
کیفیت حجیّت قول ولیّ الهی
و وجه صدور عبارات متعارض از ائمه و اولیاء الهی
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه بحث را با نگاه توحیدی اولیای الهی به ابلیس آغاز میکند و ضمن بیان حکایات شیرین و آموزنده از بزرگانی مانند علامه طهرانی توضیح میدهد که ابلیس هم یکی از مظاهر الهی است. از همین جا بحث دقیقی را در باره توحید ذات پروردگار و نسبت آن با سایر ممکنات مطرح کرده و به آراء بزرگانی مانند مرحوم کمپانی، ملاصدرا، علامه طباطبایی و علامه طهرانی میپردازد. در ادامه بحث که غالباً در پی پرسشهای تلامیذ مطرح میگردد به تفاوت اجتهاد در زمان کنونی با زمان ائمه علیهم السلام و فقهای قریب به عصر حضور، اشاره میشود. استاد در بخش دیگری از مباحث خود به ویژگیهای نظریات اولیای تام الهی اشاره نموده و دلیل تبدل آراء آنان و نیز تعارض در بیاناتشان را تبیین میکند.(تاریخ دقیق این جلسه مشخص نیست)
کیفیت حجیّت قول ولیّ الهی
7البته من به ایشان عرض کردم که راههای مختلفی برای اثبات نظریۀ سیداحمد هست: بحث علت و معلول، بحث قوه و فعل، مساله بساطت وجود، بحث اشتراک معنوی وجود و صرافت وجود. اینها مباحث مختلفهای است و دیگر بالمعنیالأخص هم اگر ما بخواهیم نگاه کنیم، توحید افعالی و صفاتی همه دلالت بر همین معنا میکند. اصلاً [با مبنای ایشان] توحید دیگر معنا ندارد؛ توحید افعالی یا صفاتی دیگر معنا ندارد! ایشان فرمودند: «بله، مطلب همینطور است.»
خود صدرالمتألّهین هم وقتی بحث علیّت را مطرح میکند [گیر میافتد]. بالاخره یا باید مبانی را پذیرفت یا نباید پذیرفت؛ اگر مبنا پذیرفته شود، بِنا هم طبعاً باید پذیرفته شود. لذا خود ملاصدرا در بحث علیت گیر میافتد و در آنجا قائل به اتحاد عینی بین علت و معلول میشود. ولی در سایر مباحث دوباره تشویش و اضطراب در کلمات ایشان به چشم میخورد. و این هم بهخاطر همین قضیه و مسئله است که این معانیای که واقعاً در نفس راسخ باشد و انسان به آن رسیده باشد [در نفس صدرالمتألهین] اینطور نبوده است.
من خیال میکنم علامۀ طباطبایی [هم مطلب برایشان کاملاً منقّح] نبود. گرچه ایشان بعد به آقا [علامۀ طهرانی] فرمودند: «ما قائل به تشخّص در وجود هستیم.» کسی که اینطور است... . یعنی میدانید چیست؟ از یک طرف برهان انسان را ملزم میکند، از یکطرف هنوز خودِ جهات و جوانب کاملاً برای انسان تنقیح نشده است؛ انسان بین یک دوراهی گیر میکند. لذا گاهی اوقات اینطرف میزند، گاهی اوقات آنطرف میزند.
این در افراد دیگر [هم هست]؛ آقایانِ [اصولی] یکجا درست برخلاف مبانی اصولیشان فتوا میدهند! معلوم است که در کلۀ خودش یک چیزی بافته و خودش هم نفهمیده چه میگوید! آنوقت یکجا اصلاً ضدش را نتیجه میگیرد. [او] غیر از فردی است که وقتی مبنا را در ذهنش تنقیح میکند، جوری تنقیح میکند که دیگر به همۀ تبعاتش تن میدهد.
