اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

هدف و دلیل انزال کتب و ارسال رسل

جلسه ۲۱

0
فقه
فقه

هدف و دلیل انزال کتب و ارسال رسل

5
  • پس یا باید عقل ما به آن مرحلۀ از فعلیت رسیده باشد که آن مرحله کفایت کند و ما را به آن غایت و هدف اثنای از خلقت برساند؛ اگر این‌طور باشد ما مستغنی از رسل هستیم، مستغنی از هادی هستیم، مستغنی از راهنما و آن شخص هستیم. اما می‌بینیم که این‌طور نیست، من در خودم می‌بینم که این‌طور نیست، من اشتباهات زیادی می‌کنم که نباید انجام بدهم و نسبت به مصالح خودم نمی‌دانم که باید چه کنم، امروز می‌گذرد فردا می‌آید، فردا می‌گذرد پس‌فردا می‌آید و من همین‌طور با یک حال یکنواخت را انجام می‌دهم! لعلّ اینکه در این لیالی و ایام اعمالی باشد و افعالی باشد که این یوم من را بر یوم دیگر مدام بالا ببرد، «مَنِ اِستَوَی یوماهُ فهُو مغبُونٌ»1 وقتی که عقل من به من حکم می‌کند، می‌بینم که امروز با دیروز یکسان هستم، پس «فهُو مغبُونٌ»، من مغبون هستم. عقل من به من گفته است که این کار را انجام بده پس معلوم است که عقل من ناقص است، عقل من کامل نیست؛ اگر کامل بود، «اِستَوَی یوماهُ» نبودم! و مَن تفاوتا یَوماه فهُو مَلعونٌ؛ کسی که روز قبلش با روز بعدش تفاوت کند، [یعنی روز بعد از روز قبل عقب‌تر باشد، این فرد ملعون است.]

  • لزوم ارسال هادی برای همۀ اشخاص

  • خلاصه، یا باید از ناحیۀ عقل باشد یا باید از ناحیۀ نبی باشد یا باید از ناحیۀ هادی باشد، ـ یکی از این دوتا ـ و ما می‌بینیم که هادی نیست پس باید نبی باشد. البته بعد از نبی ممکن است هادی باشد. به‌مقتضای عدل خداوند حتماً باید یک هادی را برای این شخص بیاورد، یا اینکه اگر نیاورد به‌قسمی در بعضی از موارد مثل منام و غیر منام و امثال‌ذلک، راه صحیح و راه حق را به او نشان بدهد. البته اگر آن شخص در مقام اطاعت باشد، با همین دلیل عقلی خداوند ملزم است بر اینکه راه هدایت و سعادت را به انسان نشان بدهد.

    1. إرشاد القلوب، ج ۱، الباب الثانی و العشرون فی فضل صلاة اللیل، ص ۸۷:
      «و قد قال النّبِی صلّی اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم: مَنِ اِستَوَی یوماهُ فهُو مغبُونٌ و مَن کان غَدُهُ شرّاً فهُو ملعُونٌ و مَن لم یتَفَقَّدِ النُّقصانَ فِی عَمَلِهِ کانَ النُّقصانُ فی عَقلِهِ و مَن کان نُقصانٌ فِی عَمَلِهِ و عَقَلِهِ فالموتُ خیرٌ لهُ مِن حیاتِهِ