نیّت احرام (1)
3اگر درنظر رفقا باشد در واجب مطلق ـ که به خلاف به آن واجب مشروط گفته میشود ـ مولا امر به اتیان مقدمات نمیکند بلکه مولا فقط نفس آن مکلّفٌبه را از مکلّف طلب میکند و دیگر کاری به تهیۀ مقدمات ندارد. میگوید: «أکرم زیداً لیلة الخمیس»، تمام شد! حالا بهدنبال تهیۀ مواد رفتن، به من چه مربوط است؟! این را بخری یا نخری، به من ارتباط ندارد یا بروی و از مزرعهات بیاوری، به من ارتباط ندارد. خودت میدانی؛ پول قرض کنی، من چه میدانم! امروز تهیه کنی و در یخچالت بگذاری یا اینکه همان روز خمیس بخری یا روز چهارشنبه اینها را تهیه کنی؛ مولا به هیچکدام از انحاء تهیۀ مقدمات کاری ندارد، فقط میگوید: «أکرم زیداً لیلة الخمیس»، تمام شد. آنوقت شما فکر میکنید و میسنجید و کارهایتان را بررسی میکنید که الآن چهکار کنم، امروز سه شنبه است، تا فردا فلان کار را دارم، این کارها را باید انجام بدهم، از آنطرف هم مولا امر به إکرام لیلة الخمیس کرده است. شروع به سنجیدن اینها میکنید، موقعیت بازار را درنظر میگیرید، وقت برای پختوپز را درنظر میگیرید، تمام اینها را درنظر میگیرید، سپس تصمیم میگیرید که بهترین وقت برای تهیۀ مقدمات همین الآن است. مولا به شما نگفته است که الآن این کار را انجام دهید بلکه مولا گفته است: «أکرم لیلة الخمیس» و فقط واجب را به مخاطب القاء کرده است. داعی بر اینکه مخاطب و مکلّف الآن خود را ملزم میبیند بر اینکه امروز بهدنبال تهیۀ مقدمات برود، عبارت است از اطلاقیّت مکلّفٌبه و عدم اشتراطش به مجیء لیلة الخمیس. مجیء لیلة الخمیس، شرط الوجود است، نه شرط تکلیف و شرط مکلفٌبه. این اکرام باید در لیلة الخمیس انجام شود. آیا شما میتوانید بگویید که چون هنوز وقت اکرام نیامده است؛ بنابراین موقعیّت را بهنحوی قرار میدهم که طبعاً بتوانم از آن تکلیف فاصله بگیرم! این جایز نیست!

