عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (2)
8استاد: میدانم، آنوقت مثالهایی که در باب ضروری میآورند، این مثالها مورد نظر است؛ مثالهایی که میآورند، میگویند که ضروریای از ضروریات دین در واقع به انکار پیغمبر برگردد.
اینکه الآن به انکار پیغمبر برمیگردد، ممکن است دو معنا داشته باشد: یکوقت نفس این انکار عند المنکر مستلزم انکار رسول است، یکوقت هم ضروری عند العرضة علی العرف، مردم این را مستلزم انکار رسالت میدانند. کدامیک از این دو مورد نظر است؟ آن کسی مثل صاحب مجمع البرهان که میگوید: مستلزم انکار پیغمبر است.1 ایشان خودشان غیرضروری را هم داخل کرده است.
منبابمثال شخصی معتقد است به اینکه شارع میگوید که این ماء حلال است و او عالماً و عامداً میگوید که هَذَا الماء نَجسٌ و حرامٌ! این شخص هم انکار رسالت کرده است، لذا خود ایشان هم این را میفرمایند که این قضیه فقط به احکام اختصاص ندارد بلکه در موضوعات هم همینطور است. اگر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بفرماید که منبابمثال در ذوالقرنین مسئله اینطور بود و کسی بگوید که ذوالقرنین را قبول ندارم و ذوالقرنین دروغ است! طبعاً در اینجا انکار رسالت کرده است چون ذوالقرنین در قرآن آمده است. یا اینکه من باب مثال پیغمبر بگوید: إنّی مِن بَنیکَنانَة واسترضعت مِن قُرَیش،2 اگر شخصی بگوید: پیغمبر دروغ میگوید! پیغمبر از بنیتمیم بوده است، از بنیکنانه نبوده است! این هم انکار رسالت است، انکار رسالت از این باب که این شخص کلام پیغمبر را رد میکند.
تلمیذ: یک مسئله در اینجا پیدا میشود و الآن هم مطرح است و دیگران در مقالات مینویسند که آیا این کلماتی که از پیغمبر صادر شده است همه وحی است تا اینکه ما بگوییم که انکار اینها مستلزم انکار رسالت است؟
استاد: بله، از قدیم گفتهاند که جناب آقای بزرگوار به حکم اللهّمَ بیر بیر، صبر کنید! حالا راجع به این مطالب یکبهیک صحبت میکنیم و کیفیاتش را بیان میکنیم. ما به این زودی در باب ارتداد از شما دست برنمیداریم! اگر این قضایا طول کشید، إنشاءالله حتی از پانزدهم [ماه صفر به بعد هم] اگر چنانچه رفقا به تبلیغ نروند، ما تا چند روز بعد آن هم ادامه دهیم. اینطور که بهنظر میرسد احتمال میرود که با این تعطیلاتی که ما داریم و این مباحث مختلفهای که اینجا ممکن است مطرح شود بحث ادامه پیدا کند.
- . مجمع الفائدة، ج 3، ص 199:
«و الظاهِر أنَّ المُرادَ بِالضَّروری الذی یكفُرُ مُنكِرُه: الذی ثبَتَ عندَه یقیناً كَونُه مِن الدّینِ ولَو كان بالبُرهانِ و لم یكُن مجُمَعاً علیه إذ الظّاهرُ أنَّ دلیلَ كُفرِه هو إنكارُ الشّریعةِ و إنكارُ صدقِ النّبی صلّى الله علیه و آله و سلّم مثَلاً فی ذلك الأمرِ مع ثُبوتِه یقیناً عِنده، فلیسَ أنَّ كُلُّ مَن ینكر مُجمعاً علیه، یكفرُ.» - . نورالبراهين، ج 1، ص 120 (با قدری اختلاف):
«أنَا أَفْصَحُ مَنْ نَطَق َبالضَّادِ بَیدَ أنِّی مِنْ قُرَیش و اسْتَرضعت فی بَنی سَعد.»
- . مجمع الفائدة، ج 3، ص 199:

