افتراق بین تلبیه و نیّت احرام (1)
توضیحات:
احرام از محاذات میقات - افتراق بین تلبیه و نیت احرام (1) - 13-06-1432
افتراق بین تلبیه و نیّت احرام (1)
10وقتی امام علیه السلام میفرماید که باید بعد از نماز این کار را انجام دهید، باید گفت: «چشم!»، تمام شد! نه اینکه بگوییم: «حالا اینجا بهتر است، اینطور بهتر است.» مگر شما امام هستید؟! مگر شما متّصل به وحی هستید؟! ما که اینطور نیستیم، در این مقام نیستیم، پس نباید در آنچه که هست دخل و تصرف کنیم. حالا ما حرف میزنیم و از عمه و خاله هم میپرسیم و یکی به این میگوییم و یکی به آن میگوییم و خوب که حال همه جا آمد، بعد حالا برای صندوق محل پول جمع میکنیم! یکی هم بلند میشود و همه چیز را بههم میمالد و نه حسابی و نه کتابی، بعد هم بلند میشویم کفشهایمان را برمیداریم و به خانه میرویم! اینکه نشد! نماز که اینطور نیست!
بنابراین مسئلۀ تلبیه با مسئلۀ تکبیرة الإحرام دوتا است، البته در این جلسه روایات را نخواندهایم، حالا یکی یا دوتا روایت میخوانیم تا ببینیم که آیا روایات هم نسبت به این مسئله دلالت دارند؟ بدون توجه به روایات، مقتضای قاعده عبارت است از بساطت احرام بدون دخالت تلبیه. این مطلب مقتضای قاعده است، حالا باید ببینیم که آیا در روایات هم به همین مسئله اشاره و دلالت شده است و انفکاک بین تلبیه و احرام وجود دارد یا اینکه انفکاک نیست و همینطور باید روایاتی را که شاید در اینجا بهعنوان متعارض مدّنظر قرار بگیرند، مطرح کنیم.
یک روایت از منصور بن حازم از ابیعبدالله علیه السلام داریم که مربوط به تلبیه است:
إِذا صَلَّیتَ عِند الشَّجَرَةِ فلا تُلبِّ حَتَّی تَأتی البَیدَاءَ، حَیثُ یقُولُ النّاسُ یخسِفُ بِالجَیشِ.1
در اینجا اشاره میکند که تلبیه در مسجد شجره نبوده است، درحالیکه الآن همۀ افراد که برای احرام به مسجد شجره میروند در همانجا هنگام احرام، تلبیه هم میگویند ولی این روایت این مطلب را نمیرساند.
إنشاءالله در جلسات بعد عرض میکنیم که کدام بهتر است و جمع بین این روایات به چه شکلی خواهد بود و آنچه را که آقایان در مقام جمع فرمودهاند، آیا بلااشکال است یا نه. این روایت صریحاً از تلبیه نهی میکند: «تُلبِّ حَتَّی تَأتی البَیدَاءَ»؛ وقتی که از مسجد شجره تقریباً یک کیلومتر یا بیشتر حدود دو کیلومتر رد شدید، به یک سرازیری میرسید که بعد از آن بیداء است که صحرای مسطح و صاف است، امام میفرماید: «در آنجا تلبیه بگو».
- وسائل الشیعة، ج ۱۲، ابواب الأحرام، باب 34، ص۳۷۰، ح 5.

