
هدف پروردگار از خلقت انسان
تبیین مقام عبودیت
علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی (رضوان الله علیه) در این سخنرانی ارزشمند رسیدن به مقام عبودیت مطلق در برابر پروردگار را هدف اصلی خلقت انسان دانسته و عمل نکردن به قرآن و سنت و پرداختن به امور دنیوی را علت عدم وصول به این کمالات میداند. ایشان راه رسیدن به این هدف را عبور از صفات نفس و تبدیل صفات سیئه به حسنه در نظر میگیرد و زاد و توشه این سفر معنوی را، توکل بر خدا و عمل به قرآن و سنت معرفی میکند. حضرت علامه یکی از نتایج این سفر سلوکی را زدوده شدن کدورتهای درونی و در نهایت، مشاهده و لمس حقایق عالم آخرت در همین دنیا میداند.
هدف پروردگار از خلقت انسان
توضیحات:
علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی (رضوان الله علیه) در این سخنرانی ارزشمند رسیدن به مقام عبودیت مطلق در برابر پروردگار را هدف اصلی خلقت انسان دانسته و عمل نکردن به قرآن و سنت و پرداختن به امور دنیوی را علت عدم وصول به این کمالات میداند. ایشان راه رسیدن به این هدف را عبور از صفات نفس و تبدیل صفات سیئه به حسنه در نظر میگیرد و زاد و توشه این سفر معنوی را، توکل بر خدا و عمل به قرآن و سنت معرفی میکند. حضرت علامه یکی از نتایج این سفر سلوکی را زدوده شدن کدورتهای درونی و در نهایت، مشاهده و لمس حقایق عالم آخرت در همین دنیا میداند.
هدف پروردگار از خلقت انسان
20حكایت زیبای بهلول و هارون
بهلول پسر خاله یا پسر عموی هارون بود، كه دیوانه هم بود. روزی در حالیكه یك درهم دستش بود به سرعت وارد قصر هارون شده و از تخت هارون بالا رفت وخُب، چون شخص معروفی بود درباریها راهش میدادند جلو رفته و به هارون گفت:
«بگیر!» هارون دستش را گرفت، آن یك درهم را گذاشت كف دست هارون، برگشت آمد پایین.
هارون گفت: «ببینم چه شده؟» گفت: «امروز كسی این یك درهم را به من داده، گفت: این را بده دست گداترین مردم، و من دیدم تو گداترین مردمی!»
گفت: «ای بابا! این چه حرفی است؟! چه دروغی است؟!» گفت: «خُب! همه مردم دارند گدایی میكنند، تو از آنها گداتری، چون آن گدایی میكند به صد تومان، آن گدایی میكند به هزار تومان، آن گدایی میكند كه یك قافله را میزند، و تو در اینجا نشستی از همه مردم گدایی میكنی، از همه مردم اختلاس میكنی، پس تو گداترین مردم هستی.»
اگر خدا میخواست تو را هم اینطور میكرد، و الحَمدُ لِلَّه نكرد.
درخواست به فعلیت رسیدن استعدادات از حضرت پروردگار
خدایا تقاضا میكنیم این حال را برای ما نگه داری! و دیگر اینكه این استعدادهای ما، همهاش به فعلیت نرسیده، اگر رسیده بود ما در آرامش بودیم، ولی در آرامش نیستیم، باز هم از تو طلب داریم، انتظار داریم، و از تو تقاضا میكنیم كه آن قابلیتها را هم به فعلیت برسانی.
خدایا! ما تو را میخواهیم، و از تو انتظار داریم، و تو را دوست داریم، همین! خودمان در خلوت و جلوت به خود میآییم، میفهمیم كه آنچه در عالم وجود ما را اشباع كند، سیر كند، سیراب كند، راحت كند، جز وصول به تو، و جمال تو و لقاء تو و زیارت تو چیزی نیست؛ و این چیزی نیست كه الآن برای ما پیدا شده باشد، این استعداد را تو در ما گذاشتی و الّا طلب برای ما نبود، ما طالب این معنا نبودیم.
