عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (2)
6یک روایت، مکاتبۀ عبدالرحیم قصیر است که عرض شد. تا اینجا میآید که میفرماید:
و لا يُخرِجُهُ إِلى الكُفرِ إِلاّ الجُحُودُ و الاِستِحلالُ أن يقُول لِلحلالِ هذا حرامٌ و لِلحرامِ هذا حلالٌ و دانَ بِذلِك فعِندها يكُونُ خارِجًا مِن الإِسلامِ و الإِيمانِ داخِلاً فِي الكُفرِ.1
در اینجا انکار محلّلات و محرمات، موجب کفر است.
روایت دیگر صحیحۀ عبدالله بن سنان است که میفرماید:
مَن ارتکَبَ کبیرةً مِن الکبائر فَزعمَ أنها حلالٌ اَخرجه ذلکَ منَ الاسلام و عُذِّب اَشدَّ العَذاب.2
«کسی که کبیرهای از کبائر را مرتکب شود و بگوید که این حلال است، نفس ارتکاب و این زعم، او را از اسلام خارج میکند.»
اینطور نیست که حالا کبیرهای را مرتکب شود و لَم یزعم بلکه کبیرهای را مرتکب شود و بگوید که این حلال است. «زَعَمَ» بهمعنای این نیست که خیال میکند بلکه یعنی اینطور وانمود کند، أبرز، أظهر.
تلمیذ: گمان کند.
استاد: بله. یکوقت ممکن است در نظرتان کبیرهای از کبائر باشد و بعد هم با فتوا به این برسید که این حلال است، این فرق میکند؛ ولی زعم به این معنی نیست بلکه حلال بداند و مرتکب آن کبیره شود جحاداً و انکاراً.
تلمیذ: اطلاقش شامل این هم میشود، یعنی علم داشته باشد؛ اگرچه علمش از روی خیال باشد.
استاد: این که معنی ندارد بگویید: او از اسلام خارج میشود. میگوید: من با همان ادلّهای که شما استفادۀ کبائر را کردهاید، استفادۀ استحباب میکنم.
تلمیذ: پس مقید میکنید ... .
استاد: پس «زَعَمَ» معنایش این است؛ یعنی در عین اینکه بداند، جحاداً و انکاراً این را انکار میکند. [همین عمل] او را خارج میکند و اصلاً نیازی به استلزام انکار نبی ندارد، چون کسی که کبیرهای به این واضحی را انکار کند حکمش معلوم است!
اسلام یک محورهای کلی دارد؛ مثلاً شرب خمر در اسلام حرام است، شخصی میخورد و میداند حرام است، شخصی میگوید که اصلاً شرب خمر در اسلام جایز است، اصلاً چه کسی گفته است که حرام است؟! یا اینکه مثل آن وحیدی ملعون معروف که میگفت: «به شرع احمد مختار، حجاب لازم نیست!»3 او اصلاً حجاب را انکار میکند یعنی شبههای در این نمیبیند که او اعتقاد دارد یا ندارد! او اصلاً در اینجا ضروریای از ضروریات اسلام که از اُمهات تشریع اسلام است را برداشته است! یعنی اصلاً در اینجا نسخ اسلام کرده است!
- . الکافي، ج ۲، كتاب الإیمان و الكفر، بابٌ آخَرُ مِنهُ وَ فیهِ أَنَّ اَلإِسلامَ قَبلَ الإِیمانِ، ص ۲۷، ح 1.
- . وسائل الشیعة، ج ۱، أبوابُ مُقدِّمةِ العِباداتِ، باب 2، ص 22، ح 49:
«عن عبدِاللّهِ بنِ سِنانٍ قال: سألتُ أباعبدِاللّهِ علیهِالسّلامُ عنِ الرّجُلِ یرتكِبُ الكبِیرة فیمُوتُ هل یخرِجُهُ ذلِك مِن الإِسلامِ و إِن عُذِّب كان عذابُهُ كعذابِ المُشرِكِینَ أم لهُ مُدّةٌ و اِنقِطاعٌ فقال: ”مَنِ اِرتكبَ كبِیرةً مِن الكبائِرِ فَزَعَمَ أنّها حلالٌ أخْرَجَهُ ذلِك مِن الإِسلامِ و عُذِّبَ أشدَّ العذابِ و إِن كانَ مُعترِفاً أنّهُ ذنبٌ و ماتَ علیها أخرجهُ مِن الإِیمانِ و لم یخرِجهُ مِن الإِسلامِ و كانَ عذابُهُ أهونَ مِن عذابِ الأوّلِ“.» - . امام شناسى، ج 6، ص 197، تعلیقه 1:
«علاّمه وحيدى فرزند آقا شيخ ابوالقاسم رئيس العلماء كرمانشاهى و از نوادگان مرحوم آيةالله آقا محمّد باقر وحيد بهبهانى است. خود از طلاّب و فضلاء نجف اشرف و از شاگردان اساتيد مبرّزى همچون آقا ضياء الدّين عراقى است، گويند اجازات متعدّد اجتهاد از علماء دريافت نموده است. در سنۀ 1314 شمسى كه بهدستور رضاشاه مجالس ميهمانى زن و مرد تشكيل مىشد، او و خانمش در كرمانشاه جزو مدعوّين بودند. ميزبان منزل آقا سيد اصغر شاه بود و در حالى كه رئيس نظميّه و بسيارى از مدعوّين با خانمهايشان بدون حجاب در اين منزل حضور پيدا كردند، علاّمه وحيدى كه از علماء بهشمار مىرفت و به لباس روحانيّت و أهل علم ملبّس بود، با خانمش وارد شد و يك قصيدۀ طولانى در ذمّ حجاب كه خود سروده بود و مطلع آن اين است: «به شرع أحمد مرسل حجاب لازم نيست» خودش قرائت كرد. و پس از آن شرحى در مدح پهلوى بيان كرد. و از آن پس به تهران آمد و عمامه و قبا و عبا را برداشت و فُكُل و كراوات و زنّار بست و ريش تراشيد، و تا آخر عمر در كمك و مساعدت به خاندان پهلوى دريغ نكرد، و از آخوندهاى دربارى شد و سالها سناتور و وكيل بود تا بالأخره نتيجه وخامت اعمال او را در گرفت و صاعقه الهى بر سرش فرود آمد. ﴿و لَا يَزَالُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ أَوۡ تَحُلُّ قَرِيبٗا مِّن دَارِهِمۡ حَتَّىٰ يَأۡتِيَ وَعۡدُ ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُخۡلِفُ ٱلۡمِيعَادَ﴾* وحيدى در مدت پنجاه سال حكومت جابرانه خوش رقصىهاى بسيار كرد، و دين و مذهب و شرف را به دنيا فروخت، و از زمرۀ گدايان و خوشهچينان سفرۀ خونين حكّام جور درآمد، تا بالأخره حسرتزده در مقابل تير غيب الهى قرار گرفت ﴿خَسِرَ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةَ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡخُسۡرَانُ ٱلۡمُبِينُ﴾** يكباره سرازير در دوزخ شد و با مواليان خود محشور شد. المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض اين سزاى دنيوى است ببين تا جزاى اخروى چه باشد «وَ لَوْ لَمْ یكُنْ إلّا الْمَوْتُ لَكَفَى، كَیفَ وَ مَا بَعْدُ الْمَوتِ أعْظَمُ وَ أدْهَى».
* سوره رعد (13) آيه 31.
** سوره حج (22) آیه11.

