جلسه ۱۳۸
توضیحات:
وجوب عمره مفرده و بحث از تکرار آن در یک ماه - 1435-01-27
جلسه ۱۳۸
6بنابراین شما به هر میزانی که عمل خلاف انجام بدهید آن حالتی را که در نفس خودتان به عنوان حالت کدورت احساس میکنید عبارت است از آن نمرهای است که آن ملائکه به شما دادند و اگر عمل صحیح انجام بدهید آن حالت نورانیت و ابتهاج همان ثواب است. در یک مجلس ذکر فرض کنید شرکت میکنید، یک مجلس سید الشهداء علیهالسلام شرکت میکنید و یک مجلس مصیبت شرکت میکنید، وقتی که بیرون میآیید میبینید که انبساط پیدا کردید، یک حالی پیدا کردید، این حال قبل از رفتن نبوده، این نمرهای است که آن ملک سمت راست در دفترچهاش نوشته، آن دفترچه عبارت از چیست؟ قلب شماست، وگرنه او دفترچه و پرونده ندارد، از این کاغذها و دفترچههایی که باز میکنند و اینها که ندارند، همان قلبی که آن مکَّلف آن قلب را دارد، آن قلب عبارت است از پرونده اِقْرَأْ كِتٰابَكَ كَفىٰ بِنَفْسِكَ اَلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً ﴿الإسراء، 14﴾ یعنی همین إقرأ کتابک یعنی اقرأ کتابَ نفسک و اقرأ کتابَ قلبک و اقرأ کتاب َضمیرک و وجدانک و عقلک، این را بخوان که آن خواندن دیگر نیاز نیست که آی ملائکهای که در این دنیا بودید بیایید این پرونده را به من بدهید باز کنم در صفحه اوّل و در صفحه دوّم، إقرأ کتابك نگاه به خودت بکن، این معنای إقرأ کتابک است.
ما نمیگوییم آقا یک نگاهی به خودت بکن ببین یادت میآید یا نه، شما نگاه میکنید میگویید آهان آهان یک چیزی یادم آمد! یک چیزی یادم آمد! الان شما چه خواندی؟ هیچ چيز! خودت را خواندی، خودت را مطالعه کردی! چیزی که الان برای تو مخفی بود1!
امیرالمومنین علیهالسلام در جنگ جمل به زبیر چه فرمود: برای چه آمدی اینجا و این خلق الله را راه انداختی و آمدی؟ چرا تو و طلحه و آن زن آمدید اینجا؟ گفت یا علی بیا همینی که هست و فلان، حضرت فرمودند بیا کارت دارم، با طلحه و اینها کار ندارم، ولی با تو کار دارم، ما با هم که رفیق بودیم، یادت میآید یک روز در اطراف مدینه، در مزرعه نشسته بودیم کنار یک جوی آب با هم صحبت میکردیم و میگفتیم و میخندیدیم و شوخی میکردیم، یک دفعه پیغمبر صلی الله علیه و آله آمدند، به احترام پیغمبر بلند شدیم، حضرت فرمودند میگویید و ميخندید با هم، اما روزی خواهد آمد ای زبیر که تو بر علیه این شخ، و در مقابل او قرار میگیری و در آن روز تو ظالم و او مظلوم خواهد بود!2 زبیر نشست، بیچاره و بدبخت شاید یادش هم رفته بود، ما نمیگوییم که تعمدی بوده شاید یادش رفته بود، زبیر گفت یا علی عجب! من یادم رفته بود! یادت رفته بود؟! خب الان بیا و تسلیم شو. إقرأ کتابک، کتابت را بخوان، الان همانی که در روز محشر باید اتفاق بیفتد، امیرالمومنین این را جلویش آورد، در این دنیا و الان بخوان، اِقْرَأْ كِتٰابَكَ كَفىٰ بِنَفْسِكَ اَلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً ﴿الإسراء، 14﴾خودت الان دیگر باید حساب برسی، چه کار میکنی؟
- جهت اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب شريف روح مجرد، ص269 و معادشناسي، ج7، ص 84 تا 86
- الاحتجاج، ج1، ص 162 و امام شناسي، ج 9، ص63

