علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری
8تلمیذ: شاید اینهایی که قائل به بسط زمان و مکان در احکام فقهیه هستند، مرادشان همین باشد. یعنی تسامح در تعبیر است و واقعیت نیست؛ چون آنها هم نمیتوانند بگویند که زمان و مکان چیزی است که در حکم تأثیر کند، میخواهند بگویند که زمان طوری تغییر یافته است که آن موضوعش عوض شده است.
استاد: میگویند که زمان حکم را عوض میکند.
تلمیذ: نمیتوانند اثبات کنند. ما زمانی نداریم که بخواهد حکم را عوض کند.
استاد: بله، مثلاً تابهحال یک شیء حرام بوده و حالا حلال میشود.
تلمیذ: چرا حرام میشود؟ چرا حلال میشود؟ یعنی منفعت نداشت، حالا منفعت دارد، پس خودبهخود موضوع عوض میشود که حکم هم عوض میشود.
تلمیذ: این افراد میگویند که زمان منفعت را میزاید.
استاد: پس اینها میخواهند بگویند که این [موضوع] تحت آن موضوع بود و تمام شد. به عبارت ایشان حالا زمان یا منفعت را میزاید یا اصلاً برای موضوع ملاک درست میکند.
ما میگوییم که ملاک همیشه هست، منتها یکوقت آن ملاک تحقق خارجی دارد و یکوقت تحقق خارجی ندارد، پس زمان و مکان تأثیری نداشتهاند. زمان و مکان آن ملاکی را که وجود دارد کشف میکنند و آن را به منصۀ بروز و ظهور میرسانند. اینها اینطور میگویند که منبابمثال اصلاً حکم به اهداء دَم در زمان خود رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بیمعنا بود، اصلاً حکم و ملاکش در آن زمان نبوده است، اصلاً هیچ چیزی در آن زمان وجود نداشته است، احکام در آن زمان منحصر در موارد خاص بودهاند و ما در این زمان احکام جدیدی داریم یعنی انگار پیغمبر دوباره به رسالت مبعوث شده و احکام جدیدی را مطرح کردهاند.
عرض ما این است که پیغمبر بیشتر از یک بار مبعوث نشد. پیغمبر فقط ملاک آورد، در آن زمان این ملاکها این مصادیق را داشتند اما مصادیق همان ملاکها در این زمان اینطور هستند. پس کأنّ رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم الآن میگوید که اهداء دَم بلامانع است، همان رسول خدا در هزار و چهار صد سال قبل هم فرموده است که اهداء دَم بلامانع است، منتها میفرمود که شما وسیلهاش را بیاورید تا بتوانید از این استفادۀ محلّله کنید. اینطور نبود که در آن زمان حرام بوده باشد و در این زمان حلال شده است که اصلاً بهطورکلی آن حکم تبدّل پیدا کرده باشد! نهخیر، زمان و مکان هیچ دخالتی ندارند! منبابمثال وقتی که رسول خدا میفرماید: «شراب حرام است»، آیا همان موقع میفرماید که اگر شما مریض بودی حلال است؟! نمیگوید! بلکه میفرماید که شراب حرام است، یک حکم را بهعنوان حرمت خمر بیان میکند، یک حکم هم بهعنوان شُربُ الدَّواء للمَریضِ حَلالٌ بیان میکند یا میگوید که حفظ نفس از واجبات است. شما در اینجا دو ملاک دارید؛ یکی از این دو حرمت شرب خمر است و دیگری هم وجوب حفظ نفس و وجوب حفظ صحت و سلامت است؛ این دو ملاک را دارید و منتظر زمانی میمانید که خود را تحت این ملاک یا تحت ملاک دیگر قرار دهید.

