اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

احرام قبل از مواقیت (3)

و استثنائات حرمت احرام قبل از میقات

14٬112
فقه
جلسات

احرام قبل از مواقیت - استثنائات حرمت احرام قبل از میقات (3) - 26-06-1434

احرام قبل از مواقیت (3)

توضیحات:

احرام قبل از مواقیت - استثنائات حرمت احرام قبل از میقات (3) - 26-06-1434

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

احرام قبل از مواقیت (3)

10
  • یک ‌دفعه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در روز جمعه در مسجد قائم راجع به کیفیت نگرش انسان نسبت به مسائل توحیدی و کثرات صحبت می‌کردند؛ این داستان الصلاة خیر من النوم که آن «آقا» بعد از پیغمبر آمد ـ نمی‌دانم باید چه‌کار کنیم؟! باید تجلیل کنیم؟! ما تکلیف را بفهمیم. وحدت است، غیر وحدت است؟! نمی‌دانیم چه‌کار کنیم؟! تعظیم کنیم؟! تجلیل کنیم؟! خلاصه باید کاری بکنیم. خیلی خوب، به او می‌گوییم: آقا! والله مانده‌ایم! گیر کردیم چه بگوییم چه نگوییم، علیٰ‌کلّ‌حال می‌گوییم: یارو! ـ و دید مؤذن می‌گوید: حی علی خیر العمل، گفت اینکه می‌گویی: حی علی خیر العمل، اگر این جمله باشد دیگر مردم به جهاد نمی‌روند! توجه می‌کنید! پس باید چه بگوییم؟ بگو: الصلاة خیر من النوم.1

  • این الصلاة خیر من النوم به‌جای حی علی خیر العمل. این آقایی که الآن این حرف را می‌زند، چه تصوری از نماز دارد؟! چون می‌گوید که اگر بگویم: «حی علی خیر العمل، مردم دیگر جهاد نمی‌کنند!» اسمش را هم می‌گذاریم: جهاد فی سبیل الله! اسمش را جنگ نمی‌گذاریم چون جنگ با جهاد فرق می‌کند؛ یعنی زدن!

  • از این کلام معلوم می‌شود که اصلاً هیچ چیز از روحانیت، نورانیت و حقیقت در این مغز وجود ندارد، فقط رفتن، زدن، کشورگشایی، بگیریم، ببنیدیم، لشکر، ارتش و فلان و... ! بالأخره گرفتی، زدی و فتح کردی، بعدش چه می‌شود؟! بسیارخوب آمدید و ایران را هم گرفتید؛ در زمان این شخص ایران فتح شد.2 حالا که فتح شد یعنی چه؟! چه چیزی داری به این مردم تازه مسلمان بدهی؟! چه هدیه‌ای داری به این مردم تازه مسلمان بدهی؟! تو خودت اصلاً چه‌کار کردی که حالا بخواهی این هدیه را به بقیه بدهی؟!

  • این نشان می‌دهد که اصلاً در این مغز، خدایی وجود ندارد. فقط آن چیزی که وجود دارد؛ مملکت، سلطنت، بزن، بکوب، ببند و کشورگشایی و... است اگر هم که می‌گوید: «اسلام»، به‌خاطر این است که فعلاً اسلام مطرح است والاّ اگر غیر از اسلام هم بود همین بود. مگر پادشاهان سابق به دین مردم کاری داشتند؟! گفتند: «هر دینی که می‌خواهید، داشته باشید»؛ مثل معاویه، راحت بود! در زمان امام حسن بود گفت: «نه به نمازتان کار دارم، نه به روزه، نه به حجتان؛ می‌خواهید انجام بدهید، می‌خواهید انجام ندهید. من می‌خواستم سلطنت پیدا کنم که کردم ”وَ لَکنِّی قَاتَلْتُکمْ لِأَتَأَمَّرَ عَلَیکمْ وَ قَدْ أَعْطَانِی الله ذَلِک“».3

    1. علل الشرائع، ج 2، ص 368:
      «عَن عِكرِمَةَ قال: قُلتُ لِابنِ عَبَّاسٍ: ”أَخبِرنی لِأَیِّ شَیءٍ حُذِفَ مِن الأَذانِ حَیَّ عَلى خَیرِ العَملِ؟!“ قَال: أَرادَ عُمَرُ بِذلكَ ألَّا یَتَّكِلَ النّاسُ عَلى الصَّلاةِ و یَدعُوا الْجِهادَ فلذلكَ حَذَفَها مِن الْأَذَانِ.»
      ؛ سنن الدارقطني، ج 1، ص 454:
      «عَن عُمَرَ أَنَّهُ قَالَ لِمُؤَذِّنِهِ: إِذا بَلَغْتَ حَیَّ عَلى الفلاحِ فی الفَجرِ فقُلِ: الصَّلاةُ خَیرٌ منَ النَّومِ الصَّلاةُ خَیرٌ مِنَ النَّومِ.»
      ؛ الموطا، ج 1، ص 72:
      «عن مالك، أنه بلغه أن المؤذن جاء إلى عمر بن الخطاب یؤذنه لصلاة الصبح، فوجده نائما، فقال: الصلاة خیر من النوم، فأمره عمر أن یجعلها فی نداء الصبح.»
    2. جهت اطلاع بیشتر به تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 142 و إخبار الطوال، ج 1، ص 139 رجوع شود.
    3.  شرح نهج البلاغة (ابن ابي الحديد)، ج 16، ص 46؛ مقاتل الطالبيین، ج 1، ص 45:
      «عن سعید بن سوید قال صلی بنا معاویة بالنخیلة الجمعة ثم خطبنا فقال: ”و الله إنِّی مَا قَاتَلْتُكُمْ لِتُصَلُّوا وَ لَا لِتُصُومُوا و لَا لِتَحُجُّوا وَ لَا لِتُزَكوا! إنَّكم لَتَفْعَلُونَ ذَلِك! إنَّمَا قَاتَلْتُكمْ لِأَتَأَمَّرَ عَلَیكمْ وَ قَدْ أعْطَانِى اللهُ ذَلِك وَ أَنْتُمْ کارِهُونَ“.»
      امام شناسی، ج 8، ص 265:
      «[ابن أبى الحدید پس از بيان صلح إمام حسن عليه‌السّلام با معاويه گويد: أعمش، از عَمْرو بن مُرَّه،] از سَعيد بن سُوَيد، روايت كرده است كه معاويه در نُخَيله نماز جمعه خواند و در خطبه چنين گفت:
      ”سوگند به خدا: من با شما جنگ نكردم براى اينكه نماز بخوانيد و نه براى اينكه روزه بگيريد و نه براى اينكه حجّ كنيد و نه براى اينكه زكات دهيد، شما اینها را انجام می‌دهید، فقط و فقط من با شما جنگ کردم برای آنکه امارت و حکومت شما را داشته باشم، امیر شما باشم، و خداوند با وجودی که شما این را مکروه داشتید، به من عطا کرد“.»
/ 0