
ترجمه و بیان رسالۀ حقوق امام سجاد علیه السلام
مجلس اول
حقوق سهگانه انسان در رساله حقوق، محور این گفتار از حضرت علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی میباشد که با تبیین تقسیمبندی حقوق به حق خدا، حق نفس و حق مردم آغاز میشود و ملاک عدالت و ظلم را در ادای هر حق در جای خود بیان میکند. در ادامه، با معرفی رسالۀ حقوق امام سجاد علیهالسلام و اشاره به اعتبار سند آن، متن روایت مبنای شرح قرار میگیرد. سپس حق خدا بهعنوان توحید و اخلاص در عبادت، و پس از آن حقوق نفس و حقوق اعضای انسان همچون زبان، گوش، چشم، دست و پا توضیح داده میشود. آنگاه حقوق عبادات مانند نماز، حج، روزه، صدقه و قربانی و نیز حقوق اجتماعی مانند حق حاکم و استاد تبیین میگردد تا روشن شود که سلوک انسانی در گرو شناخت دقیق این حقوق و عمل به آنهاست.
ترجمه و بیان رسالۀ حقوق امام سجاد علیه السلام
2أعوذ بِالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
و صلَّی اللهُ علیٰ محمّدٍ و آلِه الطّاهِرین
و لعنةُ اللهِ علیٰ أعدائِهم أجمَعین
حقوق سهگانۀ مترتب بر انسان
حقوقی که برای انسان متصوّر است سه حق است: یکی حق خدا، یکی حقی که اختصاص به خودش دارد فی ما بینَه و بینَ الله، و یکی هم حقوق مردم.
اگر انسان به این حقوق رفتار کرد این شخص عادل است و در تمام آن مراحل، طبق آن وظیفۀ الهی و عقلی و شرعی خود رفتار کرده است؛ و اگر رفتار نکرد، ظالم است، یعنی آن حق را در جای خودش اعمال نکرده است.
بنابراین، معنای ظلم این میشود که انسان آن حقی را که باید در جای خودش عمل بکند، نکند؛ اگر حق خدا را عمل نکند ظالم به خداست، اگر حق خودش را عمل نکند ظالم به خود است، و اگر حق دیگران را عمل نکند نسبت به آنها ظالم است. و در هریک از این مراحل، اگر حق را عمل کند، دیگر ستمگر نیست و عادل است.
اما حق خدا، این است که انسان باید معتقد باشد که پروردگار واحد است و در ذات و صفت و فعل شریک ندارد. قائل به توحید باشد؛ شرک، ظلم است.
اما حقوقی که راجع به خود انسان یا راجع به دیگران است، این حقوق بسیار است.
توضیحی دربارۀ رسالۀ حقوق امام سجاد و سند آن
حضرت سجاد علیه السلام یک کاغذی برای یکی از اصحاب خود مینویسند و در آن نامه، حقوقی [را] که بر عهدۀ انسان است یکبهیک میشمارند. این [نامه]، به نام رسالۀ حقوق حضرت امام زینالعابدین علیه السلام در بین علما معروف است.
مرحوم ابنبابویه قمی (شیخ صدوق) در دو کتاب خود خصال1 و مَن لا یَحضُره الفَقیه2 نقل کرده است؛ و ابنشعبۀ حَرّانی ـ که از علمای قرن چهارم هجرت است ـ در کتاب تُحَف العقول3 نقل کرده است؛ و سید بن طاووس در کتاب فلاح السّائل4 از رسائل مرحوم محمد بن یعقوب کلینی نقل میکند؛ و مرحوم حاجی نوری در مُستَدرک5 ذکر میکند؛ و شیخ طبرسی در کتاب مکارم الأخلاق6 که از کتب بسیار نفیس است، این رساله را از اول تا به آخر ذکر میکند.
- الخصال، ج 2، ص 564 ـ 570.
- من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 618 ـ 626.
- تحف العقول، ص 255 ـ 272.
- مستدرک الوسائل، ج 11، ص 169، به نقل از فلاح السّائل. قابل ذکر است در نسخههای طبعشدۀ کتاب فلاح السّائل این روایت یافت نشد. (محقق)
- مستدرک الوسائل، ج 11، ص 154 ـ 171.
- مکارم الأخلاق، ص 419 ـ 424.
