اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فقر و نیاز به‌سوی پروردگار تنها عامل نجات‌دهندۀ انسان

و نکاتی دربارۀ کیفیت ارتباط با استاد سلوکی

0
جلسات

مرحوم استاد آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه به فقر ذاتی انسان و لزوم توجه به آن می‌پردازد. ایشان توضیح می‌دهد که سلوک به معنای یقین به حجیت و واقع است، لذا سالک باید نسبت به ولی خود و دستورات وی یقین داشته باشد، تردید سالک نسبت به دستورات استاد، سبب خروج از مسیر سلوک خواهد بود. ایشان تأکید می‌کند: سالک نباید از عنایت خداوند مأیوس گردد؛ بلکه باید برای کسب عنایت خداوند تلاش کند، زیرا او پناهگاه حقیقی و تنها نجات دهنده سالک است. توکل علی‌الله لازمه بهره مندی ازفیض الهی است. استاد یکی از روش های علامه تهرانی در تربیت شاگردانش را چنین تبیین می‌کند که ابتدا آنها را به حقیقت فقر شان آشنا می ساخت، تا سالک به فقر مطلق خویش و نیازمندی اش به خداوند ایمان پیدا کند.(تاریخ دقیق این جلسه مشخص نیست)

فقر و نیاز به‌سوی پروردگار تنها عامل نجات‌دهندۀ انسان

5
  • همان‌طور که ما بچۀ ناخلف آقا درآمدیم، به‌دست آقا [علامۀ طهرانی] نبوده است! [البته] اینها خوب است؛ وحدانیت و توحید خدا خوب ثابت می‌شود!

  • [خدا] جعفر کذّاب را این‌طور می‌کند، [در حالی که] پسر امام است، از آن‌طرف محمد بن ابی‌بکر، پسر ابی‌بکر را ملازم با امیرالمؤمنین قرار می‌دهد. اصلاً اسم او [با اینکه] پسر ابوبکر است‌، محمد بن علی می‌شود! حضرت می‌گوید: «او پسر من است؛ به او محمد بن علی بگویید!»1 یعنی دشمن امیرالمؤمنین، پسری می‌آورد که این‌طور به امام نزدیک می‌شود!

  • سندی بن شاهک اول‌ملعون بود؛ رییس زندانِ موسی بن جعفر [بود]؛ موسی بن جعفر را او کشت2؛ اصلاً یهودی بود! او پسری دارد که از شیعیان درجه یک امام رضا بود! شیعۀ مخلِص، قرص و خیلی محکم امام رضا [بود] و با همان ولایت حضرت هم از دنیا رفت.

  • کار خداست دیگر! خودش می‌داند چه کار می‌کند. می‌گوید: «کار، کار من است و فضولی هم موقوف! دلم می‌خواهد از این امام، این را دربیاورم، دلم می‌خواهد از آن او را [دربیاورم]! همه‌کار به‌دست خودم است.» دیگر کسی نمی‌تواند حرفی بزند یا اعتراض کند.

  • لذا اینجاست که واقعاً انسان (سالک) فقط‌وفقط باید به خدا توجه و التجاء کند و فقط باید از خدا بخواهد. هیچ جنبه‌‌ای را نباید در نظر بگیرد. [با خودش نگوید:] «الان من این‌طور هستم! الان من پسر ولیّ خدا هستم!» خدا چنان یک لگد می‌زند [و می‌گوید:] « حالا برو تا پسر ولیّ خدا را به تو نشان بدهم. پسر ولیّ خدا هستی؟! پسر ولیّ خدا که هیچ، پسر امام را یک لگد زدیم و انداختیم آن‌طرف!» [شخص می‌گوید:] «من دارای علم هستم! من مدت‌ها خدمت آقا بودم!» خدمت آقا بوده باشی! هنر کردی؟! اگر قرار بر این است که علم [ملاک] باشد، من به یک اشاره (به غمزه) علم را در وجودش [قرار می‌دهم].

  • نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت***به غمزه مسئله‌آموز صد مدرّس شد3
    1.  سفینة البحار، ج2، ص363.
    2. اثبات الوصیة، ص200.
    3. دیوان حافظ، (قزوینی) غزل 168.