شرط تعلق حکم بر مکلف و مستحیل بودن حکم به ارتداد در صورت عدم عناد (2)
3آیاتی در این زمینه هستند، ما هم در همین ادلّه دوباره بیان میکنیم. حالا دستهبندی آنها برعهدۀ خود رفقا باشد که باید بعداً دستهبندی و منظم شوند چون پسوپیش هستند.1
یکی از روایاتی که عرض شد در اینجا میتواند مورد تأمل قرار بگیرد حدیث رفع است که البته حدیث رفع به طُرق مختلفی بیان شده است. در بعضی جاها «رُفِعَ عن أمتی تسعة» است:
الخطأُ و النّسیانُ و ما أُکرِهوا علیه و ما لا یَعلَمون و ما لا یُطیقُون و ما أُضطُرّوا إلیه.2
در کافی جلد دوم آمده است:
عن أبِيعبدِاللّهِ عليهِالسّلامُ قال: «قال رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ عليهِ و آلِهِ و سلّم: وُضِعَ عن أُمّتِي تِسعُ خِصالٍ الخطأُ و النِّسیانِ و ما لا یَعلمُونَ و ما لا یُطِيقُونَ و ما اُضطُرُّوا إِليهِ و ما اُستُكرِهُوا عليهِ و الطِّیرةُ و الوسوسةُ فِي التّفكُّرِ فِي الخلقِ و الحَسَدُ ما لم يُظهِر بِلِسانٍ أو يدٍ.»3
این روایت به دو طریق «رُفِعَ» و «وُضِعَ» روایت شده است.
مرحوم شیخ در مورد این روایت بحث مفصل و دقیقی دارند. آنچه موجب استدلال ما در این روایت است عبارت است از عبارتهای مختلفی که در این روایت آمدهاند. یکی از آن عبارتها «ما لا یَعلمُونَ» است. در «ما لا یَعلمُونَ» که بر جهل در احکام تعلّق میگیرد، در اینجا عواقب و آثار مترتّبۀ بر علم را از جهل برمیدارد. «ما لا یَعلمُونَ» یعنی «عدم العلم».
ظهور «ما لا یَعلمُونَ» هم شامل عدم العلم بدوی در شبهات بدویه و هم شامل عدم العلم استمراری در شبهات مستمرۀ متعاقبۀ بر این علم بالأحکام میشود و همینطور شکّ بعد العلم یا بالإعتقادات و شکّ بعد الإعتقادات (بعد العلم) میشود. در شبهات بدویه چه حکمیه باشند یا موضوعیه، عدم العلم و رفع تکلیف صادق است. بهعبارتدیگر در شبهاتی که ما میتوانیم قاعدۀ برائت اصلیه را جاری کنیم، این آثار متعاقب بر شبهه و بر عدم العلم در اینجا بار میشوند.
موارد جریان برائت و اصالت عدم الحذر
- . الآن به آقای... عرض میکردم که حالا احتمال میدهم که إنشاءالله وضعیتمان دائماً بهتر میشود ولی این مشکلاتی که در این مدت برای ما بود، تقریباً در این مدت از مایه میخوردیم و دائماً از مایه کم میشد تا جایی که یک اثر تکوینی و وضعی روی ما گذاشته است. حالا سلاّنه سلاّنه خودمان را میکشیم تا ببینیم خدا چه میخواهد.
تلمیذ: بیست و پنج سال شد؟
استاد: إنشاءالله که این انعزال از قضایا و مسائل خودش مُمد و مؤیّد شود و خلاصه کمکم بخواهیم جبران کنیم. درهرصورت خیلی خارج از کوپنمان صرف کردیم.
تلمیذ: از جان مایه گذاشتید.
استاد: خیلی فشار زیاد بود! بله، یعنی یک تأثیر وضعی گذاشته بود؛ مثل کسی که تمام توانش را خرج کرده باشد و همینطور... ! آنقدر خلاف توقع همینطور پیدرپی بود که طبعاً قضایا و مسائل خیلی عجیب بود بهطوریکه اصلاً در منزل بودیم انگار که در منزل نبودیم حتی این مسائل روی خواب و غذایمان خیلی مؤثر بود و ناراحتیهای معدۀ ما که دوباره عود کرده بود.
الآن احساس میکنم که اگر خدا بخواهد این مسائل و درگیریها دیگر نباشد و فقط به بحثمان بپردازیم ولی درهرصورت [این مسائل] کار خودش را کرد. حالا تا ببینیم که خدا چه زمانی میخواهد جبران کند. من آن موقع یادم هست در سابق ـ یعنی حدود یک یا دو سال پیش ـ وقتی که چهار ساعت مطالعه میکردم, آنگاه احساس خستگی میکردم؛ چهار ساعت پیاپی! اینطور نبود که مثلاً بین آن فاصله بیفتد و چایی یا میوهای بخورم، بلکه همینطور مداوم! الآن شاید به سه ربع نمیرسد و بعد از آن دیگر خسته میشوم، باید یک ربع بین آن قدمی بزنم، منبابمثال به حیاط بروم، فقط قدمی بزنم و برگردم تا بتوانم دوباره ادامه دهم. حالا اینطور است دیگر تا خدا چه خواهد. لذا خیلی از اوقات میشود که در مطالعات بعدی مثلاً در جمعآوری و حیازت قضایا میبینم مطالبی که مثلاً در دو روز گذشتهاش به ذهنم نرسیده است که جایش بود در آنجا مطرح شود، شما باید احساس کنید که گاهی اوقات مطالب پسوپیش میشود اما اگر خدا بخواهد و بدائی پیش نیاید، احساس میکنم که إنشاءالله حداقلش این است که بهسمت روال طبیعی خودمان حرکت میکنیم. این رفتوآمدها انسان را خیلی ازبین میبرد، وقت انسان را خیلی تلف میکند، همین آمدنها و ملاقاتها خیلی وقت را میگیرد.
خیلی اصرار از اینطرف و آنطرف مثلاً طهران است که افراد بیایند، وقتی که میآیند و صحبت میکنند، میبینیم که میتوانستند این مطلب را در نامه هم بنویسند؛ مثلاً آن روز که شما تشریف آورده بودید، آن افرادی که آنجا بودند، من به همان شخصی که واسطه بود گفتم که شما ببینید مطالبشان ضروری است یا نه؟ آیا مطالب ضروری دارند؟ گفت: «نه حتماً...»، وقتی که آمدند و حرف زدند، دیدم که حرفهای معمولی و عادی بود اما بندگان خدا مثلاً از اهواز آمدهاند، صحیح نیست آدم اعتناء نکند لذا باید بنشیند و با آنها صحبت کند.
آقای ... در طهران خیلی اصرار داشتند که شما پنجشنبههای خودتان را بگذارید برای این افرادی که میخواهند بیایند، هر پنجشنبه عدهای بیایند. من میگویم که اینها میخواهند چه بگویند؟! آقا گرفتار هستیم، آقا دعایمان کنید! دعا میکنیم! به روی چشم، دعایتان میکنیم! گرفتار هستید؟! خدا إنشاءالله گرفتاری شما را برطرف کند اما یکوقت شخصی واقعاً مشکل دارد، مشکل اعتقادی دارد و خلاصه یک مطلب دیگر، طبعاً آن یک مسئلۀ دیگر است که آدم باید وقتش را برای همین مسائل بگذارد اما عموماً اینطور هستند. اینها خیلی وقت میگیرد، با اینکه من به خیلیها گفتهام که اگر مسئلهای هست، فقط شب پنجشنبه تلفن بزنید، درعینحال میبینیم که بعد از ظهر تلفن میزنند، شبهای عادی تلفن میزنند، از اینطرف و آنطرف مثلاً از شهرستان تلفن میزنند، آدم که نمیتواند بگوید که آقا نزن، یکدفعه وسط مطالعهام تلفن میزنند، مدام میگوییم که آقا إنشاءالله حالا ... ، آقا یک سؤال دیگر هم داریم! باشد! یک سؤال دیگر... .
یک دفعه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در طهران منبر میرفتند، همین کتاب امام شناسی را از آن سال در ماه رمضان شروع کردند، ایشان شبها میآمدند و اینها را هم مینوشتند و مطالعه میکردند، آنوقت امام شناسی هم خیلی مراجعه میخواهد دیگر، با معاد شناسی فرق میکند. امام شناسی مدارک میخواهد، مدارک اهل سنت، خیلی کار میبرد، آن هم در شبهای ماه رمضان! ایشان از اول ماه رمضان با ما و والدۀ ما و اهلبیتشان قرار گذاشتند که هر کسی آمد، بگویند که فلانی اصلاً مجال ندارد. ایشان از مسجد که میآمدند یک ساعت استراحت میکردند و بعد به کتابخانهشان میرفتند و اصلاً ما با ایشان حرف نمیزدیم، فقط موقع افطار میآمدند و افطار میکردند و دوباره به کتابخانهشان میرفتند، به همین کیفیت، صبحها هم همینطور و... . یعنی یک ماه رمضان هر کسی میآمد، خودشان گفته بودند که بگویید: «فلانی مجال ندارد».
یک روز یکی از اقوام نزدیک ما ـ یعنی از ناحیۀ اُم بود نه از ناحیۀ اَب ـ که مرد معمّم، محترم و صاحبمنصبی بود، از یکی از شهرستانهای دور به طهران آمده بود و آقا را هم خیلی دوست داشت، الآن هم حیات دارد و زنده است گفته بود که میخواهم آقا را ببینم. با دایی ما آقای سید حسن معین به منزل ما آمدند. دایی ما به او گفته بود که حالا میرویم ولی یک وقت ممکن است که فلانی وقت نداشته باشد. خلاصه، پیِ آن را به تن خودت بمال که اگر رفتی و یک وقت ملاقات نکردی، ناراحت نشوی. گفتند که حالا برویم، آمدند و نشستند. والدهام دید که این شخص از آن شهرستان دور آمده است و خلاصه... ! گفته بود که والله قضیه این است! گفتند که فقط یک دقیقه آقا بیایند تا او را ببینیم! [اما گفتند نمیشود] چون گفته بودند که من بههیچوجهی با کسی ملاقات نمیکنم. چون اگر میخواستند حتی باب یک ثانیه را باز کنند، این ماجرا ادامه پیدا میکرد، فلان شخص هم بیاید، فلان شخص هم بیاید، هیچ! این بندۀ خدا آمد و چون میدانستند مبنای ایشان همین است و قصدی ندارند، فقط مسئله این است که نمیتوانند و از جهت دیگری نیست، ما را دید و برگشت. بعد ایشان هم برایش پیغام دادند و سلام فرستادند که ما خلاصه وضعیتمان این است.
سالی یک دفعه آقای شیخ حسن سعید که در طهران بود به دیدن آقا میآمد، آن هم در وقتی که یکی از مریدهایش در شمیران افطاری میداد، او که به آنجا میرفت، ساعت یازده شب موقع برگشت و سر راهش درِ خانۀ ما را میزد! هیچ! خدا رحمتش کند از دنیا رفته است؛ یعنی آن موقعی که آقا میخواستند بخوابند، تازه او در میزد! اینها هم که تا صبح گعده و فلان و... میگرفتند! اینطور بودند دیگر! خلاصه، آقا بالا میآمدند.
آن سال این بندۀ خدا طبق معمول از آنجا که میخواست به خانهاش برود، گفت که سر راه آقا سید محمد حسین را هم میبینیم! در زد، گفتیم که آقا جریان این است و ایشان اصلاً ملاقات ندارد، گفت: «پس میخواهم یک تجدید وضو کنم»، گفتیم که برای تجدید وضو بیایید. یعنی آقا گفته بودند که اصلاً به من نگویید که چه کسی آمده است تا اینکه من بگویم میتوانم یا نه، اصلاً نگویید. یعنی از اول ماه رمضان آقا با ما تمام کردند که اگر کسی میآید، اصلاً به من نگویید، ما هم دیدیم خودشان اینطور میگویند، گفتیم که آقا اصلاً ایشان نیستند و حتی میگفتند که حالا شما به آقا جانت بگو اگر گفتند... ! گفتیم که آقا اصلاً گفتند به من نگویید، چه بگوییم؟! لذا گفت: «خداحافظ شما».
تأثیر مضرّ ملاقاتها و رفتوآمدها در کار علمی
واقعاً شخصی که میخواهد کار علمی انجام دهد، این ملاقاتها و رفتوآمدها خیلی ضرر دارد و سم است! واقعاً برای طلبهای که میخواهد درس بخواند سم است! ما هرچه بتوانیم ملاقات با افراد مختلف را کم میکنیم، حالا دوستانی که در حولوحوش آدم هستند، آدم با اینها ارتباط دارد ولی از خارج و امثالذلک، اینها دائم موجب میشود که انسان آن ملاقات را انجام دهد. امروز اهلبیت ما میگفتند که فلان مخدره خیلی ناراحت است از اینکه چرا شما به او وقت نمیدهید و به شخص دیگری احالهاش دادهاید! گفتم که اگر مشکلی دارد و میخواهد حل کند برای ما نامه دهد، اگر هم میخواهد جمال ما را ببیند به خیابان بیاید! آمدن و نشستن چه اثری دارد؟! مشکلی دارد نامه برای ما بدهد اگر چیزی بهنظر برسد برای او بیان میکنیم و اگر هم چیزی بهنظر نرسد که میگوییم چیزی به نظرمان نرسید! - . الخصال، ج ۲، باب التسعة، رفع عن هذه الأمة تسعة أشیاء، ص 4۱۷، ح 9؛ وسائل الشیعة، ج ۱1، أبوابُ جِهادِ النَّفسِ و ما ینَاسِبُه، باب 56، ص 295، ح 1:
«عَن حَرِیز بن عبداللّه عَن أبیعبداللّه علیهالسّلام قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: ”رُفِع عن أمَّتی تِسعَةُ أشیاءَ؛ الخطأُ و النّسیانُ و ما أُکرِهوا علیه و ما لا یعلَمون و ما لا یُطیقُون و ما أُضطُرّوا إلیه و الحسدُ و الطّیرةُ و التّفکرُ فی الوَسوسةِ فی الخَلق ما لم یَنطِقْ بِشَفَةٍ“.» - . الکافي، ج ۲، كتاب الإیمان و الكفر، بابُ ما رُفِع عنِ الأُمّةِ، ص 46۳، ح 2:
«عن مُحمّدِ بنِ أحمد النّهدِی رفعهُ عن أبِیعبدِاللّهِ علیهِالسّلامُ قال: قال رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم: ”وُضِعَ عن أُمّتِی تِسعُ خِصالٍ الخطأُ و النِّسیانِ و ما لا یعلمُونَ و ما لا یطِیقُونَ و ما اُضطُرُّوا إِلیهِ و ما اُستُكرِهُوا علیهِ و الطِّیرةُ و الوسوسةُ فِی التّفكُّرِ فِی الخلقِ و الحَسَدُ ما لم یظهِر بِلِسانٍ أو یدٍ“.»
- . الآن به آقای... عرض میکردم که حالا احتمال میدهم که إنشاءالله وضعیتمان دائماً بهتر میشود ولی این مشکلاتی که در این مدت برای ما بود، تقریباً در این مدت از مایه میخوردیم و دائماً از مایه کم میشد تا جایی که یک اثر تکوینی و وضعی روی ما گذاشته است. حالا سلاّنه سلاّنه خودمان را میکشیم تا ببینیم خدا چه میخواهد.

