ادلّۀ بساطت احرام (1)
3این مسئلهای است که ما در خیلی از موارد شاهد آن هستیم که این قضیه وجود دارد و بهنظر میرسد خیلیها از این نکته غافل هستند و به همین خاطر مشکلاتی پیدا میشود که یکی از آنها مسئلۀ بلوغ است.
در قضیۀ بلوغ که قبلاً هم بیان کردهایم روایات زیاد و ادلهای داریم که میفرمایند: طمث1 از علائم بلوغ است یا اینکه مضیٰ تسع سنوات از علائم بلوغ است2 ولی در مقابل آن روایات دیگری هم داریم که سن و سال بالاتری را برای بلوغ ذکر میکنند. اگر این روایات را اوّلاًبلااوّل درنظر بگیریم، آیا میتوانیم با رؤیت طمث یا با بلوغِ تسع سنوات، حکم به تنجّز کنیم؟! حکم به تنجّز یعنی التزام به لوازم؛ التزام به لوازم یعنی ترتّب تبعات افعالِ مکلّف بر فعل، یعنی اگر دختر نُهسالهای مرتکب قتل شد، باید او را اعدام کرد چون ترتّب است! مسئله که فقط نمازخواندن نیست بلکه همۀ احکام تکلیفیه بعد از بلوغِ این صبیه به تسع سنوات قمری مترتّب خواهد شد.
مسخره بودن تصور عذاب دختر نهساله بهخاطر ترک صلاة
درحالیکه انسان مشاهده میکند دختر نُهساله اصلاً شعور ندارد، نمیفهمد، درک ندارد؛ به پدرش میگوید که یا باید برای من عروسک بخری یا نماز نمیخوانم، پدر هم بهخاطر اینکه او نماز بخواند برای او عروسک میخرد یا اینکه میگوید: «باید فلان کتاب داستان یا فلان کتاب نقاشی را برای من بخری والاّ من این کار را انجام نمیدهم!» دختری که اصلاً نمیفهمد نماز چیست، چگونه بر ترک صلاتش عقاب مترتّب است؟! چطور میشود تصور کرد که مثلاً اگر این دختر امشب یا فردا بمیرد، بهعنوان تارک صلاة، مورد عقاب قرار میگیرد؟! این مسئله اصلاً از جانب افراد عادی مسخره است، کیف بِحَکیم علی الإطلاق که بخواهد به این قضیه ترتیب اثر دهد.
ممضا نبودن کارهای دختر نهساله
اصلاً کارهای دختر نُهساله ممضا نیست. در مسئلۀ بلوغ قضیۀ عقل را مطرح میکنند، دختر نُهساله که عقل ندارد، عقلش فقط این است که مشقش را بنویسد، آن هم با هزارتا دردسر که برای مادر یا خواهر و برادرش دارد که باید او را مجبور کنند تا دیکته و مشقش را بنویسد والاّ آن را هم کنار میگذارد و میخوابد. میزان شعورش این مقدار است که توپی بردارد و با آن بازی کند یا باهم سن و سال خودش بهدنبال همدیگر بدوند و همدیگر را پیدا کنند، این نهایت فهم و ادراک او میباشد.
- التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 7، ص 115:
«و طمثت المرأة طمثا من باب ضرب: إذا حاضت. و بعضهم یزید علیه أوّل ما تحیض، فهی طامث بغیر هاء.» - الکافی، ج 7، کتاب الحدود، بابُ حدِّ الغُلامِ و الجارِیةِ اللّذینِ یجِبُ علیهِما الحدُّ تامّاً، ص 198، ح 2:
«عن یزید الکناسی عن أبیجعفرٍ علیه السلام قال: ”الجارِیةُ إِذا بَلَغَتْ تِسعَ سِنِینَ ذَهَبَ عنها الیتْمُ و زُوِّجَتْ و أُقِیمَتْ علیها الحُدُودُ التّامّةُ علیها“ الحدیث.»
- التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 7، ص 115:

