اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مروری بر روایات مختلف در تحقق کفر و ارتداد و بررسی آنها

جلسه ۱۱

0
فقه
فقه

مروری بر روایات مختلف در تحقق کفر و ارتداد و بررسی آنها

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • بحث راجع به روایاتی بود که دلالت آنها بر تحقق ارتداد متفاوت است.

  • مرور اجمالی بر روایات مختلف در تحقق کفر و ارتداد

  • از باب اشاره به مطالب گذشته در این جلسه یک مرور اجمالی بر روایات مختلف در تحقق کفر و ارتداد داریم. روایات در مسئلۀ تحقق کفر متفاوت بودند. برگشت یک گروه از روایات به انکار و تکذیب رسالت بود. بعضی از این روایات جحد را به‌نحو مطلق بیان می‌کردند و همین‌طور انکار ضروری‌ای از ضروریات دین را.

  • بعضی از این روایات مثل روایت برید عجلی است:

  • عن بُريدٍ العِجلِيِّ عن أبِي‌جعفرٍ عليهِ‌السّلامُ قال: سألتُهُ عَن أدنَى ما يَكُونُ العبدُ بِهِ مُشرِكاً قالَ فقال: «مَن قالَ لِلنّواةِ إِنّها حَصَاةٌ و لِلحَصاةِ إِنّها نَواةٌ ثُمّ دانَ بِهِ1

  • بنابراین دایرۀ خیلی وسیعی برای این مسئله هست. بناءًعلیٰ‌هذا فقهاء در قضیۀ ارتداد دچار اختلاف شده‌اند.

  • همان‌طور که سابق عرض شد بعضی‌ها معتقد بودند به اینکه انکار ضروری‌ای از ضروریات دین سواءٌ کان عالماً عامداً یا عن غیر علم و عَمد باشد موجب ارتداد است.2

  • بعضی‌ها قائل به این شده‌اند که اگر از روی علم و عمد باشد موجب ارتداد است و اگر از روی جهل باشد موجب ارتداد نیست.

  • بعضی‌ها هم مسئله را به تکذیب رسالت برگردانده‌اند و گفته‌اند که اگر چنانچه در این انکار، تکذیب رسالت باشد، موجب ارتداد است و اگر تکذیب رسالت نباشد موجب ارتداد نخواهد بود.

  • مرحوم شیخ حسین حلّی ـ رحمة الله علیه ـ بیانی در اینجا دارند و می‌فرمایند:

  • آنچه من‌حیث‌المجموع از اخبار در باب ارتداد استفاده می‌شود این است که انکار ضروری دین ـ نفس آن انکار ـ موجب ارتداد است و دخلی به علم و عدم علم ندارد.

  • به‌جهت اینکه وقتی شخصی اعتقادی داشته باشد، ما به صحت و سقم این اعتقاد کاری نداریم بلکه به مفهوم و محتوا و صدق عنوانی که بر آن اعتقاد مترتّب است کار داریم. من‌باب‌مثال اگر می‌خواهد به یک اداره‌ یا وزارتخانه‌ای برود، خود رفتن به آن اداره و وزارتخانه او را معنون به این عنوان می‌کند سواءٌ اینکه به مبانی آن وزارتخانه یا اداره‌ معتقد باشد یا معتقد نباشد. همین‌قدر که پذیرفت و قبول کرد، تا به مبانی این وزارتخانه یا مؤسسه پایبند و عامل باشد، او را معنون به این عنوان می‌کند؛ حالا اعتقاد باطنی داشته باشد یا نداشته باشد فرق نمی‌کند.

    1. الکافي، ج ۲، كتاب الإیمان و الكفر، بابُ الشِّركِ، ص ۳۹۷، ح 1.
    2. جواهر الكلام، ج 6، ص 46:
      «إذ ضابِطُهُ مَن خَرجَ عَن الإسلامِ بِأن وصَفَ غیَره وَلَو بالارتدادِ أو مَن انتَحَله ولٰكِن جحَد ما یعلَمُ مِن الدّینِ ضَرورةً كالخَوارجِ و الغُلاةِ كما فی الإرشاد و الدّروسِ و الذّكرى و البیان و الرّوضِ و الرّوضةِ، بَل لا أجِدُ فیه خِلافاً، بَل تَحقّقُ الكُفرِ بِالأوّلِ إجماعیٌّ أو ضَروریٌّ بَل و بالثانی أیضاً، بِناءً على أنَّ سببیةَ الكُفرِ لِاستلزامِهِ إنكارَ الدّینِ، وإلاّ فلا دلیلَ على تحقّقِ الكفرِ بِه لِنفسِه، و من هُنا لم یَحكُم بِالكفرِ بِإنكارِ جَدیدِ الإسلامِ و بَعیدِ الدّارِ و نحوِهما، بل و كلُّ مَن علِمَ أنَّ إنكارَه لِشُبهةٍ، بل قیل وكل مَن احتَملَ وقوعَ الشّبهةِ فی حقِه، لِعدمِ ثُبوتِ الاستِلزامِ المذكورِ فی شَی‌ءٍ مِنها الذی هوَ المَدارُ فی حصولِه، و لذا لَو تَحقّقَ ولَو بِإنكارِ غیرِ الضَّروریِّ كالمَقطوعِ بِه بالنَّظرِ حكِمَ بِكفرِ مُنكرِه أیضا مع فرضِ قَطعِهِ بِه