لزوم ظهور حجت و دلیل برای هدایت و فعلیت استعدادات
3غفلت، از اقتضائات طبیعت بشری
بعد به اینجا رسیدم که خود آیات این مطالب را روشن میکند، میگوید: ﴿قَالَ رَبِّ ٱرۡجِعُونِ * لَعَلِّيٓ أَعۡمَلُ صَٰلِحٗا فِيمَا تَرَكۡتُ كَلَّآ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا﴾ یعنی این فقط یک حرف است که این شخص میزند، اما ﴿وَلَوۡ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنۡهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾1 اگر اینها به دنیا برگردند همان کار را انجام میدهند. پس آیه در اینجا نمیخواهد بگوید که چون مسائل برای اینها منکشف شده است لذا باب اعمال بسته میشود، بلکه آیه میخواهد بگوید که اصلاً طبیعت بشری این است که او را غفلت میگیرد؛ چه اینکه بیاید و در اینجا مسائل را مشاهده کند یا اینکه در آنجا مشاهده کند.
شرط اوّلی برای عصیان
لذا شرط اوّلی برای عصیان، انکشاف واقع است و انبیاء و رسل میآمدند و واقعیت را برای اینها روشن میکردند و منکشف میکردند و اینها علماً و عناداً قبول نمیکردند. این همان انکشاف واقع است، چه فرقی میکند؟! وقتی که پیغمبری با معجزه و بیان حقایق، واقعیتی را برای انسان روشن کند و بعد انسان بهدنبال آن واقعیت نرود، این درواقع مثل این است که عقاب و عذاب را ببیند و بعد بهدنبال آن واقعیت نرود. حالا آیا این عقاب و عذاب باید دائماً جلوی چشم انسان باشد تا اینکه انسان [گناه] نکند؟! پس این دیگر اطاعت نیست!
معنای اطاعت
اطاعت چیست؟! اطاعت عبارت از کفّ نفس است. کفّ نفس در آنجایی که انسان درمقابل خودش نیران را مشاهده کند متحقق نمیشود؛ این کفّ نفس نیست. کفّ نفس در آنجایی است که انسان نیران را بداند ولی آن را مشاهده نکند، اینجا است که کفّ نفس پیدا میشود. اما منبابمثال اگر در جلوی شما آتش باشد و به شما بگویند که اگر این عمل خلاف را انجام بدهید یا اگر غیبت کنید شما را در اینجا میاندازیم، صد سال کسی غیبت نمیکند! پس دیگر تربیت معنا ندارد، پس دیگر تکلیف معنا ندارد! تکلیف و تربیت فقط برای این است که علم به واقع و انکشاف به واقع برای انسان حاصل شود، و بعد بهدنبال این انکشاف و این علم، انسان بهدنبال تکلیف برود؛ اما اگر نفسِ آن جهت و نفس آن نتیجه دائماً در مرأیٰ و منظر باشد و انسان احساس کند مگر انسان دیوانه است که برود و این کار را انجام دهد؟!
- . سوره انعام (6) آیه 28.

