جلسه ۱۳۷
توضیحات:
وجوب عمره مفرده و بحث از تکرار آن در یک ماه - 1435-01-26
جلسه ۱۳۷
8ما هم همین را ادراک میکنیم، این دستوری که بزرگان میدهند راجع به نفی خواطر، البته این یک مقدمه است، چیزهایی دیگری هم هست که البته خُب من ندیدم که آن بالاترها را مرحوم آقا به کسی داده باشند، یا یکی، دو، سه موردی من شنیدم که آن بالاتر از اینها را ایشان میدادند.
در قضیه نفی خواطر چه میگویند؟ میگویند که انسان هر خاطری که هست، خدا هم که در ذهن او میخواهد بیاید باید مانع شود، هیچ کس نباید بیاید! انسان یک ربع بنشیند در یک جای خلوت و ساکت و آرام، بدون اینکه نوری چشم او را بزند، توجه او منصرف بشود و امثال ذلک، فقط نفی کند، جنبه نفی در اینجا باشد هیچ چیز جایگزین نکند، فقط جنبه نفی در اینجا مدّ نظر باشد!
خُب نفی کرد، نفی کرد، نفی کرد، از خودش و افعالش و تصورات و موهومات و وهمیات و توهماتش رد شد، از تفکراتش هم حتی رد شد، از اوصاف رد شد، از خصوصیات خودش رد شد، از ملکاتش رد شد، هیچ چیزی در نظر نیاورد، ته آن چه میماند؟ آن ته ته ته! ها. بالاخره میفهمد که یک چیزی است که آن خودش است، آن خودش چه شکلی است؟! سفید است؟ سیاه است؟! قرمز است؟! وزنش؟ هیچ چیز، هیچ چیز نیست! یعنی یک حقیقتی را ما ادراک میکنیم که آن حقیقت نه کیف دارد، نه لون دارد، نه کم دارد، نه وضع دارد، نه مَتي دارد و نه جِده دارد، و هیچ ندارد، درست شد؟ آن حقیقت نشان میدهد و میرساند، البته عرض کردم این پله اوّل است، بعد انسان از این پله، منتقل به مطالبی دیگر و مسائل دیگر میشود.
پس این هست، امّا اینکه یک وجودی در خارج تعین پیدا بکند ما نشان بدهیم، اشارةٌ بالاشارة حسیة او الاشارة العقلیة حتی، كه اين داراي ماهيت [نیست، امكان ندارد.] آن هم که اشاره عقلیه به آن میشود ماهیت عقلانی دارد، نه ماهیت حسی و ماهیت تعینی، آن هم باید یک ماهیتی داشته باشد.1
- جهت اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب لب اللباب ص140 ورساله الولايه ص220 بخش عربي و ص110 بخش فارسي

