
محدودیت عقل و معرفت در شناخت ذات الهی
شرح تفاوت راه فکر و راه عبودیت در وصول به پروردگار
ناتوانی عقل و فکر در رسیدن به ذات خداوند، محور اصلی ششمین سخنرانی از مجموعۀ تفاسیر آیۀ نور است که در ٢٩ رجب، سال ١٣٩٦ توسط علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی(رضوان الله علیه) ایراد شده است. حضرت استاد در پاسخ به این سوال که آیا میتوان به کنه ذات الهی دست یافت؟ باتأکید بر اینکه تمام مخلوقات، آیینههایی محدود برای نمایش صفات الهی هستند، استدلال میکنند که شناخت حاصل از این «آیات» همواره جزئی و محدود به یک جنبه است. ایشان با استفاده از تمثیل فیل در تاریکی، نشان میدهد که چگونه هرکس تنها بخشی از حقیقت را درک میکند. معظّمٌله با استناد به کلام بزرگانی چون شیخ بهایی و حدیثی مشهور امام باقر (ع) تصویر عقلی از خدا و معرفت «آفاقی» را محدود دانسته و مسیر «أنفسی» یعنی راه عبودیت و «خدا بینی» به جای «خود بینی» را برای رسیدن به خداوند توصیه میکنند.
محدودیت عقل و معرفت در شناخت ذات الهی
4﴿ٱللَهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ﴾ این ﴿ٱلۡحَيُّ﴾ صفت برای ﴿هُوَ﴾ نیست، خبر بعد از خبر است: اللَه الحَیّ؛ ﴿ٱلۡقَيُّومُ﴾ خبر بعد از خبر است: اللَه القَیّوم.
اللَه الحَیّ یعنی چه؟ یعنی خدا فقط زنده است و بس. خوب توجّه کنید! ما مُطَوّل که میخوانیم برای چه میخوانیم؟ اینجا به دردمان میخورد، ”هوَ البَطَلُ المُحامی“ که آنجا خواندیم الف و لامِ البَطَل الف و لامِ جنس است؛ یعنی او فقط شجاع است، جنس شجاعت در اوست، کأنَّهُ در عالم شجاعی نیست جز او. اللَه الحَیّ، الف و لامِ ﴿ٱلۡحَيُّ﴾ الف و لامِ جنس است، یعنی خدا زنده است و بس؛ جنس حیات منحصر است در ذات پروردگار و جنس ﴿ٱلۡحَيُّ﴾ خداست. ﴿ٱلۡقَيُّومُ﴾ یعنی جنس قیّومی که تمام موجودات به او قائمند، خداست.
درحالتیکه ما این حیاتهای بسیار را در این دنیا میبینیم، مرغ زنده است، کبوتر زنده است، گنجشک زنده است، مگس زنده است، پشه زنده است، ماهیهای دریا زندهاند، انسان زنده است، ملائکه زندهاند، جنّ زنده است؛ این زندگیها چیست؟ و حال آنکه خدا میگوید: حیات منحصر در اوست؟
یعنی این حیاتها، حیاتهای اینها نیست، حیات خداست. یک موجود در عالم زنده است و او خداست. و این حیاتها، حیاتهای استعاری و مجازی است. شما بیخود به زید میگویید: زنده، به عمرو میگویید: زنده؛ عمرو مرده است، زید مرده است؛ در مقابلِ حیات پروردگار کسی زنده نیست و این زندگی، زندگی اوست. پس وجود او تمام موجودات را گرفته؛ و تمام موجودات به برکت وجود او حرکت میکنند و زنده شدهاند. پس این زندگی زندگی اوست؛ چشم باز کن و ببین که وجود پروردگار و حیات پروردگار همۀ موجودات را فراگرفته، و هیچ موجودی با وجود او زندگی ندارد؛ زندگی او، زندگی عاریه و زندگی مُستَعار است. پس خدا زنده است و هر موجودی که میبینی و او را تماشا میکنی و او را زنده میبینی، خدا را دیدی که زنده است؛ چون خدا زنده است و غیر از خدا زندگی نیست. این آیۀ قرآن دیگر چه قسم برای ما صریح بیان کند؟!
