هدف از خلقت انسان و ذکر بعضی آیات در این باب
6علت وجود شوق رسیدن به کمال در انسان
بنابراین گفتیم که یکی از احکام فطرت، شوق رسیدن به کمال براساس اهدافی است که خداوند در فطرت انسان قرار داده و غایتی است که مترتّب کرده است. یعنی وقتی که فطرت انسان غایتی را برای خودش میداند که این غایت عبارت است از رسیدن به کمال و استعدادات، بر این اساس است که انسان را برای رسیدن به کمالات راهنمایی میکند. حالا شما در اینجا میبینید که گاهیاوقات اشتباه و خلط پیدا میشود. حالا اینکه ما رسیدن به کمال را در رسیدن به علوم ظاهر میدانیم، این یک بحث دیگر است ولی اینکه فطرت مشوِّق برای ظهور استعدادت و به فعلیت رسیدن استعدادت است، بین همه علیالسواء است، یعنی حتی آن کمونیست و ملحد هم بهدنبال به فعلیت درآوردن استعدادت خود هستند. چرا میروند کتاب میخوانند؟! چرا میروند درس میخوانند؟! چرا میروند فلان اختراع را انجام میدهند؟! چون دائماً میخواهند استعدادت خود را به فعلیت درآورند و خود را از مرتبۀ جهل بیرون بیاورند و به مرتبۀ علم برسانند. پس فطرت است که انسان را به این وادی سوق میدهد تا اینکه کمالات را برای خود تحصیل کند.
این همان مسئلهای است که موجب میشود پیغمبران بیایند. یعنی ما براساس فطرت از خدا این مطلب را طلبکار میشویم که چون فطرتی که در ما قرار دادهای ما را به کمال میکشاند، پس بر تو واجب است که ما را در این مسیر حرکت دهی.
ما در اینجا میخواهیم حکمی را برعهدۀ خدا بگذاریم، نهاینکه خدا بخواهد برعهدۀ ما بگذارد. خدا ما را خلق کرده است؛ حالا که ما را خلق کرده است، میبینیم که فطرت، ما را به یک هدف سوق میدهد. یعنی ما باید به حکم فطری استعدادهای نهفتۀ خود را به فعلیت برسانیم. بالاترین فعلیت این استعدادها، استعداد رسیدن به علم مطلق و رسیدن به کمال مطلق است؛ در این مطلب هم فطرت انسان را راهنمایی میکند. منبابمثال اگر ما قضیۀ حقیقت وجود را استنباط کنیم، حقیقت ماهیت را استنباط کنیم و اطلاق و صرافت آن را استنباط کنیم، طبعاً به خیلی از مسائل حکم میکنیم که نیاز به ادلّه و... دارد. تمام اینها بهخاطر این است که مسائلِ حول و حوشش، آنطور که بایدوشاید استیعاب نمیشود.

