
خود را بشناس تا خدا را بشناسى
شرح حدیث «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه» و راه تحصیل آن
این سخنرانی به تفصیل، راه «معرفت نفس» (خودشناسی) را به عنوان برترین مسیر خداشناسی معرفی میکند. علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی(رضوان الله علیه) در هشتمین جلسه از سلسله مباحث تفسیر آیه نورکه در ١٣ شعبان سال ١٣٩٦ قمری ایراد شده است با استناد به حدیث مشهور «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه» و روایات متعدد دیگر، اثبات میکند که این حدیث به معنای امکان و ضرورت خودشناسی است. ایشان با استفاده از منطق و استناد به آیه {نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ}، نشان میدهند که شناخت نفس و شناخت رب، پیوندی جداییناپذیر دارند و راه حقیقی تحصیل معرفت نفس، تزکیه و درک فقر ذاتی انسان است. سخنران با تمثیل نور خورشید و زمین، بیان میکنند که تمام کمالات انسان (علم، قدرت، حیات) عاریهای و پرتوی از صفات الهی است. همانطور که با غروب خورشید، تاریکی ذاتی زمین آشکار میشود، با مرگ نیز خداوند این انوار را بازپس میگیرد. درک عمیق این نیازمندی، عینِ شناخت خداوندِ غنی و همه چیز است.
خود را بشناس تا خدا را بشناسى
توضیحات:
این سخنرانی به تفصیل، راه «معرفت نفس» (خودشناسی) را به عنوان برترین مسیر خداشناسی معرفی میکند. علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی(رضوان الله علیه) در هشتمین جلسه از سلسله مباحث تفسیر آیه نورکه در ١٣ شعبان سال ١٣٩٦ قمری ایراد شده است با استناد به حدیث مشهور «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه» و روایات متعدد دیگر، اثبات میکند که این حدیث به معنای امکان و ضرورت خودشناسی است. ایشان با استفاده از منطق و استناد به آیه {نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ}، نشان میدهند که شناخت نفس و شناخت رب، پیوندی جداییناپذیر دارند و راه حقیقی تحصیل معرفت نفس، تزکیه و درک فقر ذاتی انسان است. سخنران با تمثیل نور خورشید و زمین، بیان میکنند که تمام کمالات انسان (علم، قدرت، حیات) عاریهای و پرتوی از صفات الهی است. همانطور که با غروب خورشید، تاریکی ذاتی زمین آشکار میشود، با مرگ نیز خداوند این انوار را بازپس میگیرد. درک عمیق این نیازمندی، عینِ شناخت خداوندِ غنی و همه چیز است.
خود را بشناس تا خدا را بشناسى
19همین انسانی که قدرت دارد، این قدرتهائی که دارد، این علمهائی که دارد، این صنعتهائی که دارد، این توانائی که دارد و میگوید: مال من است، باید به او گفت: بابا تو نطفه بودی، هیچ نداشتی! قبل از نطفه عدم بودی هیچ نداشتی!
و واقعاً عجیب است! عجیب! آن نطفه میآید یک انسانی میشود عالم، قادر، شاعر، دارای صنایع مختلفه، دارای علوم مختلفه، آدم تعجب میکند؛ این مال او نیست، این مال خداست، به او پرتو انداخت و نور زد، حرکت کرد و علم و شخصیّت و قدرت پیدا کرد؛ کمکم خدا این نور را میگیرد، این آقای عالِم میشود جاهل، این آقای فاضل میشود عاجز، این آقای صحیحُ المزاج میشود علیلُ المزاج، این آقای حیّ اسمش عوض میشود شناسنامهاش میشود مُرده، این آقای روی زمین، میرود زیر زمین، اینکه بدنش از گوشت و استخوان است فردا خاک و خاکستر میشود.
خُب آن قدرت کو؟ آن علم کو؟ آن حیات کو؟ مانند خورشید که غروب میکند، نور را با خودش میبرد؛ این هم نور را با خودش میبرد، قدرت را با خودش میبرد. آنوقت آن کسانی که ادّعا میکنند قدرت و نور و علم و حیات مال ماست، دستِ حسرت به دندان میگزند.
چرا علم معرفت نفس به انسان میفهماند که هیچ نیست؟
علم معرفتِ نفس به انسان میفهماند که آقا هیچ نیستی، این قدرتی که در او طلوع میکند مال خداست؛ حتّی به پیغمبران و جبرئیل و تمام موجودات! پیغمبر که با انگشت اشاره کرد و ماه دو نیم شد، قدرتِ خداست! و لذا قدرت را خدا از پیغمبر میگیرد و واقعاً پیغمبر در وقتی که دارد جان میدهد قدرت ندارد که مگسِ روی پیشانیش را بزند؛ چرا؟ چون قدرت مال او نیست، مال خداست؛ به تمام موجودات خدا هر قدرتی که داده، هر نوری که داده، هر علمی که داده، هر حیاتی که داده، مال خداست؛ میبینیم روزی میدهد و روزی میگیرد؛ پس ﴿لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ ٱلۡقَهَّارِ﴾؛1 «قدرت و پادشاهی و عظمت مال کیست؟ مال خدای واحد قهّار.» علمِ معرفت نفس انسان را به این معنا میرساند.
- سوره غافر (٤٠) ذیل آیه ١٦.
