فرق کافر مستضعف و غیر مستضعف
5سفیان به امام عرض میکند: «دستور دهید تا اطرافیان شما قلم و دواتی بیاورند تا اینکه من بنویسم.» حضرت میگویند: «بیاورید و به او بدهید». سفیان این خطبۀ پیغمبر را از زبان امام علیهالسّلام میشنود و مینویسد بعد خداحافظی میکند و میرود. وقتی که میآید، مصاحب سفیان به او میگوید که دو مطلب در اینجا به نظر من رسیده است: «یکی اینکه منظور پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از ”النّصِیحةُ لِأئِمّةِ المُسلِمِین“ کیستند؟! آیا منظور پیغمبر معاویه و یزید هستند؟!» خود سفیان ثوری هم معاویه و یزید و امثالهم را قبول نداشت، آیا منظور معاویه و یزید یا عبدالملک مروان و هشام بن حکم است؟! اینها که نیستند، پس منظور از این ائمۀ مسلمین کیستند؟! این یک مسئله است. «مسئلۀ دوم اینکه ”اللُّزُومُ لِجماعتِهِم“ کدام یک از جماعات مورد نظر پیغمبر بوده است؟! آیا آن جماعت مرجئه که اصلاً قائل به عدم صلاة و امثالذلک هستند یا آن طائفۀ زیدیه ـ چون بسیاری از زیدیه و این افراد منحرف دور سفیان ثوری جمع شده بودند ـ یا قدریه که قائل هستند به اینکه خدا در خلقش و در عالم بلااراده است؟!» همینطور شروع میکند برای سفیان ثوری به بیان کردن طوائفی که در زمان امام صادق علیهماالسّلام وجود داشتند و از نقطهنظر اینها واضحالبطلان بودند. آیا منظور از «اللُّزُومُ لِجماعتِهِم» اینها هستند؟! سفیان ثوری میگوید: «اینها نباید باشند.» میگوید: «بنابراین اینها چه کسانی هستند؟!» میگوید: «منظور باید خود جعفر بن محمد باشد که حضرت این چیزها را بیان میکند و این طائفه حق است.» سفیان ثوری وقتی که با این [استدلال] مجاب میشود و نمیتواند [آن را انکار کند] آن کاغذی را که نوشته بوده پاره میکند و دور میریزد و میگوید: «لا تکلّم بِه احداً؛ این مسئله را به کسی نگو!»
از جمله مصادیق صادّون عن سبیل الله
در اینجا ما متوجه میشویم که او در مقام عناد بوده است. حالا که در مقام عناد شد، وقتی که امام صادق علیهالسّلام از مسجدالحرام عبور میکنند و میبینند که با ابیحنیفه نشسته است، ابیحنیفه آنطرف و سفیان ثوری هم اینطرف نشستهاند و جماعتی اطراف اینها جمع شدهاند، حضرت به آن اصحابشان میفرمایند: «هولآء الصّادّون عن سبیل الله؛1 اینها هستند که مردم را از راه خدا سد میکنند.» هم ابیحنیفه و هم سفیان؛ یعنی هردوی اینها! پس میتوانیم بگوییم که اینها از روی عُتوّ و عناد این کار را کردهاند. حضرت مطلب را برایش بیان میکند و بعد قبول نمیکند و موجب انحراف مردم از راه خدا و از [مسیر حق] میشود.
- . الکافي، ج ۱، كتابُ الحُجّةِ، بابُ أنّ الواجِب على النّاسِ بعد ما یقضُون مناسِكهُم أن یأتُوا الإِمام فیسألُونهُ عن معالِمِ دِینِهِم و یعلِمُونهُم ولایتهُم و مودّتهُم لهُ، ص ۳۹۲، ح 3:
«سدِیرٍ قال: سمِعتُ أباجعفرٍ علیهِالسّلامُ و هُو داخِلٌ و أنا خارِجٌ و أخَذَ بِیدِی ثُمّ اِستَقبَلَ البیتَ فقال: ”یا سدِیرُ إِنّما أُمِرَ النّاسُ أن یأتُوا هذِهِ الأحجارَ فیطُوفُوا بِها ثُمّ یأتُونا فیعلِمُونا ولایتَهُم لنا و هُو قولُ اللّهِ ﴿وَإِنِّي لَغَفَّارٞ لِّمَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا ثُمَّ ٱهۡتَدَىٰ﴾“ ثُمّ أومأ بِیدِهِ إِلى صدرِهِ ”إِلى ولایتِنا“ ثُمّ قال: ”یا سدِیرُ فأُرِیك الصّادِّین عن دِینِ اللّهِ“ ثُمّ نَظَرَ إِلى أبِیحنِیفة و سُفیان الثّورِی فِی ذلِك الزّمانِ و هُم حَلَقٌ فِی المسجِدِ فقال: ”هؤُلاءِ الصّادُّون عن دِینِ اللّهِ بِلا هُدًى مِن اللّهِ و لا كِتابٍ مُبِینٍ إِنّ هؤُلاءِ الأخابِثَ لو جَلَسُوا فی بُیوتِهِم فجالَ النّاسُ فلَمَ یجِدُوا أحداً یخبِرُهُم عنِ اللّهِ تبارك و تعالى و عن رسُولِهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم حتّى یأتُونا فنُخبِرَهُم عنِ اللّهِ تبارك و تعالى و عن رسُولِهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم“.»
- . الکافي، ج ۱، كتابُ الحُجّةِ، بابُ أنّ الواجِب على النّاسِ بعد ما یقضُون مناسِكهُم أن یأتُوا الإِمام فیسألُونهُ عن معالِمِ دِینِهِم و یعلِمُونهُم ولایتهُم و مودّتهُم لهُ، ص ۳۹۲، ح 3:

