ادلّۀ بساطت احرام (1)
18عدم شرکت بعضی از افراد اهل علم در مجلس فاتحۀ علامه طهرانی رضوان الله تعالیٰ علیه
ولی بعضی از افراد اهل علم که موقعیت اجتماعی آنها را مرحوم آقا بهوجود آورده بودند، در مجلس فاتحۀ ایشان شرکت نکردند و گفتند که استخاره کردیم و بد آمد و از این بازیها که ما هم بلد هستیم. بعد به من گفته بود که ما میخواهیم خدمت شما برسیم، من هم گفتم که هر وقت، وقت داشتم به شما اطلاع میدهم. خلاصه ایشان از افرادی بودند که برای مجلس فاتحه گرفتن، امضا نکرده بودند ولی در مجلس شرکت کرده و گفته بود که من شرکت میکنم ولی امضا نمیکنم!
بعد فوت مرحوم آقا من به اتفاق بعضی از بستگان برای بازدید رفته بودم؛ نشسته بودیم که یکدفعه این بندۀ خدا قضیۀ وحدت وجود را مطرح کرد و گفت که این نظر خلاف است، من گفتم: «این مطلبی را که شما میگویید، چه کسی گفته است؟!» گفت: «یکی از افراد اهل علم معروف در مشهد». گفتم: «ایشان بهاندازۀ یک صفحۀ منظومه هم سواد فلسفی ندارد!» گفت: «آقا چطور شما این مطلب را میفرمایید؟! ایشان شاگرد فلان شخص است!» گفتم: «ایشان شاگرد هر کسی میخواهد باشد، ایشان بهاندازۀ یک صفحۀ منظومه هم نمیفهمد!» شما از طرف بنده وکیل هستید که یک مجلس مناظره بین بنده و ایشان بگذارید ـ همه هم شرکت کنند ـ تا راجع به مبانی فلسفی، وحدت وجود و مباحث عرفانی مناظره کنیم، بنده حاضر هستم و منتظر پاسخ شما میمانم. بله! سالها گذشت و ما همچنان در انتظار تشکیل و انعقاد این مناظره بودیم تا اینکه آن بندۀ خدا ـ اهل مرید و این حرفها در مشهد بود ـ که قرار بود بیاید، فوت کرد و مسئله منتفی شد. آدم بیسوادی بود ولی بالأخره فعلاً دور، دور اینهاست.
به همین راحتی میگوید که اینها خلاف شرع است و خداحافظ شما، ما رفتیم! اول نمازش را اعاده میکند و بعد هم بدبخت بیچاره رها میکند و میرود! از همین آقایان یاد گرفتهاند که میگویند: «نماز پشت سر اینها باطل است!»

