اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرط تعلق حکم بر مکلف و مستحیل بودن حکم به ارتداد در صورت عدم عناد (1)

جلسه ۱۳

0
فقه
فقه

شرط تعلق حکم بر مکلف و مستحیل بودن حکم به ارتداد در صورت عدم عناد (1)

8
  • معنای اکراه در فقرۀ «وُضِعَ ما اُستُکرِهُوا عليهِ»

  • از فقرات دیگر این روایت که می‌توانیم از آن استفاده کنیم «وُضِعَ ما اُستُکرِهُوا عليه» است. البته آنچه بیان شده است معنای اکراه ظاهری است، یعنی مکرِهی به‌معنای اکراه فاعلی و مکرَهی وجود داشته باشند و هم‌چنین مورد اکراهی وجود داشته باشد. من‌باب‌مثال شخصی را بر اجرای عقدی اکراه می‌کنند یا بر افطار صوم اکراه می‌کنند یا بر عمل دیگری مثل قتل و امثال‌ذلک اکراه می‌کنند، در اینجا «وُضِعَ ما اُستُکرِهُوا عليه» صدق می‌کند، احکام مترتبۀ بر اختیار مانند «رُفِعَ ما اُضطُرُّوا إِليهِ» برای این مکرَه بار نمی‌شوند. حالا اگر ما این اکراه را به‌معنای الزام دانستیم، الزامی که مکلّف بأیِّ‌نحوٍکان ملزم است بر اینکه راهی را برود، دراین‌صورت نمی‌توانیم این فرد را مرتد بدانیم. یعنی اگر مکلّف در شرایطی واقع شد که واقعاً حالت او حالت اکراه بود یعنی به‌نحوی مقدمات برای او ترتیب داده شدند و مسائل برای او تحقق پیدا کرده‌اند که این شخص خود را به‌طور عجیبی در یک مخمصه، تشکیک فکری و تردید اعتقادی دانست و لا جَرَمَ و لا مَحالَ راهی را اختیار کرد، او هم داخل در این حکم خواهد بود.

  • قضیه‌ای را در اینجا سراغ دارم که می‌توانم بگویم که مصداق برای این مورد است. یکی از همین افراد که او را می‌شناسم به آمریکا رفته بود، با یک دختر آمریکایی مسیحی ازدواج کرده بود و آن دختر مسلمان شده بود و سه پسر و دختر هم از او داشت. اتفاقاً سید هم است و همۀ بچه‌هایش هم سید بودند. این شخص به ‌جایی مسافرت می‌کند و وقتی که برمی‌گردد، می‌بیند که زنش در منزل نیست [بعد از اینکه قضیه را بررسی می‌کند] متوجه می‌شود که این زن دوباره نصرانی شده است. خلاصه، در عین اینکه این زن واقعاً شوهرش را دوست داشت، ـ خود این شخص (شوهر این زن) این قضیه را برای من نقل می‌کرد و می‌گفت که این زن عجیب گریه می‌کرد! ـ ولی والدین و قوم و خویش‌هایش چنان او را از عقاب ترسانده بودند که این عقاب بر او غلبه کرده بود یعنی این حالت خوف از عقاب موجب شده بود که حتی شوهرش را هم رها و ترک کند. این همان جهت اکراه است. «وُضِعَ ما اُستُکرِهُوا عليه» یعنی افراد طوری با بیانات و خصوصیات مختلف ذهن او را در اشغال خودشان در می‌آورند که مکرَهاً ـ اکراه به‌معنای عدم اختیار نیست بلکه غلبۀ وساوس و غلبۀ کلمات طوری باشد که این فرد را از دین برگرداند ـ از دین برمی‌گردد لذا او هم مصداق برای ارتداد نخواهد بود.