افتراق بین تلبیه و نیّت احرام (1)
3این محبت داشتن یک حقیقت مرکبه نیست بلکه حقیقت بسیطه است ولکن ممکن است کیفیت ابراز و اظهار این مسئله یک ساعت طول بکشد. آن مطلبی که شما میخواهید مطرح کنید، واقعیت صرفه و بسیطه است و دارای اجزاء، ترکیب، افعال، صدر و ذیل نیست. میگوید که این شخص نسبت به شما محبت و لطف دارد و شما نباید نسبت به او سوءظن داشته باشید، حالا یک ساعت شما با او حرف میزنید و هر کدام از این حرفها یک کلام لفظی است که حکایت از کلام نفسی میکند. آیا این مطلبی که شما میخواهید ادا کنید دارای یک حقیقت نفسانیۀ ترکیبیه است؟ چون یک ساعت صحبت کردید، یک ساعت جمله گفتید، یک ساعت از مافیالضمیر خودتان پرده برداشتید و اعلام کردید، مسئله اینطور نیست.
پس همانطور که عرض کردم، هیچکدام از عبادات حتی معاملات، حقیقت مرکبه نیستند، تمام اینها حقیقت بسیطه هستند که حکایت از واقعیتی میکنند که با سایر واقعیتها متفاوت است.
قطعاً حقیقت نُسکیۀ سعی با حقیقت نُسکیۀ طوف حول البیت متفاوت است؛ در دو وادی هستند که هر کدام مربوط به یک قضیهاند. إنشاءالله اگر به آنجا برسیم در مورد سعی خواهیم گفت که چه فلسفهای دارد و بر چه اساسی است، آنجا یک عوالمی و مطالبی است که اصلاً سر انسان سوت میکشد که چطور باید این حقایق به این کیفیت باشد! شما نگاه کنید یک زن ـ حضرت هاجر ـ در این عالم آمد برای طلب ماء برای طفل رضیعش، هفت بار فاصلۀ بین صفا و مروه را طی کرد، هر دفعه به امید آب رفت اما سراب بود و ناکام برگشت. حالا همه باید تا قیامت از حضرت هاجر پیروی کنند؛ تمام انبیاء باید این کار را انجام دهند، همۀ ما باید این کار را انجام دهیم، حتی پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم باید از حضرت هاجر پیروی کند! چه سرّی است در اینکه او باید هفت دفعه برود و بیاید و بقیّه هم باید این کار را انجام دهند؟! چه چیز را درنظر بگیرند؟! برای چه؟! مگر او در آن لحظه چه حالی داشت که آن حالش بر اصل تشریع حج تأثیر گذاشت؟! اینها چیزهایی است که اصلاً سر انسان سوت میکشد! حالا با چیزهایی که شنیدهایم ـ مسموع و غیر مسموع ـ باید ببینیم که خلاصه مسئله از چه قرار است.

