اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

کیفیت حج نیابی (2)

14٬016
فقه
حج نیابتی

حج نیابتی - کیفیت حج نیابی (2) - 1435-12-12

کیفیت حج نیابی (2)

توضیحات:

حج نیابتی - کیفیت حج نیابی (2) - 1435-12-12

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

کیفیت حج نیابی (2)

6
  • مطلب در مسئلۀ امامت اصلاً تکلیف نیست، مطلب دیگری است و در یک افق و فضای دیگری است؛ از یک دید و بصیرت دیگری تکلیف را متناسب با فضای خودش، نه متناسب با فضای ما انجام می‌دهد. وقتی که نماز ظهر می‌شود چه تکلیفی احساس می‌کنیم؟! می‌گوییم: «دوباره موقع ظهر شد و باید وضو بگیریم! ای ددم وای! اگر خورشید یک ساعت دیرتر می‌آمد دستش را می‌بوسیدیم! آخر حالا موقع زوال است؟! یک ساعت دیرتر بیا، بابا کار داریم، زندگی داریم!» یا مثلاً «چه می‌شد که خداوند این ظهر را از ما برمی‌داشت و به جایش شب نماز می‌خواندیم یا صبح خسته هستیم بگیریم بخوابیم»! ما همین هستیم! حالا قضیه کم و زیاد دارد!

  • آیا برای امام یا برای پیامبر هم ارتباط با مسئلۀ تکلیف و مسئلۀ حضور وقت، یک چنین حالاتی است؟! آن «أرِحنی یا بِلال»1 که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌‌فرماید، حکایت از چه وضعیّت، موقعیّت و فضایی برای رسول الله دارد؟! می‌فرماید: «أرِحنی یا بِلال»، یعنی خسته شدم از بس که با کثرات و مظاهر اطلاع پیدا کردم و آن تعلق تامۀ من به ذات، ناقص شده است و من دوباره باید به مرتبۀ ذات برگردم و رجوع کنم گرچه این مظاهر همه مظاهر اوست و مظاهر در بقاست ولی با مظاهری که ما با آن ارتباط داریم، خیلی فرق می‌کند چون نسبت به ما نه بقائی هست و نه هیچ، کشک است! اصلاً به فهممان نمی‌رسد. حالا با اینکه اوست ولی به همین مقدار هم «إنَّهُ لَیغانُ عَلَى قَلْبى؛ وَ إنّی لَاسْتَغْفِرُ الله فى الْیَوْمِ سَبْعينَ مَرَّةً.»2 با این ارتباط با مظاهر و تعلقات، می‌فرماید: «أرِحنی یا بِلال». آیا پیغمبر چنین تکلیفی می‌فهمد که واجب شده است و باید بخوانیم، چه می‌شود؟! یا اصلاً آن ‌مرتبۀ دیگری از تکلیف را می‌داند که اگر هم تکلیف به وجوب، برداشته شود پیغمبر باز همین «أرِحنی یا بِلال» را می‌فرماید. مگر تکلیف به صلاة لیل برداشته نشد؟! یک وقت صلاة لیل واجب بود، همۀ افراد می‌خواندند اما بعد برداشته شد ولی برای پیغمبر ماند.3

    1.  بحار الأنوار، ج ‌79، ص 193:
      «قال النّبی صلی الله علیه و آله و سلم: ”جُعلت قُرّةُ عینی فی الصّلاةِ و کان یقولُ أرحنا یا بلالُ“.»
    2.  الله شناسى، ج‌1، ص 221، تعلیقه 1:
      «شرح منازل السّائرين، ملاّ عبد الرّزّاق كاشانى، انتشارات بيدار، ص 105: ”وَ لِهَذا قالَ [رسولُ اللهِ‌] صَلَّى الله عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: إنَّهُ لَیُغانُ عَلَى قَلْبى؛ وَ إنّى لَاسْتَغْفِرُ الله فى الْیَوْمِ سَبْعینَ مَرَّةً.“ و در تعليقه آورده است:
      ”حسين بن سعيد در كتاب زهد، باب توبه، ص 73 از حضرت امام أبوعبدالله جعفرٌ الصّادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: «... وَ كانَ رَسولُ الله صَلَّى الله عَلَیهِ وَ آلِهِ یَتوبُ إلَى الله فى كُلِّ یَوْمٍ سَبْعینَ مَرَّةً مِنْ غَیرِ ذَنْبٍ.» و تِرمِذى در كتاب تفسير، باب 48، ج 5، ص 283 از رسول اكرم صلّى الله عليه و آله تخريج حديث كرده است كه فرمود: «إنّى لَاسْتَغْفِرُ الله فى الْیَوْمِ سَبْعینَ مَرَّةً.» و ابن ماجَه در كتاب الادب، باب الاستغفار، ج 2، ص 1254 تخريج حديث نموده است كه: «إنّى لَاسْتَغْفِرُ الله وَ أتوبُ إلَیهِ فى الْیَوْمِ سَبْعینَ مَرَّةً.»
      و بخارى در كتاب الدّعوات، ج 8، ص 83 تخريج كرده است كه: «وَ إنّى لَاسْتَغْفِرُ الله وَ أتوبُ إلَیهِ ـ خ فى الْیَوْمِ أكْثَرَ مِنْ سَبْعینَ مَرَّةً.» ايضاً أحمد در مسند ج 2، ص 282 روايت نموده است. و مسلم در كتاب الذّكر، باب الاستغفار، ج 4، ص 2075 تخريج كرده است كه: «إنَّه لَیُغانُ عَلَى قَلْبى؛ وَ إنّى لَاسْتَغْفِرُ الله فى الْیَوْمِ مِائَةَ مَرَّةٍ.»
      و در مرصاد العباد ص 257 گويد: چنانك خواجه عليه الصّلوة در كمال مقام محبوبى و دولتِ لِیَغْفِرَ لَكَ الله ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ، هنوز توبه را كار مى‌فرمود و مى‌گفت: «إنَّهُ لَیُغانُ عَلَى قَلْبى؛ وَ إنّى لَاسْتَغْفِرُ الله فى كُلِّ یَوْمٍ سَبْعینَ مَرَّةً.» و در ص 326 گويد: آنچه خواجه عليه السّلام مى‌فرمود: «إنَّهُ لَیُغانُ عَلَى قَلْبى» تا آخر، يعنى از اختلاط خلق و تبليغ رسالت و اشتغال به معاملات بشرى، هر نفس وجودى مى‌زايد و ابر كردار در پيش آفتاب حقيقى مى‌آيد؛ من به استغفار، نفى آن وجود مى‌كنم روزى هفتاد بار.“
      و در ص 624 در تعليقه آورده است كه: ”اين حديث در كشف المحجوب هُجْويرى و صحيح مسلم و صحيح بخارى موجود است ...“.»
    3.  مجمع البيان، ج 10، ص 569.
/