ماحصل بحث ارتداد
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
اگر ما تاریخ را مشاهده کنیم، میبینیم که در زمان امام علیهالسّلام قبائل و فئات مختلفی بودند که با امام مخالف بودند. حتی برای ولایت هم جلساتی تشکیل میدادند و مردم را گمراه میکردند؛ یعنی بر طبق آداب خودشان و آن نحوۀ تفکر باطل با مردم صحبت میکردند. ما در روایتی از روایات نداریم که ائمه علیهمالسّلام حکم به قتل آنها کرده باشند یا اینکه منبابمثال فرموده باشند: «اینها واجبالقتل هستند اما چون زمان تقیه هست باید رعایت آنها را کرد». در روایت داریم که شخصی از شام میآید و امام موسی بن جعفر علیهماالسّلام را در مدینه سبّ میکند و اصحاب میخواهند بلند شوند و متعرّض او شوند، حضرت آنها را نهی میکند و با لسان خیلی ملایم آنها را امر به سکوت میکند و با او صحبت میکند و او را از محبّین خودش قرار میدهد.1
روش و دِیدَن ائمه علیهمالسّلام در حکم به ارتداد مخالفین
منحیثالمجموع اگر بخواهیم به زمان ائمه نگاه کنیم، میبینیم که روش و دَیدن ائمه حکم به ارتداد مخالفین نبوده است. در زمان حکومت امیرالمؤمنین علیهالسّلام افراد به امیرالمؤمنین اعتراض میکردند که یا علی، اینجا اشتباه شده است. حتی در یک مورد خاص مثلاً نسبت به حضرت میگوید: «کَفَر والله الرجل»2 اما امیرالمؤمنین علیهالسّلام اصلاً اقدامی نمیکند. دیگر شما سبّی بالاتر از این سراغ ندارید که شخص بگوید: «کفر والله الرجل»! درحالیکه شخص بهواسطۀ سبّ مرتد است. از مجموع مطالب گذشته سه مطلب را نتیجهگیری میکنیم:
مطلب اوّل: اینکه نفس بیان و نفس اعتقاد به حکمی که مخالف با ضروری دین است موجب ارتداد نیست، زیرا ضروری دین ممکن است از باب استدلال و از باب فتوای خاص، کمکم ضروری دین شده باشد و ما نمیتوانیم صرفاً کسی را که مخالف با ضروریای از ضروریات دین است مرتد بدانیم؛ لعلّ اینکه واقعاً نظر فقهی و اجتهادی این شخص نسبت به این ضروری از ضروریات دین اینطور باشد و این مسئله موجب ارتداد نیست.
- . الإرشاد، ج 2، باب تاریخ الإمام موسى بن جعفر علیهما السّلام، فصل شذرات من فضائل الإمام الكاظم علیه السّلام و مناقبه، ص 233:
«أَخبرنی الشریفُ أبومحمّدٍ الحسنُ بنُ محمدٍ عن جَدّهِ عن غَیرِ واحدٍ مِن أَصحابهِ و مشایخهِ: أنَّ رجلاً من وُلْدِ عُمَرَ بْنِ الخطّابِ كانَ بالمدینةِ یؤْذِی أباالحسنِ موسى علیهِالسلامُ و یسُبُّهُ إذا رَآهُ و یشْتِمُ عَلیاً علیهالسّلام. فقالَ له بعضُ جُلَسَائِهِ یوماً: ”دَعْنَا نَقتُلْ هذا الفاجِرَ“ فنَهاهُمْ عن ذلك أشدَّ النهی و زَجَرَهم أشدَّ الزجرِ و سَأَلَ عن العُمَرِی فذُكر أنّه یزْرَعُ بناحیةٍ مِن نواحی المدینةِ فرَكِبَ فوَجَدَهُ فی مزرعةٍ فدَخَلَ المزرعةَ بحِمارِه فصاحَ به العُمَرِی لاَ تُوطِئْ زَرعَنا فتَوَطَّأَهُ أبوالحسنِ علیهالسّلامُ بالحمارِ حتى وَصل إلیه فنَزلَ و جَلسَ عنده و باسَطَه و ضاحَكَه و قالَ له: ”كَمْ غَرِمْتَ فی زَرعِكَ هذا؟!“ فقالَ له: ”مِائَةُ دینارٍ.“ قالَ: ”و كَمْ تَرْجو أن تُصیبَ فیه؟!“ قالَ: ”لَسْتُ أَعْلَمُ الغَیبَ!“ قالَ: ”إنَّما قُلْتُ لكَ كم ترجو أن یجِیئَكَ فیه؟!“ قالَ: ”أَرْجُو فیه مِائَتَی دینارٍ.“ قالَ فأَخْرَجَ له أبوالحسن علیهالسّلامُ صُرَّةً فیها ثَلاثُمِائَةِ دینارٍ و قالَ: ”هذا زَرْعُكَ على حالِه و اللَّهُ یرْزُقُكَ فیه ما تَرْجُو!“ قالَ: فقامَ العمری فَقَبَّلَ رأسَه وساله أن یصْفَحَ عن فارِطِه فتَبَسَّمَ إلیه أبوالحسن علیهالسلام و اِنْصَرَفَ قالَ: و راحَ إلى المسجدِ فوَجد العمری جالساً فلَمَّا نَظر إلیه قالَ: ”اَللَّهُ أَعْلَمُ حَیثُ یجْعَلُ رِسالاتِهِ!“
قالَ: فوَثَبَ أصحابُه إلیه فقالوا: ”ما قِصَّتُكَ قد كُنْتَ تَقولُ غیرَ هذا؟“ قالَ فقالَ لهم: ”قد سَمِعْتُمْ ما قُلْتُ اَلْآنَ و جَعلَ یدْعُو لأبیالحسنِ علیهِالسّلامُ فخاصَمُوه و خاصَمَهم“ فلَمَّا رَجع أبوالحسنِ إلى داره قالَ: ”لجُلَسَائِه الذینَ سَأَلُوه فی قَتْلِ العمری أیما كانَ خَیراً ما أَرَدْتُمْ أو ما أَرَدْتُ إنَّنی أَصْلَحْتُ أمرَه بالمقدار الّذی عَرَفْتُم و كَفَیتُ به شرّه“.» - . المناقب، ج 4، باب إمامة أبی محمد الحسن بن علی علیه السّلام، فصل فی صلحه علیه السّلام مع معاویة، ص ۳۱.
- . الإرشاد، ج 2، باب تاریخ الإمام موسى بن جعفر علیهما السّلام، فصل شذرات من فضائل الإمام الكاظم علیه السّلام و مناقبه، ص 233:

