هدف و دلیل انزال کتب و ارسال رسل
6بنابراین این مسئله از دو ناحیه مورد بحث قرار گرفت:
اوّل: اگر یک شخص در همین دنیا ـ کاری به روز قیامت نداریم ـ در مقام احتجاج و استدلال با خدا بگوید که این استعدادهای در من به چه نحوی به فعلیت میرسد؟ بر خدا لازم است که برای او هادی بفرستد.
دوم: چون روز قیامت و روز معاد مسلّم است، از این نقطهنظر اگر قرار بر این باشد که در روز قیامت افراد محشور شوند و احساس کنند که بهواسطۀ عدم ارسال رسل و عدم انزال کتب و عدم وجود هادی قادر بر به فعلیت رساندن آن استعدادها و قوای ملکوتیای که خداوند در آنها قرار داده است نبودند و از نعمات الهی محروم شدند، ﴿فَلِلَّهِ ٱلۡحُجَّةُ ٱلۡبَٰلِغَةُ﴾ مورد خدش و قدح واقع میشود. پس برای آن نعماتی که خداوند در روز قیامت مهیا کرده است، ما کشف میکنیم که باید در این دنیا ارسال رسل باشد.
مسئلۀ عقلی، هم در دنیا حجت را بر پروردگار تمام میکند و هم در مسائل و عقباتی که بعد از موت برای انسان پیدا میشود، در آنجا هم همین است.
نظام عالم، نظام ترتیب و جری امور به اسباب است
اگر خدا بدون ارسال رسل و انزال کتب همینطور یکمرتبه ببرد، عیب ندارد اما نظام عالم، نظام ترتیب و نظام «أبَی اللّهُ أن یَجرِیَ الأمور إلاّ بأسبابها»1 میباشد. اگر آنطور است، ـ که میبینیم نیست ـ پس حالا که «أبَی اللّهُ أن یَجرِیَ الأمور إلاّ بأسبابها» است، هر چیزی باید با سبب باشد. این از یک طرف، از طرف دیگر خداوند در ما استعداد و قوا قرار داده است و اینها به فعلیت نمیرسند الاّ به واسطه و دلیل.
این دو جهت موجب میشوند که خداوند ارسال رسل و انزال کتب کند، و بنا بر استدعا و استجلاب و درخواست و طلب ما خداوند رسالت را بیاورد؛ این را قانون فطری میگویند. قانون فطری و قانون عقلی در اینجا اقتضاء میکند که انبیاء و تدوین احکام برای هدایت انسان باشند. حالا که مسئله به اینجا رسید ما مطلب را در دو بحث مطرح میکنیم:
- . الکافی، ج ۱، کتابُ الحُجّةِ، بابُ معرِفةِ الإِمامِ و الرّدِّ إِلیهِ، ص ۱۸۳، ح 7:
«عن رِبعِی بنِ عبدِاللّهِ عن أبیعبدِاللّهِ علیهِالسّلامُ أنّهُ قالَ: ”أبَی اللّهُ أن یجرِی الأشیاء إِلاّ بِأسبابٍ فَجَعَلَ لِکلِّ شیءٍ سبباً و جعل لِکلِّ سببٍ شَرْحاً و جَعَلَ لِکلِّ شَرحٍ عِلماً و جَعَلَ لِکلِّ عِلمٍ باباً ناطِقاً عَرَفَهُ مَن عَرَفهُ و جَهِلَهُ مَن جَهِلَهُ ذاکَ رسُولُ اللّهِ صلّی اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم و نحنُ“.»
- . الکافی، ج ۱، کتابُ الحُجّةِ، بابُ معرِفةِ الإِمامِ و الرّدِّ إِلیهِ، ص ۱۸۳، ح 7:

