علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری
10وجه افتراق بین حاکم مسلمین و رسول خدا و ائمه علیهمالسّلام
آنها واسطۀ نفسالأمریه دارند، لذا هم سؤال ما از امام و رسول غلط است و هم آنها نباید جواب بدهند. حالا آنها بزرگواری میکنند و جوابهایی میدهند. افتراق بین حاکم مسلمین و رسول و امام در این است که حاکم براساس حکمش باید جواب دهد؛ یعنی شما باید پیش حاکم بیایید و بگویید که شما به چه دلیل امروز گفتهاید که مردم باید این کار را انجام دهند؟! نمیتواند بگوید که تو حرف نزن! برو بهدنبال کار خودت! من حاکم مسلمین هستم، هرچه بخواهم تشخیص میدهم!
حاکم نمیتواند جعل کند. کلام حاکم باید کشف از حکم واقعی یا حکم ظاهری باشد که او تشخیص میدهد؛ ولی نباید تشخیص او بدون مسئولیت باشد، مثل صاحب دکان [نیست] که دلش میخواهد یا تشخیص میدهد که مثلاً این امتعه را از اینجا بردارد و در آنجا بگذارد و امتعۀ آنجا را بردارد و در اینجا بگذارد. باید از حاکم پرسید این تشخیصی که شما میدهید بر چه اساسی است؟! براساس مشورت با چه مشاورینی است که شما اینگونه تشخیص دادهاید؟! براساس چه تحقیقاتی است که شما اینگونه تشخیص دادهاید؟! براساس چه نظریات فقهیای است که شما این کار را انجام دادهاید؟! باید جواب دهد! او نمیتواند جواب ندهد! این فرق بین امام و حاکم مسلمین است و نباید به او بَر بخورد! بهخاطر اینکه حاکم مسلمین مثل بقیۀ افراد است و فرق نمیکند.
فرق حاکم مسلمین با افراد عادی
إنَّما الکَلام در اینکه من که یک فرد عادی و معمولی هستم، در اجرا و تنفیذ حکم اختیار ندارم ولی این اختیار از طرف شارع به حاکم مسلمین داده شده است. یعنی میخواهم این را بگویم که وقتی حاکم میخواهد حکمی را بگوید، بعد از اینکه مورد صلاح، متیقّن شد و یا اینکه اکثریالظن شد، ظن به ثبوت بر ظن به نفی غلبه داشت، آن مُهر و ختم حاکم مسلمین است که این را به مرحلۀ تنجّز میرساند. بالأخره شخصی باید ختم کند و امضاء کند. اما اگر بخواهد بدون مشورت با دیگران و بدون احراز این خصوصیت، صرفاً مِن تِلقاءِ نَفسِه فتوا دهد و حکم کند، از نظر شرعی ما بر این اساس منجّزی نداریم.

