دخالت عقل و علم در ترتّب احکام
7بنابراین مسئلۀ اساسی این است که انسان میداند حکمی که برای مرد و زن میآید و هیچ فرقی بین مرد و زن نیست، «لا فَضلَ لِعَربیٍّ علی عَجَمی ... إِلاّ بِالتّقوى»1 ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ﴾ به خطاب واحد، اسلام روی چه لحاظی در اینجا مرأة را از این قاعده مستثنیٰ کرده است؟! با همین ادّلهای که ما داریم: «النساءُ نواقصُ العقولِ و نواقصُ الایمانِ»2 یا «و أمّا عایشةُ فقد أدرَکَها ضَعفُ رأیِ النّساء»،3 یا در مورد وصیت امیرالمؤمنین به امام حسن علیهماالسّلام در حاضرین یا در مورد کلمات پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، اگر منحیثالمجموع ـ راجع به این قضیه إنشاءالله در جلسۀ بعد بحث میکنیم ـ نگاه کنیم، میبینیم که واقعاً چه فرقی بین مرد و زن هست که حکمی بدون دلیل نسبت به مرد تا این حد شدید است که اگر شخصی مرتد شود باید اعدام شود و همین حکم نسبت به زن ابداً اینطور نیست! این یعنی چه؟ بالأخره ما که نمیتوانیم بهصرف تعبد بگوییم که زن تعبداً از این قاعده مستثنیٰ است؛ قضیه تعبد برنمیدارد و جای تعبد نیست، چون خروج عن الإسلام است و خروج عن الإسلام موجب کفر است و کفر هم بین زن و مرد فرقی نمیکند. کفر موجب اعدام است و بین مرد و زن فرقی نمیکند. یکمرتبه در اینجا میبینیم که نصف یا دوسوم این مجتمع که زن هستند از این قاعده مستثنیٰ میشوند، پس فقط این حکم برای مردها میماند! آیا این حکم انسان را به این مطلب میرساند که قضیه چیست؟!
حالا شما هر جهتی که میخواهید بر این قضیه بار کنید. مسئلۀ اوّل اسلام و دین، مسئلۀ اعتقاد است. آنچه موجب خروج است عمل ظاهر نیست بلکه اعتقاد انسان نسبت به یک قضیه است، هذا هو الإسلام، هو الإسلام فی النفس و العمل فی الخارج، الإسلام الإعتقاد بالجوانح و العمل بالجوارح،4 این اسلام است. وقتی که اعتقاد به این نحو شد، خروج از این اعتقاد بِعِلةٍ مِن العِلَل و بِغَرَضٍ مِنَ الأغراض و بِجَهةٍ مِنَ الجَهات موجب کفر است.
- . معدن الجواهر، ج ۱، باب ما جاء فی واحد، ص ۲۱، ح 1:
«قال سیدُنا رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم: أیها النّاسُ إِنّ ربَّكُم واحِدٌ و إِنّ أباكُم واحِدٌ لا فَضلَ لِعربِی على عجمِی و لا لِعَجَمِی على عَرَبِی و لا لِأَحمرَ على أسود و لا لِأسود على أحمر إِلاّ بِالتّقوى قالَ اللّهُ تعالى: إِنّ أكرمكُم عِند اللّٰهِ أتقٰاكُم.» - . كشف المحجة، ج ۱، الفصل الخامس و الخمسون و المائة، رسالة الإمام علی علیه السّلام إلى شیعته و من یعزّ علیه، ص ۲۳5:
«علِی بنِ إِبراهِیم بِإِسنادِهِ قال: كَتَبَ أمِیرُالمُؤمِنِینَ علیهِالسّلامُ كِتابًا بعد مُنصَرَفِهِ مِن النَّهروانِ و أمَرَ أن یقرأَ على النّاسِ، و ذلِك أنَّ النّاسَ سألُوهُ عن أبِیبكرٍ و عُمرَ و عُثمانَ، فغضِب علیهِالسّلامُ و قال: ”... فاتَّبَعا عایشةَ و اِستَخَفّاها مَعَ كُلِّ شیءٍ فِی نفسِها علی و النِّساءُ نواقِصُ الإِیمانِ، نواقِصُ العُقُولِ، نواقِصُ الحُظُوظِ“ الحدیث.» - . کنز العمال، ج 16، ص 186:
«قال علی:”... و أما عائشة فأدركها رأی النساء و شیء كان فی نَفسِها عَلی یغلی فی جَوفِها كالمرجلِ“ الحدیث.»
؛ نهج البلاغة (صبحی صالح)، ج ۱، ص ۲۱۸:
«و أمّا فُلانةُ فأدركها رأی النِّساءِ و ضِغنٌ غلا فِی صدرِها كمِرجلِ القینِ الحدیث.» - . بحار الأنوار، ج 65، تتمة أبواب الإیمان و الإسلام و التشیع و معانیها و فضلها و صفاتها، باب 24، ص ۲۹۱، ح 50 (با قدری اختلاف):
«الهِدایةُ: الإِسلامُ هُو الإِقرارُ بِالشّهادتینِ و هُو الّذِی یحقنُ بِهِ الدِّماءُ و الأموالُ و مَن قالَ لا إِله إِلاّ اللّهُ مُحمّدٌ رسُولُ اللّهِ فقد حُقِنَ مالُهُ و دمُهُ إِلاّ بِحقّیهِما و على اللّهِ حِسابُهُ و الإِیمانُ هُو إِقرارٌ بِاللِّسانِ و عقدٌ بِالقلبِ و عملٌ بِالجوارِحِ الحدیث.»
- . معدن الجواهر، ج ۱، باب ما جاء فی واحد، ص ۲۱، ح 1:

