اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم تأمین جهات وصول به کمال برای افراد در حکومت اسلام

جلسه ۲۴

0
فقه
فقه

لزوم تأمین جهات وصول به کمال برای افراد در حکومت اسلام

لزوم تأمین جهات وصول به کمال برای افراد در حکومت اسلام

3
  • در همین راستا من‌باب‌مثال صحبت‌هایی که از بلندگوهای مساجد پخش می‌شوند، حتی اگر وعظ هم باشد در اینجا مورد لحاظ قرار می‌گیرد، چون صدای بلندی است و این صدای بلند موجب سلب آسایش دیگران می‌شود؛ از این نقطه‌نظر موجب مضرتی برای آنها یا موجب سلب اختیار آنها است، این هم در اینجا فرقی نمی‌کند. یا اینکه من‌باب‌مثال آمدن زن‌ها به‌صورت برهنه در شوارع، یا موجب سلب اختیار دیگران است و دیگران باید خودشان را در حفاظ قرار دهند که منافی با اختیار است یا اگر موجب سلب اختیار دیگران به این نحو نباشد موجب تعرض به مصالح دیگران در اینجا است و این هم در اینجا باید مورد دقت قرار بگیرد. این مسائل به‌طورکلی در این قالب می‌آیند. این یک مسئله.

  • اصل کلی در اختیارات فرد در یک جامعه

  • مطلب دیگر اینکه اصل کلی ما در اختیارات فرد در یک جامعه این است که اختیار او:

  • اوّلاً: موجب سلب اختیار دیگری نباشد.

  • ثانیاً: موجب سلب مصلحتی از مصالح او یا توجه مفسده‌ای از مفاسد به او باشد. اگر این‌طور باشد این اختیار از نقطه‌نظر عقلی و شرعی مردود است.

  • مسائلی می‌مانند که می‌توانند در همین حیطه قرار بگیرند؛ مسائلی که به امنیت اجتماع برمی‌گردند، موجب سلب اختیار کسی نیستند اما طرح این مسائل ممکن است امنیت جامعه را ازبین ببرد یا اسرار یک جامعه را فاش کند. تمام اینها موجب این است که مسائل و مفاسدی متوجه جامعه خواهد شد. عقل و شرع در اینجا جلوی اختیار در این مسائل را هم می‌گیرد.

  • همان‌طور که ما در اسلام هم [این‌گونه موارد را] داشتیم. جریان آن زنی که [خبرچینی می‌کرد] و فوراً آیه آمد، اوّل ابوبکر و... رفتند و آن [نامه را پیدا] نکردند. بعد حضرت، امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را فرستادند و وقتی که آن زن [از دادن آن نامه‌ای که در آن نامه] مسائل خاصی مربوط به اسلام بود ممانعت کرد و آن شخص می‌خواست راجع به فتح مکه قضیه را برای آن افراد زودتر گزارش دهد، امیرالمؤمنین شمشیر کشیدند و گفتند که اگر [آن نامه را تحویل ندهی] گردنت را می‌زنم، چون مصلحت مهمی هست لذا در اینجا حضرت تهدید به قتل کردند تا اینکه آن نامه را از او گرفتند.1 در خبر نداریم که آن زن چه شد، یا حضرت او را برگرداندند یا اینکه آن زن خبر نداشت، چون فرقی نمی‌کند، چه نامه را بخواهد ببرد یا خودش برود، ولی طبق قاعده بردن چنین سرّی و چنین نامه‌ای اگر قرار باشد آن‌قدر در اینجا مهم باشد می‌بینیم که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام حتی با تهدید به قتل هم این مطلب را به اینجا کشاندند.

    1. تفسير القمی، ج ۲، ص۳6۱؛ بحار الأنوار، ج ۲۱، ص ۱۱۲ (با قدری اختلاف).