اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقد دیدگاه ظاهری مردم نسبت به حقیقت امامت و ولایت

0
جلسات

در این جلسه، دیدگاه‌های سطحی و عامیانه مردم نسبت به حقیقت امامت و ولایت، توسط حضرت آیة‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدس الله سرّه) نقد و بررسی می‌شود. ایشان با اشاره به عدم درک صحیح مردم از ولایت کبری، مسئله امامت طفل پنج‌ساله را مطرح کرده و نشان می‌دهند که چگونه افکار بشری به دلیل محدودیت‌های مادی، از درک حقایق روحانی عاجزند. استاد با تمثیل‌هایی زیبا، از جمله تغییر ظاهر روحانی و تأثیر آن بر دیدگاه مردم، و همچنین حکایتی از دیدگاه سطحی یک فرد نسبت به علامه طباطبائی، به تبیین عمیق این مسئله می‌پردازند. در ادامه، ایشان به سؤالات پیرامون سیر تکاملی امام و عدم ازدواج حضرت مسیح (ع) پاسخ می‌دهند و تفاوت میان سیر معنوی ائمه (ع) و انسان‌های عادی را روشن می‌سازند. این درس به مخاطب کمک می‌کند تا با نگاهی عمیق‌تر به حقیقت امامت، از دیدگاه‌های ظاهری و مادی فاصله بگیرد.

نقد دیدگاه ظاهری مردم نسبت به حقیقت امامت و ولایت

3
  • تمثیل زیبای علامه طهرانی در تبیین دیدگاه احساسی مردم

  • یک وقت مرحوم آقا خیلی قشنگ این مطلب را در مسجد قائم مطرح می‌کردند؛ نه، یا توی جلسه‌ای بود، مسجد نبود. گفتند که: «من یک‌هم‌چنین شخصی هستم، شناسنامه‌ام این است، اسم پدرم این است، (یک شبِ سه‌شنبه یادم است ایشان می‌گفتند، ولی توی جلسه هم یک وقتی فرمودند.) وقتی که وارد می‌شوم...» یکی از آن تَهِ مسجد می‌گفت: «سلامتی علما صلوات!» آن چی چی! «اللَهمّ صلّ علیٰ [محمّدٍ و آلِ محمّد]!» آن یکی می‌گفت: «لال از دنیا نروی جمال پیغمبر را صلوات بفرست!» آن یکی نمی‌دانم این را می‌گفت، خلاصه از این صلوات‌ها بود و همین‌طوری که الآن هم هست! بله، آن موقع هم از این چیزها [بود]. تا ایشان می‌آمدند و می‌رفتند و می‌رسیدند به محراب دیگر، فاصله‌ای را طی می‌کردند و... . ایشان می‌فرمودند: «خُب ببینید، ما وارد مسجد می‌شویم یکی از آن‌طرف برای ما صلوات می‌فرستد، یکی از این‌طرف، نمی‌دانم بلند می‌شوند، کوچه می‌دهند، تعظیم می‌کنند، خب بالأخره می‌آیند؛ حالا می‌آییم و نماز می‌خوانیم.» می‌گفتند: «حالا اگر من فردا عمامه‌ام را گذاشتم کنار، قبایم را گذاشتم کنار، (همین‌جوری گفتند! این عبایشان را کنار [زدند]) این پیراهن را می‌بینید تا اینجاست؟ با یک پیراهن و یک شلوار آمدیم توی این مسجد، همه می‌گویند: اِ! این چرا این‌جوری شد؟! دیگر نه کسی برای علما صلوات می‌فرستد!» درحالی‌که می‌گفتند: «اگر علمی دارم که فرقی نکرده، تقوایی اگر داشته باشیم همان است، سیادتمان هم که سر جایش است، هیچ قضیه فرق نکرده؛ چه فقط عوض شده است؟ یک متر پارچه آقاجان! یک متر پارچه فقط عوض شده.» یعنی تمام این صلوات‌ها مال پارچه است! خیلی هست ها! باید به این مسئله فکر کنیم ها، مسئلۀ خیلی عمیقی است.

  • تمام صلوات‌هایی که مردم می‌فرستند برای ماها فقط برای پارچه است، فقط برای ریش است، فقط برای نعلین زرد است، فقط برای ـ به قول آقا ـ هیبت است، نمی‌دانم برای عبای پشمی است، همین! فقط مال همین است.