شرط تعلق حکم بر مکلف و مستحیل بودن حکم به ارتداد در صورت عدم عناد (2)
10روایت دیگری در جلد اوّل کافی صفحۀ 43 داریم:
عن زُرارةَ بنِ أعينَ قال: سألتُ أباجعفرٍ عليهِالسّلامُ ما حَقُّ اللّهِ على العِبادِ؟ قالَ: «أن يَقُولُوا ما يَعلَمُون و يَقِفُوا عِند ما لا يَعلَمُون.»1
حقّ خدا بر عباد چیست؟ یعنی آن تکلیفی که برعهدۀ عباد است و بهواسطۀ آن تکلیف حقّ خدا بر آنها تعلق میگیرد، «قالَ: أن يَقُولُوا ما يَعلَمُون و يَقِفُوا عِند ما لا يَعلَمُون» ، این «حَقُّ اللّهِ على العِبادِ» است.
این هم دلیل بر همین حدیث رفع است؛ یعنی آن مسئلهای را که میدانند بگویند. در «يَقِفُوا عِند ما لا يَعلَمُون» بحث خواهیم کرد که به مقام اثبات و اظهار برمیگردد یا پیش خود آنها که غیر از آن است.
بیان «حَقُّ اللّهِ على العِبادِ»
«أن يَقُولُوا ما يَعلَمُون؛ بگویند آنچه میدانند.» بنابراین ممکن است منبابمثال شخصی عقیدهای داشته باشد و آن عقیده را حق بداند و بعد هم عقیدهاش برگردد و دوباره آن عقیده را بر حق بداند، پس حضرت این علم را در اینجا منجِّز برای قول و عدم العلم را برای عدم القول قرار داده است، این «حَقُّ اللّهِ على العِبادِ» است یعنی نباید آنچه میدانند مخفی کنند.
حرمت اخفاء علم
اخفاء در علم حرام است! و بهواسطۀ این استفاده میکنیم که اگر شخصی علم به یک خلاف ضروریای از ضروریات دین داشت، اگر واقعاً علم داشت و از روی ادلّه نسبت به این مسئله علم پیدا کرد و علم هم در اختیار انسان نیست، بنابراین میتوانیم قائل شویم به اینکه این شخص مستثنیٰ است و جدای از این بحث ارتداد ما است.
اللهم صلّ علیٰ محمد و آل محمد
- . الکافي، ج ۱، كِتابُ فضلِ العِلمِ، بابُ النّهی عنِ القولِ بِغیرِ عِلمٍ، ص 4۳، ح 7.

