فرق کافر مستضعف و غیر مستضعف
3تلمیذ: در مورد حاتم طائی داریم که وارد جهنم میشود اما معذّب نمیشود1 یعنی چه؟
استاد: ما الآن نمیدانیم که به چه نحو است. این مسئله را نمیدانیم که حاتم طائی در آن موقعیتی که داشت، بر چه دینی بود؛ ممکن است که بر دین مسیح نبوده باشد و عناداً بتپرستی را اختیار کرده باشد، دلیل ندارد. ما فقط یک روایت میدانیم اما آیا امام فرمودهاند که او معاند بوده یا نبوده است و امثالذلک؟ آیا میتوانست تحقیق کند و نکرده است؟ یا اینکه مطلب را یله و رها و با مسامحه با این مسئله تلاقی کرده است؟ اینها جهاتی است که هیچ در روایت مطرح نشده است، بله فقط جود و اعطای او مطرح شده است.
ابن أبیالعوجاء از زنادقه
این روایت از صفحۀ 74 تا صفحۀ 78 هست که امام علیهالسّلام داستان ابن أبیالعوجاء را نقل میکند ـ حالا راجع بهخصوص ابن أبیالعوجاء با توجه به موقعیتی که دارد بعداً دوباره باید به آن مراجعه کنیم ـ و منظور امام علیهالسّلام در داستان ابن أبیالعوجاء این بود که با وجود اینکه امام علیهالسّلام او را محکوم و ملزَم کرد ولی او دوباره عناداً کلام حضرت را نپذیرفت و حضرت در اینجا به او لقب عُتوّ و ضلال میدهد. روایت ابن أبیالعوجاء روایت مفصّلی است و در دو روایت این مطلب بیان شده است و ابن أبیالعوجاء از زنادقه بوده است.
در یک روایت که همین روایت است، حضرت با ابن ابیالعوجاء محاجّه میکند و روز اول میرود و روز دوم میآید و بعد روز سوم میآید و همینطور تا اینکه بعد مختفی میشود.
سال بعد پس از اینکه حضرت با او بحث و محاجّه کردند و او را ملزم کردند، او با امام علیهالسّلام در حرم التقاء میکند، بعضی از اصحاب به امام صادق علیهالسّلام عرض میکنند: «ابن أبیالعوجاء اسلام آورده است»، حضرت میفرماید: «او اسلام نمیآورد»، وقتی که به حضرت نگاه کرد، گفت: «سیدی و مولای»، حضرت فرمود: «برای چه به اینجا آمدهای؟! تو که دین نداری پس برای چه به مکه آمدهای؟!» گفت: «عادتی بود»، خلاصه ما میآمدیم، بهخاطر اینکه شهر و مسائلش را ببینیم، این کارهای جنونآمیز و امثالذلک را که مردم انجام میدهند تماشا کنیم؛ اینکه سرشان را میتراشند و سنگ میاندازند و امثالذلک! خواست حضرت را مسخره کند، حضرت فرمود: «تو هنوز روی عُتوّ و ضلال خودت هستی»، او خواست صحبت کند اما حضرت فرمودند که الآن دیگر جای صحبت نیست. اینکه میگوید: «فَذَهَبَ یَتَکَلَّمُ فقال لهُ: لا جِدالَ فِی الحجِّ» منظور حضرت این است که الآن کفر دیگر بر تو تمام است، الآن تو در اینجا ختم به کفر کردی و دیگر جای تکلّم نیست. آیا بعد از اینهمه صحبت دوباره میخواهی صحبت کنی؟! یعنی چه؟! عبایش را گرفته بود و حضرت عبایش را کشید و حرف و مطلب آخر را به او زد، ـ اسم ابن أبیالعوجاء عبدالکریم بود ـ مثل اینکه یکدفعه قلبش درد گرفت و حضرت همانجا دخلش را آورد و او را از مکه برگردانند و در بین راه فوت کرد.2
- . الإختصاص، ج ۱، ص ۲5۳:
«و قالَ رسُولُ اللّهِ صلّی اللّهُ علیهِ و آله و سلّم لِعَدِی بنِ حاتمٍ: ”إِنّ اللّه دَفَعَ عن أبِیک العذاب الشّدِید لِسخاءِ نَفسِه“.» - . الکافي، ج ۱، کتاب التوحید، باب حدوث العالَم و إثبات المُحدِث، ص ۷4، ح 2:
«الدَّقّاقُ عنِ الكُلَینِی بإسنادِهِ رَفَعَ الحَدیثَ: ... فلمّا أن کان مِن العامِ القابِلِ اِلتقی معهُ فِی الحرمِ فقال لهُ بَعضُ شِیعتِهِ إِنّ اِبن أبِیالعوجاءِ قَد أسلَمَ فقالَ العالِمُ علیهِالسّلامُ: ”هُو أعمَی مِن ذلِک لا یسلِمُ“ فلمّا بَصُرَ بِالعالِمِ قالَ: ”سَیدی و مولای“، فقال لهُ العالِمُ علیهِ السّلامُ: ”ما جاء بِکَ علی هذا المَوضِعِ؟“ فقال: ”عادةُ الجَسَدِ و سُنّةُ البلدِ و لِنُبصِرَ ما النّاسُ فِیهِ مِن الجُنُونِ و الحلقِ و رَمی الحِجارةِ“ فقالَ لهُ العالِمُ: ”أنت بعدُ عَلَی عُتُوِّک و ضلالِکَ یا عبد الکرِیمِ“ فَذَهَبَ یتَکَلَّمُ فقال لهُ: ”لا جِدالَ فِی الحجِّ و نَفَضَ رِداءَهُ مِن یدِهِ“ و قال: ”إِن یکُنِ الأمرُ کما تَقُولُ و لیس کما تَقُولُ نَجونا و نَجَوتَ و إِن یکنِ الأمرُ کما نقُولُ و هُو کما نقُولُ نَجونا و هَلَکتَ.“ فأقبل عبدُالکرِیمِ علی مَن معهُ فقالَ: ”وَجَدتُ فی قَلبی حَرارةً“ فرُدُّونِی فَرُدُّوهُ و ماتَ لا رَحِمهُ اللّهُ.»
- . الإختصاص، ج ۱، ص ۲5۳:

