشان سحری کرده است، افترائی زده است،1 پس اینجا چطور است؟! با معاویه که دیگر این بازیها را نداشت!
استاد: بله، لذا ما میگوییم که مرتد است.
تلمیذ: نه، ما میخواهیم بگوییم که حتی اعتقاد به پیغمبری ایشان هم نداشته است؛ یعنی باطناً قبول نداشته است که ایشان پیغمبر است و به آن نرسیده است! آیا نمیتوانیم این را بگوییم؟
استاد: نه، این که اینطور نیست!
تلمیذ: ﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَعۡرِفُونَهُۥ كَمَا يَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمۡ وَإِنَّ فَرِيقٗا مِّنۡهُمۡ لَيَكۡتُمُونَ ٱلۡحَقَّ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ﴾2﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَعۡرِفُونَهُۥ كَمَا يَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمُۘ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾3
استاد: بله، او که نسبت به پیغمبری حضرت یقین داشت ولی استکبار و عناد و جحد داشت! شکی در آن نداریم! منتها در اینجا قدرت بیان و وحی پیغمبر را تعبیر به سحر کرده است! عمر واقعاً پیغمبر را میشناخت! یعنی از حالاتش این بود که اصلاً پیغمبر را میشناخت و اعتقاد داشت، معتقد به رسالت پیغمبر بود، جاهل نبود!
اعتقاد غلط شیعه دربارۀ عُمر
الآن عُمر در نزد شیعه یک هیولای عجیب و غریب جلوه میکند که اصلاً هیچ فهمی نداشته است! ولی عمر واقعاً پیغمبر را میشناخت و ادراک میکرد و علم داشت و خلاصه تمام این کارها از روی استکبار و امثالذلک بود، مثل معاویه! مگر معاویه امیرالمؤمنین علیهالسّلام را نمیشناخت؟!
تلمیذ: چقدر از او تعریف کرده است.
استاد: واقعاً شاید معاویه از ما بهتر امیرالمؤمنین علیهالسّلام را میشناخت!
تلمیذ: آیا عمر هم همینطور بود؟
استاد: عمر هم همینطور بود؛ مثلاً گفته بود: «لَولا عَلیٌ لَهلَکَ عُمَر»،4 «لا یبقی الله عمر طَرفَة عین بَعدَکَ یا علی»،5 همۀ این حرفها بهخاطر این بود که میدانست. آیا عمر نمیدانست که علم امیرالمؤمنین، علم باطنی است؟! ما بعد از هزار و چهار صد سال است میدانیم، آیا او نمیدانست؟!
علمای نصاریٰ نزد امیرالمؤمنین میآمدند، علمای یهود میآمدند، آنها از تورات [سؤال میکردند]، درحالیکه آنموقع اصلاً توراتی نزد امیرالمؤمنین نبود که به تورات نگاه کند و خبر دهد! از تورات باطنی آنها، توراتی که آن را در مخزن حبس کرده بودند و اجازه نمیدادند که کسی ببیند خبر میداد! یهودیهایی که آمده بودند، گفتند که برویم. آنها را بردند و تورات اصلی را آوردند. تمام اینها اعجاز است دیگر والاّ آنها مخفی کرده بودند و نمیخواستند کسی بفهمد! یا حتی راجع به این کتب و غیر اینها مسائلی بود که ادنیٰ شخصی که به مدینه میآمد، حکم میکرد به اینکه تمام علوم امیرالمؤمنین علوم لدنّی است. آنوقت آیا این عمر که بیست و چهارساعته با علی است نمیفهمد؟! آیا با پیغمبر هم بود نمیفهمید؟!
- . بحار الأنوار، ج 30، ص 289، تتمة كتاب الفتن و المحن، ح 151:
«عن سعید بن المسیب قال: ... [قال عمر:] ”فبِهُبلَ أُقسِمُ و الأصنامِ و الأوثانِ و اللاّتِ و العُزّى ما جَحَدَها عُمرُ مُذ عبدَها! و لا عبدَ لِلكعبةِ ربّاً! و لا صَدَّقَ لِمُحمّدٍ صلّى اللّهُ علیهِ و آله و سلّم قولاً، و لا ألقَى السّلام إِلاّ لِلحِیلةِ علیهِ و إِیقاعِ البَطْشِ بِهِ، فإِنّهُ قد أتانا بِسِحرٍ عظِیمٍ، و زادَ فِی سِحرِهِ على سِحرِ بنِی إِسرائِیل مَعَ مُوسى و هارُونَ و داوُدَ و سُلیمانَ و اِبنِ أُمِّهِ عِیسى، و لقد أتانا بِكُلِّ ما أتوا بِهِ مِن السِّحرِ“ الحدیث.» - . سوره بقره (2) آیه 146.
- . سوره انعام (6) آیه 20.
- . ينابيع المودة، ج 1، ص 216.
- . تذكرة الخواص، ج 1، ص 138:
«و فی رِوایة: ... فبَلغَ ذلك عمرَ فَقال: ”لا أبقانی اللّه بعد ابن أبیطالب“.»
المناقب، ج 2، ص 182:
«فی رِوایةِ یحیى بن عقیل أن عمر قال: ”لا أبقانی الله بعدَك یا علی“.»
- . بحار الأنوار، ج 30، ص 289، تتمة كتاب الفتن و المحن، ح 151:

