ادلّۀ بساطت احرام (1)
17افرادی در آن مجلس بودند که یکی از آنها رو میکند به کسی که در کنارش نشسته و به پشتی تکیه داده است و میگوید: «اینطور که این آقا میگوید، پس پشتی خدا است و من به خدا تکیه میدهم، حواست باشد!» آن بندهخدایی که آن شخص این مطلب را به او گفته بود بعد از چند دقیقه آمد و نزد مرحوم آقا نشست ـ من هم کنار نشسته بودم ـ و گفت: «این شخص نسبت به مطلبی که بیان کردهاند، میگوید که این [پشتی] خدا است، من هم خدا هستم و خدا به خدا تکیه میکند! این قضیه چطور است؟!» حالا در جلسه جای این صحبت نیست ولی آقا چند جملهای فرمودند و این شخص رفت، درحالیکه ظاهراً شبهه در او وارد شد. بله! همین هم کارش را ساخت! بنده بعد از مدتی دیدم که این شخص با بعضی از آقایانی که مدعی علم هستند و در بحثهایشان به حکمت تعرّض جاهلانه دارند، رفت و آمد میکند، با خودم گفتم که او دیگر کارش تمام شد! یک وقت دیدیم در جلسه که نماز مغرب و عشاء میخوانند، او بعد از نماز میآید در کناری میایستد و نمازش را که پشت سر آقا خوانده است، اعاده میکند! مدتی گذشت و دیگر آن نماز [پشت سر آقا] را هم نخواند؛ یعنی همینطور مراتب را طی میکرد، اصلاً مرتباً بالا میرفت تا جایی که دیگر رفت که رفت! خداحافظ شما! بعد گفت که ما این مطالب را قبول نداریم و اینها خلاف ضرورة مِن الدّین است، نمیدانم اینها را از چه کسی یاد گرفته بود که خلاف ضرورة مِن الدّین است؟!
بعد از فوت مرحوم آقا مجلس فاتحهای که پزشکان مشهد برای ایشان گرفتند، خیلیها امضا کردند اما ایشان جزء کسانی بود که امضا نکرد. واقعاً انسان میفهمد که به این ظاهر نیست؛ چه کسانی بودند و چه نیّاتی و مسائلی داشتند. از جمله اشخاصی که بر این مجلس خیلی پافشاری میکرد همین رفیقمان ـ خداوند حفظشان کند ـ جناب آقای دکتر بیرجندی بود که جراح معروف مغز هستند، همچنین دکتر خوارزمی برای اقامۀ مجلس ایشان پافشاری میکردند ـ خدا همۀ اینها را حفظ کند ـ بسیار بسیار افراد شریف و وزین بودند. دکتر توسلی بود که میگفت: «من دیگر بدون آقا اصلاً ایران نمیمانم!»

