ادلّۀ بساطت احرام (3)
3من جلوی حجر اسماعیل نشسته بودم، دو نفر با همدیگر صحبت میکردند و خیلی باحال بودند! یکی از آن دو نفر گفت: «آخر این چیست که آدم باید هفت دور به دورش بگردد؟!» آن یکی گفت: «این قدمت دارد! قدمتش را نگاه کن!» من گفتم: «کوه ابوقبیس که قدمتش از این بیشتر است! برو دور این کوه بگرد و یا قدمت کوههای مکه از این بیشتر میباشد!»
این هم بالأخره یک نحو است که میگوید: «قدمتش را ببین! قدمت دارد!» حالا چون قدمت دارد باید دورش بگردی؟! اتفاقاً هر چیزی که قدمت دارد که نباید دورش گشت! بعضی چیزها جدیدش خوب است که آدم دورش بگردد! نه اینکه حالا قدمت پیدا کند، نه آقا! دورش گشتن که هیچ، ایستادن جلویش هم [ایراد] دارد!
خلاصه اینکه قدمت داشته باشد و امثالذلک خیلی مهم نیست و دردی را دوا نمیکند، چیزهای دیگر است که باید بهکار آید! خلاصه مسئله اینطور است، تفکرات مردم اینطور است. حالا یک نفر هم بهخاطر قدمت کعبه دورش میگردد! این هم حج مردم است!
من زیر ناودان طلا ایستاده بودم، افراد آمدهاند [طواف] میکنند، شخص گوشیاش را برداشته بود و میگفت: «حتماً امروز برو و به طرف بگو که آن چکی که فلان است را وصولش کند!» اتفاقاً اصفهانی هم بود! گفتم: «آقاجان! اینجا جای این حرفها است؟!» گفت: «بله! همینجا جای این حرفها است!»
این هم حجی که میگویند: «برو این چک را وصول کن که یکوقت نپرد! یکدفعه صد هزار تومان از جیب میرود! بیخود نیست! آدم باید حواسش جمع باشِد!» بعد آنوقت ما ادعای معرفت و چیزهای دیگر میکنیم.
لزوم نیّت در اعمال و بیفایده بودن عمل بدون نیت
علیٰکلِّحال اگر انسان عملی را بدون نیّت انجام دهد، فایدهای ندارد و مفید نیست. چند نفری به غار حرا رفته بودند و برگشته بودند، ما هم نشسته بودیم، یکی از اینها پزشک بود، البته مقداری سنّش هم زیادتر بود، او هم اهل همین قدمتیها و امثالذلک بود! بعد سؤال کردم که غار حرا چطور بود؟! گفت: «ورزش خوبی بود!» من هم گفتم: «در ضمن یک تست قلبی هم بود!» تستی بود! بله! ورزش خوبی بود!

