علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری
4آنچه برای حکم به کفر مطرح است، یعنی آنچه نمیتوان در آن شک کرد این است که قضیۀ انکار فَریضةٍ مِن الفرائض یا انکار ضروریای از ضروریات، کأنّه یک امر ارتکازی عند الفقهاء است و نفس [انکار] ضروری نمیتواند موجب خروج عن الإسلام باشد. اگر استَوجَبَ یا أوجَبَ إنکارَ النَّبی، به این کیفیت موجب انکار شود خروج عن الإسلام است؛ یعنی اگر شخصی به این کیفیت بگوید، یعنی اگر ما بخواهیم کلام اینها را معنا و توجیه کنیم، باید اینطور بگوییم: اگر شخصی به موضوع و به اینکه این کلام مِن قِبَلِ الله است یقین داشته باشد و درعینحال انکار کند و بگوید که من او را قبول ندارم، لا شَکّ و لا شبهة این فرد مرتد و کافر است! منظور از انکار رسالت این است.
اگر یکوقت یقین به موضوع ندارد و بگوید که این شخص که این حرفها را گفته است پیغمبر نیست، طبعاً خارج از مَحط بحث است. یا اینکه یقین به موضوع داشته باشد اما یقین نداشته باشد بر اینکه رسول این کلام را وحی مِن قِبَلِ الله تعالیٰ القاء میکند و بگوید که کلام او مِن عِندِ نَفسه است. خیلیها در زمان پیغمبر میگفتند که این حرفی که او میزند مِن عِندِ نفسه است و تفریق قائل میشدند بین وحی که مانند آیات قرآن بر پیغمبر میآید و کلامی که پیغمبر میگفتند که این کلام را مِن قِبَل نَفسه میدانستند و او را جائزالخطاء در کلمات خود بهحساب میآوردند. حالا در این مورد هم با اینکه میگوییم: اشتباه است اما ممکن است اعتقادش اینطور باشد. اما اگر به موضوع و به اینکه این کلام مِن قِبَلِ الله است، یقین داشته باشد و درعینحال انکار کند و بگوید که من او را قبول ندارم، لا شَکّ و لا شبهة که این فرد مرتد و کافر است! منظور از انکار رسالت این است.
اینکه میگویند: «انکار رسالت، بهنحو انکار ضروریای از ضروریات دین و انکار فریضهای از فرائض یا إنکارُ ما عَلِمَ أنَّه مِنَ الدّین وَ یُنکِرُهُ»، و اینکه میگویند: «اگر موجب انکار رسالت شود» یعنی به او بگویند که اگر پیغمبر درمقابل تو بایستد و بگوید که من میگویم که در این زمان باید این حکم را اجرا کرد، در این حال چه میگویی؟! اگر بگوید که من قبول ندارم، طبعاً لا شَکّ و لا شبهة این فرد کافر است! مثل اینکه از اول اصلاً خودش انکار رسالت کند و از اول بگوید که این کلام رسول خدا را قبول ندارم، قرآن را قبول ندارم؛ این هم همین است و فرق نمیکند.

