عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (2)
4منبابمثال اگر شخصی علم طبابت را بخواند و بعد بگوید که من اصلاً دارو را قبول ندارم! میگوییم: اگر دارو را قبول نداری پس چرا علم طبابت خواندهای؟! پس میخواهی چهکار کنی؟! اینکه «اصلاً دارو را قبول ندارم» اصلاً معنا ندارد! اصلاً بهمعنای قبول نداشتن کلّ طبابت است. یا منبابمثال شخصی علوم متداولۀ امروزی را بخواند اما بخواهد آن اصول موضوعه و قضایای بدیهی اوّلیه در آن علم را انکار کند، او اصلاً آن علم را قبول ندارد، و دیگر بیجهت در این رشته تلاش میکند! همینطور کسی که فقه بخواند و بگوید که بنده روایت را قبول ندارم! پس شما که فقیه هستی چطور میتوانی فتوا دهی و بدون روایت استنباط کنی؟! ما هرچه داریم روایت است. با قرآن که نمیتوان فتوا داد، آیا میشود؟! اگر شما روایت را گرفتی و بگویی که من خبر واحد را قبول ندارم! خبر متواتر را هم قبول ندارم! پس چطور فتوا میدهی؟! پس چطور استنباط میکنی؟! پس کسی که حکم میکند به اینکه روایت حجت نیست، او درواقع اصلاً فقه را ازبین میبرد و انکار فقه میکند!
حالا اگر شخصی بگوید که اصلاً نمازی در اسلام نیست! اینطور نیست که این گفتن و انکار، مستلزم انکار و جحد رسول است، بلکه اصلاً نفس اعتقاد به این مطلب و نفس بیان این مطلب ردِّ اسلام میشود و کاری به انکار پیغمبر ندارد. برفرض پیغمبر را هم قبول داشته باشد و بگوید که ما پیغمبر را قبول داریم و روی سرمان هم میگذاریم اما نماز را قبول نداریم! مثل اینکه ممکن است یهود و نصاریٰ هم پیغمبر را دوست داشته باشند ولی مسلمان نیستند.
دخالت داشتن فرائض و واجبات فیحّدنفسه در تحقق اسلام
پس ایشان در اینجا در این مقام است که انکار ضروری از این باب موجب کفر است. آنوقت فتاوای فقهاء را بیان میکنند. و روایاتی که در اینجا آمدهاند در مقام این هستند که فرائض و واجبات فیحدّنفسه در تحقق اسلام دخالت دارند.

