ادلّۀ بساطت احرام (2)
9بنابراین نیّت امر جدایی است که در احرام هم همینطور است! این روایت هم دلیل بر این است که احرام یک امر بسیط است که برمیگردد به آن نیّتی که شما برای ورود در این نُسک مخصوص انجام میدهید که عبارت است از لُبس و تلبیه و سایر اعمال؛ آن نیّت ورود در این نسک، میشود امر بسیط. حالا اگر بین آن نیّت و آن اعمال فاصله بیفتد، دیگر اشکال ندارد چون نیّت حاصل شده است. در تحقّق نیّت، بالفعل و در تعلّق این عنوان بر او، ترتّب امر دیگری دخالت ندارد. اگر امر دیگری دخالت داشت، چطور در جایی که بین آنها انفصال ایجاد شده، میتوانید این عنوان را بر آن امر منفصل بار کنید؟!
تلمیذ: اگر احرام امر بسیطی باشد، پس چرا باید انسان لباس مخصوص را خارج کند و لباس ساده بپوشد؟ خودِ این امر، دلالت بر ترکّب میکند و دلالت بر بساطت نمیکند چون ما باید نیّت را با تقارن عمل انجام دهیم.
استاد: وقتی که شما نیّت احرام میکنید، این نیّت احرام، نیّت بر ورود در این عمل و عبادت مخصوص که چنین شرایطی را دارد، است. چطور شما میتوانید منافی با این شرایط نیّت کنید؟! چطور شما میتوانید نیّت صلاة کنید و بعد استدبار قبله انجام دهید؟!
تلمیذ: مثل همین که الآن اجزاء را ما به تأخیر میاندازیم، چطور میتوانیم تأخیر در اجزاء بیندازیم درحالیکه ...
استاد: چون نیّت بسیط است. اگر نیّت مرکب بود که نمیتوانستید به تأخیر بیندازید. وقتی که شما در تکبیرات افتتاحیۀ صلاة، نفس نیّت صلاتیه را در خودتان متمشّی میکنید، آیا در اینجا درنظر میگیرید که من الآن هم [نیّت] میکنم و هم استدبار میکنم؛ یعنی بلند میشوم فلان کتاب را برمیدارم در کتابخانه میگذارم، بعد بقیۀ نماز را میخوانم؟! آیا چنین مسئلهای را درحالیکه نیّت میکنید، در نظر میگیرید؟! خیر.
بله! احتمال میدهید که چون شارع به شما اجازه داده است که قبل از انجاز تکبیرة الإحرام، عمل منافی با صلاة انجام دهید، میشود عمل منافی را انجام داد ولکن این احتمال فعلی نیست؛ یعنی شما این احتمال را در نفستان به فعلیت درنمیآورید والاّ با نیّت منافات دارد. چطور شما نیّت در صلاة دارید در عین اینکه میدانید یک دقیقۀ دیگر، قبل از اینکه تکبیرة الإحرام را بگویید، باید از آشپزخانه یک لیوان آب بردارید و دارویتان را بخورید؟! اگر اینطور باشد پس در این صورت نیّت منعقد نشده است. وقتی نیّت صلاتیۀ منعقد میشود که دیگر احتمال عمل منافی در نفس شما فعلیت پیدا نکرده باشد و فقط بهعنوان احتمال باقی بماند. وقتی این احتمال منتفی میشود که تکبیرة الإحرام بگویید اما نفس نیّت در صلاة، نافی فعلیت احتمال است. پس این نیّت بسیط میشود. اگر قرار باشد که نیّت مرکب باشد، یعنی اصل آن نیّت منعقد نشود إلاّ بالترکیب، معلوم میشود که از اول منعقد نشده است! چون شما یک فعل آن را بعداً انجام میدهید و بین آنها انفکاک است، پس اصلاً منعقد نشده است یعنی نفس صحّت انفکاک جزئی از نیّت و اجزاء، دلیل بر این است که بین نیّت و اجزاء دوئیّت است و نیّت بسیط است، نه مرکب.

