
اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا
جایگاه درس خارج و نقد تکیه بر آرای دیگران
اجتهاد در احکام حج از شناخت اصول کلی و مراجعه به آیات و روایات آغاز میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با توضیح جایگاه متون فقهی، تفاوت کتابهای استدلالی و رسالههای عملی را روشن میکند و بر تقدم بررسی ادله بر آرای دیگر مجتهدان تأکید دارد. سپس با نمونههایی از غسل و احرام نشان میدهد که چگونه تکیه بر برداشت دیگران میتواند مسیر فهم حکم را تغییر دهد. این بحث به فلسفه درس خارج پیوند میخورد؛ جایی که طلبه باید روش تطبیق قواعد بر نصوص و جمع میان روایات را بیاموزد و به نظر مستدل خود برسد. در ادامه، ارجاع ائمه به راویان فقیه، نقش احاطه بر روایات در استخراج فروع و دشواری اجتهاد امروز بررسی میشود. پایان بحث با اختلاف فتاوا درباره عرفات و مشعر، اهمیت فهم مبنای روایت را در برابر پذیرش صرف ظاهر آن نشان میدهد.
اجتهاد در احکام حج، از آیات و روایات تا فتوا
توضیحات:
اجتهاد در احکام حج از شناخت اصول کلی و مراجعه به آیات و روایات آغاز میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با توضیح جایگاه متون فقهی، تفاوت کتابهای استدلالی و رسالههای عملی را روشن میکند و بر تقدم بررسی ادله بر آرای دیگر مجتهدان تأکید دارد. سپس با نمونههایی از غسل و احرام نشان میدهد که چگونه تکیه بر برداشت دیگران میتواند مسیر فهم حکم را تغییر دهد. این بحث به فلسفه درس خارج پیوند میخورد؛ جایی که طلبه باید روش تطبیق قواعد بر نصوص و جمع میان روایات را بیاموزد و به نظر مستدل خود برسد. در ادامه، ارجاع ائمه به راویان فقیه، نقش احاطه بر روایات در استخراج فروع و دشواری اجتهاد امروز بررسی میشود. پایان بحث با اختلاف فتاوا درباره عرفات و مشعر، اهمیت فهم مبنای روایت را در برابر پذیرش صرف ظاهر آن نشان میدهد.
جلسه ۱
6تلمیذ: طبق مبنائی که حضرتعالی میفرمایید اصلاً دیگر نباید درس خارج فقهی تشکیل بشود! و هر کسی به تنهایی باید اصول بخواند و روایت و آیات را ببیند و به استنباط بپردازد!
استاد: نه! بالاخره برای تطبیق این اصول باید یک روزی بیاید که آدم این اصول را منطبق کند، فقه، معنایش همین است، فقه یعنی بدانیم اصولی که تا به حال خوانده شده است را چطور بر روایات منطبق کنیم، چطور بر آیه قرآن منطبق کنیم،
مثلاً یکی از اشکالاتی که الان مطرح است این است که آیه شریفه میفرماید: لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا یعنی کسی که میتواند برود؛ در این جا استطاعت آمده است و در این جا ما باید بینیم که آیه نظر به چه دارد، روایات در این جا چه گفتهاند، آیا اطلاق آیه منافات با روایات دارد یا ندارد؟! این که بعضی از روایات راحله را حتما برای استطاعت شرط کردند، آیا این شرط چه شرطی است؟ آیا شرط الزامیاست یا نیست؟ آیا در این جا مسألۀ، مسألۀ، مِنَّةً علی العباد است یا این که نه؟! برای کسی که میتواند و در یک وضعیت خاص دیگری هست و قدرت و اینها دارد، شاید مطلب تفاوت پیدا کند؛ ببینید یک آیه است ولی از کیفیت اطلاق ظهورات و جمع بین ادله و اینها در کجا باید صحبت شود؟ بالاخره باید یک بحثی باشد و این مطالب در آن جا صحبت شود و از آن بحث، آن افرادی که در آن جا هستند من حیث المجموع کیفیت ورود و خروج و استحصال نتیجه را نسبت به کل مسائل یاد بگیرند.
تلمیذ: تقریباً مثل فهم مُدرّس؟!
استاد: نه! مدرّس فقط به عنوان دلیل است، مدرّس و آن کسی که بحث میکند فقط دلیل است ممکن است که خود آن افراد به مطالب جدیدتری برسند البته فهم مدرس در این قضیه خیلی دخالت دارد، یک فهم خشکی که هیچی سرش نمیشود و فقط روی یک مسأله تمرکز میکند، تعبد میکند و وقتی که در دو روایت گیر کرد یک روایت را کنار میزند و میگوید: إذاً فتخیرّ و بعد میآید آن آیه ر با این تقیید میزند؛ این یک فهم است! یک فهم هم میآید بین دو روایت را کاملا جمع میکند، حدود و ثغور هر کدام را بیان میکند و تنافی را از بین میرود، اینها دو فهم است؛ بله درست است نه این که این طور نیست، ولی صحبت در این است که بحث خارج یک بحثی است که شخص وقتی در این بحث، شرکت میکند باید نظر خودش را نسبت به آن مورد بحث باید تمام ببیند حالا یا با کمک آن فردی که دارد بحث میکند یا با مطالعات اضافۀ خودش و این طور نباید باشد که فقط یک مسأله مورد نظر قرار بگیرد، مطالب مختلف را باید ببیند کتب مختلف را ببیند، شاید یک مطلبی به نظر یکی رسیده، در همین بحث، همین چندی پیش بود که ما رفتیم و چند روزی در بحث آقای صافی شرکت کردیم که ایشان اتفاقا حج را میگفتند و ورقههای آن بحث هم تا مدتی بود، دیگر الان نیست آن جا ایشان داشت صحبت میکرد حرفش هم درست بود یک بنده خدایی رفته بود یک روایتی دیده بود و آورده بود که اصلا ربطی به مسئله نداشت آمده بود به ایشان گفته بود و ایشان گفته بود: بله! چه بسا اتفاق میافتد و ایشان خیلی هم از او تجلیل کرد، ایشان خیلی خوشحال شد که یکی رفته و روایات را دیده... البته روایت به طور کلی اجنبی از مقام بود، من همان جا برداشتم یک صفحه نوشتم و این را به پسر ایشان دادم و گفتم بروید بدهید به حاج آقا بگویید این قضیه اشتباه است بعد ایشان آمده فردایش گفته آقای فلانی آمد حرف را رد کرده و حق با ایشان است؛ بابا این که رفته آورده؛ دلیل بر این نیست که تایید کنی و مثلا بپذیری! حالا اتفاقا طلبه بیسوادی هم بود و از صحبتها و حرفهای او مشخص بود.
