دخالت عقل و علم در ترتّب احکام
4تلمیذ: نسبت به مصالح و مفاسد تشخیص ندارد. امر مولا دلالت بر مصالح و مفاسد میکند مگر اینکه در اینجا بگوییم که چون عقل ندارد نمیتواند مصالح و مفاسد را بفهمد. اختیار هم سلب میشود دیگر چون اختیار ندارد.
استاد: امر مولا که دلالت بر مصالح و مفاسد میکند؛ بر مصالح و مفاسد مترتّبۀ بر شعور و ادراک مکلّف دلالت میکند. چرا خطاب مولا به نائم تعلق نمیگیرد؟! بهخاطر اینکه نائم موقعیت خودش را درقبال مولا احراز نکرده است. مولا باید در مرحلۀ اوّل، شخص مستعدّ برای القای امر و نهی را پیدا کند و بعد امر و نهی را به او القاء کند. مولا که نمیتواند اوامر و نواهی را به دیوار القاء کند، مولا که نمیتواند اوامر و نواهی را به این فرش القاء کند! در وهلۀ اوّل باید فرد مستعدّ برای مقام تخاطب در القای اوامر و نواهی پیدا شود. آیا صبی فرد مستعد است یا نیست؟! نیست! آیا رضیع فرد مستعد است یا نیست؟! رضیع نمیتواند از جای خود تکان بخورد!
اگر به یاد داشته باشید یکوقت بحثی را داشتیم مبنی بر اینکه احکام مترتّب بر موضوعات هستند، و شرایط است که موجب تحقق موضوعات است. و آن بحث حجاب و نکاح و بحثهای دیگر مثل تعلق اوامر یا نواهی بر عاجز که چطور میتواند باشد مثلاً آیۀ ﴿قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ وَيَحۡفَظُواْ فُرُوجَهُمۡ﴾1 آیا این خطاب متعلق به اعمیٰ است یا نه؟ متعلق نیست، چون موضوع در اینجا محقق نیست. موضوع غضّ بصر است و بصر در اینجا نیست. بصر از باب عدم و ملکه است. خطاب غضّ بصر در موقع و ظرفی است که در آنجا بصر باشد. وقتی که بصر نبود خطابی هم نیست. مثل اینکه اگر خطاب به موضوعی تعلّق بگیرد که شرط برای تحقق خطاب در آنجا منتفی باشد، پس دراینصورت باید بگوییم که خطاب به مجنون هم تعلّق میگیرد، خطاب به کشیمن2 و وزن فرد که تعلّق نمیگیرد بلکه خطاب به ظرفیت تلقّی مخاطب است، مخاطب باید مخاطبی باشد که بتواند خطاب را تلّقی کند. اگر مخاطب مجنون باشد، مولا هزار دفعه هم به او بگوید که «لا تَزْنِ» یا هزار دفعه به او بگوید که «صَلّ» یا هزار دفعه به او بگوید که «صُم»، چطور میتواند تلّقی کند؟! اصلاً معنا ندارد! لذا القاء خطاب به مجنون از مولای حکیم لغو است و اصلاً از مولای عرفی لغو است، چه برسد به مولای حکیم! عقل شرط اساسی برای این مسئله است.
- . سوره نور (24) آیه 30.
- . لغتنامه دهخدا: «کشیمنی: با پیمایش. بهوزن. مقابل عددی چنانکه نان را آنگاه که در ترازو کشند کشیمنی گویند و آنگاه که یکیک بی کشیدن فروشند عددی نامند.»

