شرط تعلق حکم بر مکلف و مستحیل بودن حکم به ارتداد در صورت عدم عناد (1)
4منبابمثال مکلّفی بههیچوجه من الوجوه سفور (برهنگی و بیحجابی) را منافی با عفّت نمیبیند چون در فرهنگی است که بیحجابی را یک حق طبیعی و یک مسئلۀ عادی برای ابراز و اظهار در جامعه میبیند و واقعاً اینطور در این فرهنگ بار آمده است و کسی هم نبوده که با او بحث و صحبت کند، بنابراین اگر مثلاً گفت: حجاب جزء ضروریات دین نیست و اصلاً بیحجابی جزء دین است، براساس چه معیاری ما حکم به کفر او کنیم؟! نمیتوانیم حکم به ارتداد کنیم و او را اعدام کنیم، چون فرهنگ و ثقافهای که این مکلّف در آن ثقافه و فرهنگ تربیت شده است، سفور را منافی با عفت و دین نمیبیند تا اینکه بخواهد عملِ برخلاف دین انجام دهد.
پس روی این حساب اگر موضوعی برای مکلّف محقّق شد و آن موضوع براساس عدم وصول و عدم بلوغ به یک حقیقت و حکم شرعی و تشریعی بود، مصداق ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَا﴾ خواهد بود و اصلاً در اختیار او نیست، اصلاً نمیداند که چه انجام دهد و شک و تردید از مسائلی هستند که ممکن است برای خیلی از افراد پیدا شوند.
ما در تاریخ موارد زیادی دیدهایم که برای بسیاری از افراد حتی از اهل علم، مسائلی حتی شبهات توحیدی و اعتقادی پیدا شده است. اینها در عدل خدا شک کردهاند و اصلاً در مسائل توحید و تجسیم و امثالذلک شک کردهاند. ما که نمیتوانیم بهصرف این شک، حکم به ارتداد کنیم! این مصداق ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَا﴾ در اینجا خواهد بود بهجهت اینکه شک در اختیار انسان نیست.
معنای شک
شک یک پدیده و حادثه و نظرهای است که برای ذهن پیدا میشود؛ حالا یا آن نظره میآید و عبور میکند و میرود یا اینکه آن نظره میآید و ثابت و مستقر میماند، درعینحال مکلّف هیچگونه اختیاری نسبت به ورود این نظره و فکر و تخیّل ندارد. با توجه به اینکه شرایط و جوانب در اینجا برای این شکوک و یا مطالبی که ممکن است برای مکلّف در اینجا پیدا شوند نقش اساسی دارند لذا ما چطور بگوییم که مصداق موضوع ارتداد برای این شخص در اینجا محقق است؟!

