توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان
10برتری نار بر طین امری مسلَّم
حقیقت موجود در آدم مافوق نار و طین
الآن شیطان در اینجا جهل مرکب دارد، جهلش این است که خدا هم قبول کرده است، یعنی خدا رد نکرده است که نار بالاتر است یا طین. نار از طین بالاتر است و در این حرفی نیست ولی صحبت در این است که حقیقتی در آدم هست که آن حقیقت مافوق نار و طین است. حالا بحثی در آن حقیقت نداریم، الآن شیطان در اینجا دچار جهل مرکب شده است یعنی علم به تفوّق حقیقت او بر حقیقت آدم. او در اینجا علم دارد.
دخالت نداشتن علم در عقاب و تبعات مترتّب بر عدم اتیان تکلیف
استکبار مستوجب عقاب
این علم را خدا ازبین نبرد، یعنی این علم مستوجب برای عقاب نیست بلکه آنچه مستوجب عقاب میباشد استکبار است. پس علم موجب عقاب و تبعات برای عدم اتیان تکلیف نیست بلکه استکباری است که آن استکبار مفرّی ندارد.
امر پروردگار مافوق همۀ ارزشها و ملاکها
بهجهت اینکه امر الهی و امر پروردگار مافوق همۀ ارزشها و ملاکها است و این استکبار با عدم اعتناء به امر محقق است. چون استکبار محقق شد ﴿فَٱخۡرُجۡ مِنۡهَا﴾، پس امر به اُخرُج که تبعات برای این استکبار است بعد از علم محقق نشده است بلکه بعد از استکبار در اینجا محقق شده است. و ما از این آیه استفاده میکنیم که حتی عدم اعتناء به اوامر و نواهی و حتی اعتقاد به مخالف و نفسالإعتقاد و نفس العدم الإعتناء موجب تعلق حکم نیست الاّ در ظرف و موقعیتی که در آن موقعیت جنبۀ استکبار باشد، جنبۀ جحد و جحود باشد و انکار باشد. همانطور که اگر یادتان باشد در روایاتی که میخواندیم جنبۀ جحد وجود داشت. آیۀ شریفه در اینجا دلیل بر این است که عقاب و احکام مترتّبۀ بر مخالفت در صورتی است که این مخالفت براساس استکبار باشد. این یک آیه بود.
یکی از آیاتی که در اینجا ممکن است مورد استفاده قرار بگیرد، آیۀ مربوط به ارسال رُسُل و انزال کُتُب و خطابی است که متوجه افرادی میشود که با ارسال رسل و انزال کتب مخالفت کردهاند. میفرماید:

