دخالت عقل و علم در ترتّب احکام
3دخالت عقل و علم در ترتّب احکام
ما باید مسئلۀ روایات و دستهبندی آنها را برای زمان دیگری قرار دهیم و فعلاً از این جلسه به مسئلۀ اساسی که دخالت عقل و علم در ترتّب احکام است بپردازیم.
لا شکّ و لا شبهة در اینکه اصل اوّل و حَجَر اساسی در ترتّب احکام و مسائل بر مکلّف، عقل است و عقل یکی از شرایط اساسی برای تعلّق تکلیف است، و همۀ فقهاء اجماعاً و حتی بِالسِّیرةِ الثابتةِ عندَ المسلمینَ مِن العامةِ و الخاصة، یُعدُّ هذا مِن أبْدَهِ البدیهیات و مِن أبْده الضروریات، مسئلۀ عقل را در اینجا مدّنظر قرار میدهند.
لا شکّ در اینکه بر مجنون خطاب تعلق نمیگیرد، بهجهت اینکه امتثال از مجنون متمشّی نیست و لا شکّ در اینکه بر صبی خطاب تعلّق نمیگیرد، بهجهت اینکه هنوز عقل در او در مرحلۀ بالإستعداد و بالملکة وجود دارد و هنوز به فعلیت نرسیده است.1 فعلیت عقل که شرط اوّل برای تکلیف است مسئلۀ بسیار مهمی است که إنشاءالله در مباحث بعد از ارتداد، در مسئلۀ بلوغ بیان میکنیم.
معنای تکلیف و مقام تکلیف
در آنجا عرض میکنیم و در خود اینجا هم این مطلب وجود دارد و آن مطلب این است که شرط اوّل برای تکلیف، عقل است. تکلیف یعنی موقعیتی که مخاطب و انسان آن موقعیّت را درقبال اوامر و نواهی مولا در خودش احساس میکند. یعنی مکلّف در مقام امتثال اوامر و نواهی مولا آن جنبۀ عبودیّت خودش را احراز میکند، این مقام تکلیف است.
بنابراین آنچه از این دایره خارج میشود مجنون است، چون مجنون نمیتواند چنین موقعیتی را احراز کند. یکی از آن مواردی که از این دایره خارج میشود صبی است، چون صبی و طفل نمیتوانند موقعیت خود را درقبال مولا احراز کنند؛ یعنی احرازی که مطلوب مولا است و بر آن ثواب و عقاب مترتّب است، چون عقل صبی هنوز به آن مرحله و فعلیت نرسیده است که مصالح و مفاسد را تشخیص دهد. وقتی که شخصی مصالح و مفاسد را تشخیص نداد، آن موقعیت تکلیف و اطاعت از اوامر و نواهی مولا در وجود او محقق نخواهد شد، و این مربوط به صبی است. بناءًعلیٰهذا تکلیف دائرمدار احراز مصالح و مفاسد است.
- . نهاية الحكمة، ج 1، ص 306:
«إحْداها: العَقلُ الهَیولانی، وهیَ مَرتبةُ كَوْنِ النَّفسِ خالیةً عن جَمیعِ المَعقولاتِ. و تُسمّى ”العقلُ الهیولانیّ“، لِشَباهتِها الهَیولَى الأولىٰ فی خُلُوِّها عَن جمَیعِ الفِعلیّاتِ.
و ثانیتُها: العقلُ بالمَلَكةِ، و هِی مَرتِبةُ تَعقُّلِها لِلبَدیهیّاتِ مِن تصوّرٍ أو تَصدیقٍ، فَإنّ العُلومَ البَدیهیةَ أَقدمُ العلومِ، لِتَوقُّفِ العُلومِ النَّظَریةِ عَلیها.
و ثالِثَتها: العقلُ بالفعلِ، و هیَ مَرتِبةُ تعقُّلِها لِلنّظَریاتِ بِاستِنتاجِها مِنَ البَدیهیّاتِ.
و رابِعَتها: تعقُّلُها لِجَمیعِ ما حَصّلَتْه مِن المَعقولاتِ البدیهیّةِ أو النّظَریّةِ المطابقةِ لِحَقائقِ العالمِ العِلوی و السِّفلی، بِاستِحضارِها الجَمیعَ و توجّهِها إلیها مِن غیرِ شاغلٍ مادّی، فتكونَ عالَمًا عِلمیّا مُضاهیاً لِلعالَمِ العِینیّ و تُسَمّى ”العقلَ المُستفادَ“.»
- . نهاية الحكمة، ج 1، ص 306:

